
وقتی برای اولین بار اسم دانشگاه فنی مونیخ (TUM) رو شنیدم، فقط یک اسم بزرگ در لیست بهترین دانشگاههای اروپا برام بود. هیچوقت فکر نمیکردم روزی واقعا دانشجوی این دانشگاه بشم. من مثل خیلی از بچههای ایرانی، مسیرم رو با جستوجو توی سایتهای مختلف، پرسوجو از دوستان و خوندن تجربههای دیگران شروع کردم.
از همون اول برام مشخص بود که میخوام در یکی از دانشگاههای معتبر آلمان درس بخونم؛ چون هم کیفیت آموزش خیلی بالاست، هم آلمان هزینههای تحصیل پایینی داره و هم بازار کارش برای فارغالتحصیلان رشتههای فنی جذابه. اما انتخاب بین دانشگاههای مختلف سخت بود. چیزی که TUM رو برای من خاص کرد، ترکیب رنکینگ جهانی، تنوع رشتهها و فرصتهای پژوهشی بود.
برای اپلای، باید مدارک زیادی آماده میکردم: ترجمه رسمی ریزنمرات، مدرک زبان، انگیزهنامه و توصیهنامه. این مرحله صبر و حوصله زیادی میخواست. یادمه چندین بار پیشنویس انگیزهنامهام رو بازنویسی کردم تا مطمئن بشم دقیقا نشون میده چرا به TUM علاقه دارم و چطور میتونم از فرصتهای این دانشگاه استفاده کنم.
بعد از ارسال مدارک و هفتهها انتظار، بالاخره ایمیل پذیرش برام اومد. اون لحظه یکی از هیجانانگیزترین لحظههای زندگیم بود. حس کردم تمام تلاشی که برای اپلای کرده بودم، نتیجه داده. همونجا بود که مطمئن شدم قدم بزرگی برای آیندهام برداشتم.
روز اولی که به مونیخ رسیدم هنوز برام مثل یک خواب بود. تا قبل از اون، مونیخ رو فقط از روی عکسها و ویدئوها میشناختم؛ شهری منظم، تمیز و پر از ساختمانهای تاریخی. وقتی وارد شدم، اولین چیزی که توجه من رو جلب کرد نظم و آرامش شهر بود. متروها و اتوبوسها دقیق و سر وقت حرکت میکردن، خیابونها پر از دوچرخهسوار بود و همهچیز بهشکل عجیبی مرتب به نظر میرسید.
اما هیجان اصلی وقتی شروع شد که برای اولین بار وارد دانشگاه شدم. ساختمان اصلی TUM با اون معماری خاصش خیلی سریع حس یک مرکز علمی معتبر رو منتقل میکنه. دانشجوهایی از کشورهای مختلف رو میدیدم که توی راهروها و سالنها در حال صحبت و کار گروهی بودن. برای منی که تازه از ایران اومده بودم، دیدن این تنوع فرهنگی هم جذاب بود و هم کمی استرسزا.
یادمه اولین باری که توی محوطه دانشگاه نشستم، به خودم گفتم: «واقعا اینجا جاییه که قراره آینده من رو بسازه.» همون لحظه یه ترکیب عجیبی از شوق، نگرانی و انگیزه رو با هم تجربه کردم. شوق برای تجربهی چیزهای جدید، نگرانی از اینکه آیا میتونم از پسش بربیام، و انگیزه برای اینکه همهچیز رو به بهترین شکل یاد بگیرم.
یکی از اولین چیزهایی که من رو در TUM شگفتزده کرد، تفاوت سیستم آموزشی با چیزی بود که در ایران تجربه کرده بودم. اینجا خیلی از درسها بیشتر بر پایه پروژه و تحقیق طراحی شده بودن تا صرفاً حفظ کردن و امتحان دادن. اساتید معمولاً در همون جلسه اول توضیح میدادن که انتظار دارن دانشجوها فعال باشن، سوال بپرسن و حتی نقد کنن.
کلاسها معمولاً دو بخش داشتن: بخش لکچر (Lecture) که استاد مطالب اصلی رو ارائه میداد، و بخش تمرین (Übung) که بیشتر شبیه کارگاه عملی بود. در این بخش دستیارهای آموزشی یا خود استاد، تمرینها و مسائل رو با دانشجوها بررسی میکردن. برای من این روش خیلی مفید بود، چون باعث میشد مفاهیم تئوری سریعتر جا بیفته.
یک نکته جالب دیگه، آزادی عمل دانشجوها در انتخاب درسها بود. من میتونستم از بین چندین کورس مختلف، اونهایی رو انتخاب کنم که بیشتر به علاقهام نزدیک بودن. حتی این امکان وجود داشت که دروس بینرشتهای بگیرم و وارد حوزههایی بشم که قبلاً تجربه نکرده بودم.
البته همهچیز هم آسون نبود. حجم مطالب سنگین و رقابت بین دانشجوها بالاست. بیشتر امتحانها در پایان ترم برگزار میشن و خیلی تعیینکننده هستن. همین موضوع باعث میشه دانشجوها از همون اول ترم حسابی جدی باشن. برای من سختترین بخش این بود که خودم رو با این فشار و حجم کار وفق بدم، اما کمکم یاد گرفتم که با برنامهریزی درست میشه از پسش بر اومد.
وقتی وارد دانشگاه شدم، یکی از بزرگترین نگرانیهای من زبان بود. در ظاهر همهچیز ساده به نظر میرسید: رشتهای که انتخاب کرده بودم به زبان انگلیسی ارائه میشد، مدرک آیلتس هم داشتم، پس فکر میکردم مشکلی پیش نمیاد. اما واقعیت کاملاً متفاوت بود.
در کلاسها، وقتی استاد با لهجه آلمانی انگلیسی صحبت میکرد یا دانشجوها با سرعت بالا نظر میدادن، اوایل واقعاً عقب میموندم. حتی وقتی حرف میزدم، چند بار پیش اومد که کلمات رو فراموش کردم یا جملهام نصفه موند. این موضوع برای من که همیشه در ایران دانشجوی فعال و آمادهای بودم، کمی آزاردهنده بود.
از طرف دیگه، زندگی روزمره در مونیخ بدون دانستن زبان آلمانی خیلی سخت میشه. خرید، کارهای اداری، یا حتی پرسیدن آدرس… همهاش به آلمانی بود. اوایل هر بار که وارد یک اداره میشدم، استرس میگرفتم. بعضی وقتها مجبور بودم با زبان بدن کارم رو راه بندازم! همین باعث شد خیلی سریع تصمیم بگیرم کلاس زبان آلمانی رو جدی شروع کنم.
ارتباط گرفتن با دانشجوهای آلمانی هم اولش آسون نبود. اونها معمولاً گروههای خودشون رو داشتن و زیاد پیشقدم نمیشدن. اما دانشجوهای بینالمللی (از هند، چین، کشورهای اروپایی و حتی آمریکا) خیلی راحتتر دوست میشدن. کمکم یاد گرفتم که باید خودم پیشقدم بشم، حتی اگه زبانم کامل نیست. بهمرور فهمیدم که کسی به اشتباهات من توجه زیادی نمیکنه و همین اعتمادبهنفسم رو بالا برد.
این تجربه بهم یاد داد که زبان فقط یک ابزار نیست، بلکه کلید اصلی برای احساس تعلق داشتن به یک محیط جدیده. هرچه سریعتر این کلید رو به دست بیاری، زندگیات راحتتر میشه.
یکی از اولین چالشهای من بعد از گرفتن پذیرش، پیدا کردن محل اقامت بود. مونیخ از نظر هزینههای زندگی یکی از گرانترین شهرهای آلمانه و همین موضوع پیدا کردن خوابگاه یا آپارتمان دانشجویی رو سختتر میکنه. خوشبختانه من تونستم از طریق Studentenwerk یک خوابگاه دانشجویی پیدا کنم. اتاقها ساده بودن، اما همهچیز حداقلهای لازم رو داشت: یک اتاق کوچک، آشپزخانهی مشترک و اینترنت.
هزینه زندگی در مونیخ نسبت به شهرهای دیگه آلمان بالاست. اجاره خوابگاه من حدود ۳۵۰ یورو بود، ولی اگر کسی بخواد آپارتمان شخصی اجاره کنه، این رقم راحت به بالای ۷۰۰ یورو میرسه. هزینه خورد و خوراک هم بستگی به سبک زندگی داره، اما اگر خریدت رو از سوپرمارکتهای ارزونتر مثل Aldi یا Lidl انجام بدی، میتونی ماهی ۱۵۰ تا ۲۰۰ یورو رو مدیریت کنی.
از نظر روزمره، زندگی دانشجویی در مونیخ پر از تنوعه. صبحها معمولاً کلاس یا کار گروهی داشتم، بعدازظهرها وقت آزمایشگاه یا پروژه میگرفتن. بعضی روزها هم بعد از دانشگاه با دوستانم میرفتیم کنار English Garden، پارک بزرگی وسط شهر، که پاتوق خیلی از دانشجوهاست. اینجور وقتها بیشتر حس میکردم واقعا عضوی از جامعه دانشگاهی اروپا شدم.
کار دانشجویی هم بخش مهمی از زندگی منه. خیلی از دانشجوها در مونیخ برای پوشش بخشی از هزینهها، بهصورت پارهوقت در رستورانها، کافهها یا حتی در خود دانشگاه کار میکنن. من هم تونستم در یکی از پروژههای دانشگاه بهعنوان دستیار پژوهشی مشغول بشم که هم تجربه خوبی بود و هم کمک مالی خوبی محسوب میشد.
به طور کلی، زندگی دانشجویی در مونیخ ترکیبی از چالشهای مالی و فرصتهای فوقالعاده است. اگر مدیریت مالی خوبی داشته باشی، میتونی بدون استرس زیاد از امکانات این شهر و دانشگاه نهایت استفاده رو ببری.
قبل از اومدن به آلمان، فکر میکردم تصویر کاملی از زندگی دانشجویی اینجا دارم. ولی واقعیت این بود که چند چیز کاملاً غیرمنتظره من رو غافلگیر کرد.
اولین تفاوت، سطح بالای استقلال دانشجوها بود. اینجا هیچکس بهت نمیگه که چه کار کنی یا چطور درس بخونی. استاد فقط منابع و مسیر رو مشخص میکنه و ادامهاش به خودت بستگی داره. در ایران معمولاً انتظار داریم که استاد قدم به قدم ما رو راهنمایی کنه، ولی در TUM همهچیز بر اساس خودمدیریتی پیش میره. این موضوع هم هیجانانگیزه و هم گاهی استرسزا.
دومین چیزی که من رو سورپرایز کرد، شفافیت و دقت سیستم اداری بود. برای هر کار اداری، چه ثبتنام، چه گرفتن کارت دانشجویی، همهچیز آنلاین یا با سیستم وقتگیری مشخص انجام میشد. هیچ خبری از صفهای طولانی و سردرگمی نبود. این نظم اداری باعث شد حس کنم وقت من ارزشمنده.
نکته جالب دیگه، رابطه دانشجوها با استادها بود. من انتظار داشتم فاصله زیادی بین استاد و دانشجو باشه، ولی اینجا استادها خیلی راحت و دوستانه برخورد میکنن. بارها شده بود بعد از کلاس، توی کافه دانشگاه کنار دانشجوها بشینن و حتی درباره موضوعات غیر درسی صحبت کنن. این صمیمیت برای من تجربهای تازه بود.
از طرفی، فرهنگ کاری و تحصیلی آلمانیها هم برام جالب بود. اونا بهشدت وقتشناس هستن و اگر جلسهای ۱۰ صبح اعلام بشه، همه دقیقاً رأس ۱۰ اونجا هستن. حتی چند دقیقه دیر رسیدن میتونه باعث بشه نگاه عجیبی بهت بکنن. برای من که از فرهنگی میومدم که چند دقیقه دیر رسیدن چیز خیلی بزرگی نیست، این موضوع اولش شوک بود.
این تفاوتها به من نشون داد که مهاجرت تحصیلی فقط یاد گرفتن درس و زبان نیست؛ باید خودت رو برای تغییر در نگرش، فرهنگ و سبک زندگی هم آماده کنی.
یکی از بخشهای مهم زندگی دانشجویی برای من، کنار اومدن با فرهنگ و آدمهای جدید بود. آلمانیها در نگاه اول ممکنه کمی سرد و رسمی به نظر برسن. وقتی تازه وارد شده بودم، انتظار داشتم مثل ایران یا حتی بعضی کشورهای دیگه، خیلی سریع صمیمی بشن و ارتباط نزدیک برقرار کنن. اما اینجا روابط آهستهتر شکل میگیره.
مثلاً آلمانیها معمولاً در شروع دوستی خیلی محتاط هستن و زمان میبره تا به دایره نزدیکشون راه پیدا کنی. ولی وقتی بالاخره وارد این دایره شدی، دوستیهاشون عمیق و قابل اعتماده. یادمه یکی از همکلاسیهای آلمانیام بعد از چند ماه همکاری در پروژه، یکبار من رو به خونهش دعوت کرد. همونجا فهمیدم که این دعوت نشونهی مهمی از اعتماد و صمیمیت براشونه.
از طرفی، دانشجوهای بینالمللی خیلی راحتتر و سریعتر دوست میشن. توی TUM میتونی توی هر کلاسی کنار کسی بشینی که از یک قاره دیگه اومده. همین تنوع فرهنگی باعث میشه مدام در حال یاد گرفتن چیزهای جدید از کشورهای مختلف باشی؛ چه درباره غذا، چه درباره جشنها و چه درباره سبک زندگی.
یکی از تفاوتهای فرهنگی بزرگ هم برای من مرزهای شخصی بود. آلمانیها خیلی به فضای شخصی اهمیت میدن. مثلاً توی مترو یا اتوبوس، اگر صندلیهای خالی باشه، کمتر کسی میاد دقیقاً کنار تو بشینه. یا در مهمانیها، هر کسی حریم خودش رو حفظ میکنه. اوایل برای من عجیب بود، ولی بعداً فهمیدم که این بخشی از احترام متقابل در فرهنگ اونهاست.
این تجربهها باعث شد کمکم یاد بگیرم که چطور رفتارم رو با محیط جدید وفق بدم. یاد گرفتم که صمیمیت اینجا شکل دیگهای داره، و برای ایجاد ارتباطات اجتماعی باید صبور و فعال بود.
تحصیل در TUM برای من ترکیبی از بهترین تجربهها و در عین حال چالشهای واقعی بود. از مزایا شروع کنم:
اولین مزیت، اعتبار جهانی دانشگاه بود. وقتی میگفتم دانشجوی دانشگاه فنی مونیخ هستم، حتی در کنفرانسهای بینالمللی نگاهها تغییر میکرد. این برند دانشگاه بهنوعی دروازهای برای ورود به دنیای آکادمیک و بازار کاره.
مزیت دوم، امکانات فوقالعاده دانشگاه بود. کتابخانههای مدرن، آزمایشگاههای پیشرفته و حتی فضاهای کار گروهی بهقدری مجهز بودن که واقعاً هیچ بهانهای برای عقبافتادن از کار نمیموند. دانشگاه به معنای واقعی کلمه بستری فراهم میکنه که فقط باید استفاده کنی.
مزیت سوم، شبکه ارتباطی قوی بود. از طریق رویدادها، کارگاهها و نمایشگاههای شغلی، امکان ارتباط مستقیم با شرکتهای بزرگ مثل BMW، Siemens و حتی استارتاپهای نوپا فراهم میشد. برای کسی که به فکر آینده شغلیه، این فرصتها بینظیره.
اما در کنار همه اینها، سختیها هم کم نبود. یکی از بزرگترین چالشها، حجم سنگین درسها بود. بعضی وقتها احساس میکردم شبانهروز کافی نیست. پروژهها، تمرینها و امتحانها همزمان فشار زیادی وارد میکردن.
چالش دیگه، رقابت شدید بین دانشجوها بود. چون همه بااستعداد و پرتلاش بودن، برای من که از سیستم آموزشی متفاوتی اومده بودم، هماهنگ شدن با این سطح رقابت زمان برد.
و در نهایت، فشار روانی غربت رو هم باید حساب کرد. دوری از خانواده، زبان متفاوت و فرهنگی که هنوز کامل بهش عادت نکرده بودم، بعضی شبها واقعا سنگین میشد.
با این حال، همیشه فکر میکنم همین ترکیب مزایا و سختیهاست که تجربه تحصیل در TUM رو منحصربهفرد میکنه. چون نهتنها دانش تخصصی یاد گرفتم، بلکه یاد گرفتم چطور در یک محیط سختگیر اما فرصتساز رشد کنم.
این سؤال رو بارها از خودم پرسیدم. وقتی فشار درسها زیاد میشد، یا وقتی با مشکلات زبان و غربت دستوپنجه نرم میکردم، گاهی به ذهنم میرسید که آیا انتخاب درستی کردم یا نه. اما حالا که چند ترم از حضورم در دانشگاه فنی مونیخ گذشته، جوابم واضحه: بله، باز هم همین انتخاب رو میکنم.
چرا؟ چون TUM فقط یک دانشگاه نیست؛ یک تجربه کامل از زندگی و یادگیری در سطح جهانیه. اینجا نهتنها دانش تخصصی قوی کسب کردم، بلکه یاد گرفتم چطور مستقلتر باشم، چطور در یک محیط چندفرهنگی ارتباط بگیرم و چطور با چالشها کنار بیام.
البته این تصمیم برای همه یکسان نیست. اگر کسی فکر میکنه دنبال یک مسیر راحت و بدون فشار هست، شاید TUM بهترین گزینه نباشه. اما برای کسی که آمادهی رشد شخصی و علمی جدی باشه، این دانشگاه واقعاً ارزش همه سختیها رو داره.
وقتی امروز به گذشته نگاه میکنم، میبینم تحصیل در TUM من رو تبدیل به فردی متفاوت کرده؛ فردی قویتر، آمادهتر و با دیدی بازتر به آینده. همین باعث میشه هیچ تردیدی نداشته باشم که اگر برگردم به نقطه شروع، باز هم مسیرم به سمت مونیخ و دانشگاه فنی مونیخ خواهد بود.
بعد از تجربهای که در دانشگاه فنی مونیخ داشتم، میدونم خیلی از بچههای ایرانی ممکنه با همون دغدغهها و سوالهایی روبهرو بشن که من داشتم. برای همین، این چند نکته رو میخوام صادقانه باهاتون به اشتراک بذارم:
زبان رو جدی بگیرید. حتی اگر رشتهتون به زبان انگلیسیه، برای زندگی روزمره و کار دانشجویی به آلمانی نیاز دارید. هرچه زودتر شروع کنید، استرستون کمتر میشه.
انتظارتون رو واقعی تنظیم کنید. تحصیل در TUM آسون نیست؛ فشار درس و رقابت بالاست. اما همین سختیها باعث رشد شما میشن.
از روز اول دنبال دوست و شبکه باشید. چه آلمانی، چه بینالمللی. ارتباطات اجتماعی، هم از نظر روحی کمک میکنه و هم فرصتهای علمی و کاری زیادی براتون میاره.
مدیریت مالی داشته باشید. مونیخ گرونه. قبل از اومدن بودجهبندی کنید و بعد از ورود به دقت هزینههاتون رو کنترل کنید.
به فرهنگ جدید احترام بذارید. شاید بعضی رفتارها برای شما عجیب باشه، اما با احترام گذاشتن به قوانین و فرهنگ، خیلی راحتتر پذیرفته میشید.
از امکانات دانشگاه نهایت استفاده رو بکنید. کتابخانهها، کارگاهها، کار دانشجویی، حتی مشاورههای دانشگاهی؛ همه اینها منابعی هستن که خیلی وقتها دانشجوهای بینالمللی کمتر سراغشون میرن.
برای روزهای سخت آماده باشید. غربت، دلتنگی و فشار درسی طبیعیه. بدونید که تنها نیستید و خیلی از دانشجوهای دیگه همین مسیر رو میگذرونن.
در نهایت، تجربه تحصیل در دانشگاه فنی مونیخ برای من ترکیبی از چالش و فرصت بود. اگر با ذهنیت آماده بیاید، مطمئن باشید نهتنها پشیمون نمیشید، بلکه به خودتون افتخار میکنید که این مسیر رو انتخاب کردید.