ای کاش از 20 سالگی دیگر بدانم! -- قسمت 1 از 3




قبل از این که بخونی... این که شبه خلاصه کتابه و قرار نیست کتاب رو اسپویل کنه چون کتاب قصه نیست! و متن من حتی 10 درصد خود رو هم پوشش نمیده پس لطفا کتاب رو بخونید.

چند ماه پیش حدودای ساعت 8 شب که داشتم از ایونت سازمان زیباسازی توی انقلاب برمیگشتم تصمیم گرفتم از دست فروش جلوی ساختمون پژوهشکده هنر جلد سوم "من پیش از تو" یا همون "باز هم من" رو بخرم، نمیدونم چی شد کتاب "ای کاش وقتی 20 ساله بودم میدانستم" رو هم برداشتم! بی دلیل بدون این که فکر کنم چند ماه بعدش واقعا قراره چند سالم بشه...

خب ... من عادت ندارم کتاب رو ذره ذره و دفعات بالا بجوم پس باید اعتراف کنم خوندن کتاب چند ماهیی ازم وقت گرفت.. شاید حدود 2 ماه یا بیشتر (چون همزمان کتابای دیگه هم میخونم)

اتفاقای زیادی از شروع کتاب تا پایانش توی زندگی شخصیم افتاد و خیلی خوشایند نبودن، ولی به قدری کتاب قویه که تصویر ذهن من ازش، هیچ ردی از اون اتفاقایی که حین خوندش افتاد نداره. این کتاب رو روز آخر 19 سالگیم تموم کردم و همون روز هم خلاصه کردم.

خب بریم ببینیم کتاب عزیز چی میگه!

11 فصله که فصل اخر فقط تشکره! اهمیت تشکر رو واقعا در عمل نشون میده.

با 5 دلار سرمایه 2 ساعت وقت چه میکنی؟ لاتاری؟ ریسک بالا بدون احتمال دریافت پاداش عاقلانه نیست. 5 دلار پولی نیست.. تمرکز روی پول مشکلت رو حادتر میکنه.

think outside of the box و این حررررفاااااااا

ارزشمندترین سرمایه 5 دلار و 2 ساعت نیست، دیدگاه خود ماست. مهم خلق ارزشه.

خب تینا میگه درکل بیا دنبال دیدگاه های کاملا جدید بگردیم، فرصت ها رو پیدا کنیم و از هیچ ارزش خلق کنیم.

همیشه که مشکل (همون فرصت) هست و همیشه هم میشه روش خلاقانه برای حلشون پیدا کرد (میگی نه؟ بین سه تا کلمه پنجره و گربه و گل سر سعی کن هر دفعه یکیش رو بگی با دو تای دیگه ارتباطی نداره، حذفش کن... خب؟ چی شد؟ هرکدوم رو میشه حذف کرد دیگه؟ - اگر دوست داری بیشتر بدونی در مورد این کتاب ایده خلاق ادوارد دبونو رو بخون... شاید برای اونم خلاصه نوشتم). ولی حرف مهم تر اینه که چارچوب نذار برای تفکرت، یه گام برو عقب، قوانین و ساختار های ذهنی رواز بیرون ببین.

و البته که خیلی شگفت انگیزانه ثابت میکنه تو مسئول شکست های خودتی، پس لطفا به زمین و آسمون گیر نده ، بهونه نتراش و برو سراغ کارات! شکست خوردی؟ فدای سرت، شکست بخشی از یادگیریه! تو بازنده نیستی صرفا شکست خوردی/چیزی یاد گرفتی حالا با چیزی که یادگرفتی میتونی مسیر رو ادامه بدی!

مشکل چیه؟ همین مسائل ساده روزمره ، از ارتباط با ادم ها تا انتخاب غذا برای خوردن همه اینا میتونیی مشکل باشن و فرصت و براشون یه روش خلاقانه پیدا کنی!



تی شکل شو! (T)

یعنی دانش عمیق توی یه زمینه به دست بیار و دانش گسترده توی بقیه ی امور اینطوری بهتر میتونی فرصت ها رو بشناسی..تا وقتی به مشکل خوردی بتونی راحت تر دنبال راه حل خلاق بگردی.

بیا دنیا رو از بالا تر ببینیم... توی یه تیم موفقیتشون مال همه نه؟ حالا توی دنیا چی؟ خب پس.. چرا به هم کمک نکنیم؟ دلیلش چیه؟ اگر ریاضی میدونی و بلد نیستم چرا بهم یاد ندی؟

ما معلم خودمونیم هرچی باید بدونیم رو خودمون شخصا باید بگردیم منبع پیدا کنیم و حتی شیوه یادگیری خودمون رو براش درست کنیم. (اینم من میگم: یادگرفتی، یاد بده! مرحله 4 بود)

توی دنیای واقعی برای هر مشکل کلی راه حل هست. باید سنجید، دید، انتخاب کرد.

برای خلاقیت نباید منتظر فرصت خاص بود... همین مشکلات کوچولو همشون فرصت اند.

ما یادنگرفتیم از مشکلات استقبال کنیم یادگرفتیم ازشون فرار کنیم اجتناب کنیم و فوقش چی؟ گله و شکایت!

این دیدگاه های ما هستن که تاثیر میذارن روی ایده هامون، روی روند کارمون و موفقیتمون.

اولین مرحله حل مشکل ؟ شناختشه! بعضی وقتا جوری با مشکل دوست شدی که نمیبینش حتی

ما هممون برای خودمون زندان میسازیم... قوانین و مقرراتی که خودمون وضع کردیم...

انقدر که این قوانین خود وضع شده میتونه مانع باشه ممکنه "تو نمیتونی" بقیه ازار دهنده و مانع نباشه (البته اگر خودت قانون شخصیش نکنی!) سخت تر از همه رها شدن از همین قید و بندهاست که خیلی هاش هم سنتی هست.

و اینم بدون... ایده بد نه دا ریم

اهاااااااااااااااا یه چیز دیگه رااااستی .. توی توسعه ایده های همدیگه اگه بهم کمک کنیم چی میشه؟ خب حس تعلق ایجاد میشه! یه چیزی شبیه یاد دادن ریاضی ولی یکم متفاوت.


خیلی طولانی شد ... هنوزم مونده .... برای این قسمت بسه!