ویرگول
ورودثبت نام
محمد علی عبدالهی
محمد علی عبدالهییک پدر که علاقه‌مند به رسانه است و مدرس سوادرسانه‌ای، روی موضوعات #خانواده_و_رسانه مخصوصا فیلم و انیمیشن تخصصی کار می‌کنه، شعارش اینه که «از رسانه لذت ببرید» و اینجا حرف‌های خودمونیش رو میزنه
محمد علی عبدالهی
محمد علی عبدالهی
خواندن ۱۳ دقیقه·۲۴ روز پیش

سریال ونزدی آدامز و انتقاد از تاریخ آمریکا: ساحره سوزی در سرزمین جدید


 دختر خانواده عجیب آدامز است. این خانواده از دهه 1930 به فرهنگ عامیانه آمریکا وارد شدند و تا کنون فیلم، سریال و انیمیشن‌های زیادی درباره آنها ساخته شده است. ونزدی دختری با ظاهر رنگ پریده و ظاهرا منزوی است، از تکنولوژی استفاده نمی‌کند چون دوست ندارد برده تکنولوژی شود، عاشق کشف معماهای جنایی و خواندن داستان قاتل‌های سریالی است و برای تولدش پکیج کالبد شکافی هدیه می‌گیرد. در ده سالگی سر عروسکهایش را با گیوتین بخار قطع می‌کرده و تا حالا فقط یه بار گریه کرده زمانی‌که چند پسربچه حیوان خانگی او را که یه عقرب بود کشتند و ونزدی پس از آن تصمیم گرفت که دیگر گریه نکند چون گریه چیزی را درست نمی‌کند. پدر ونزدی از بچگی به او یاد داده که چطور مستقل و قوی باشد و در این دنیای پر از خائن و متعصب راهش را پیدا کند برای همین به ونزدی شمشیربازی یاد داده، او را به شنا با کوسه‌ها برده و به او یاد داده که چطور پوست مار زنگی را بکند.

وقتی در مدرسه قبلی گروهی از پسرها برادر ونزدی را اذیت کردند در استخر آنها ماهی گوشت‌خوار ریخت و همین باعث اخراجش از مدرسه معمولی شد. بعد از آن پدر و مادرش او را به مدرسه طردشده‌ها «نورمور» در نزدیکی شهر جریکو بردند، جایی که پدر و مادرش هم در اونجا درس خواندند. ونزدی می‌خواست از این مدرسه فرار کند اما وقوع ماجرایی جنایی باعث شد ونزدی برای حل این معما در مدرسه بماند.

ونزدی در این سریال شخصیتی است که مخاطب کاملا با او همذات‌پنداری می‌کند و حتی ضعف‌هایش را نمی‌بیند و این تا حد زیادی نتیجه بازی خوب جنا اورتگا و کارگردانی تیم برتون است. تیم برتون در مصاحبه‌ای گفته است که اصلا شخصیت ونزدی برای جنا اورتگا نوشته شده.

 ونزدی در موارد متعددی به دوربین نگاه می‌کند و اصطلاحا دیوار چهارم را می‌شکند مثلا وقتی به او الهام می‌شود. برتون از او خواسته تا هرگز پلک نزند (به جز صحنه‌های شوک) تا حس سنگینی و مرموزبودن ایجاد کند و این الهام گرفته از نگاه‌های خیره در آثار استنلی کوبریک است. در مقابل ونزدی، هم اتاقی او ایند است، دختری پر شور و اجتماعی که سر و وضع و لباس‌ها و اتاقی شاد و رنگارنگ دارد. تضاد و در عین حال همکاری این دو از نقاط جذاب سریال است.

اما حالا به سراغ چیزهایی بیاییم که فهمیدنشان نظر ما را درباره ونزدی تغییر می‌دهد:

تاریخ جریکو

در قسمت اول فصل یک ونزدی می‌بینیم که وارد شهری به نام جریکو می‌شود که در تابلوی ورودی آن سال تاسیس 1625 نوشته و به عنوان موطن دنیای زائران معرفی شده. چند دقیقه بعد ونزدی وقتی از جلسه با دکترکینبات (روانشناس) فرار کرده و برای خوردن کواد اسپرسو به کافه دهکده می‌رود، پسرهایی با لباس زائران وارد می‌شوند و ونزدی برایشان توضیح می‌دهد که زائران افراد افراطی و متعصب مذهبی بودند و ایده ساخت «دهکده زائران» احمقانه است چون برای یادبود افراطیون مذهبی که عامل نسل‌کشی گسترده بودند، ساخته شده. او مشخصا از کلمه مس جنوساید mass genocide (نسل کشی دسته جمعی) استفاده می‌کند که برای ما کلمه بسیار آشنایی است و به «اعمالی که با هدف نابودی کامل یا جزئی یک گروه نژادی، قومی، مذهبی یا ملی انجام می‌شود» گفته می‌شود. در قسمت سوم و در اردوی مدرسه در مورد پیشینه این افراد به نام زائر و مهمتر از همه پدر زائران ارنست کراکستون اطلاعات بیشتری پیدا می‌کنیم. و بعد از مدتی متوجه می‌شویم که ونزدی کراکستون را دشمن اصلی خودش می‌داند.

اما به راستی زائران چه کسانی بودند و کراکستون نماد چه کسانی است؟

پیشینه زائران

زائران گروهی از مسیحیان پیوریتن (پروتستان‌های انگلستان) بودند که خودشان را پاک‌دین می‌دانستند و خواهان اصلاحات سیاسی و دینی در انگلستان برای ایجاد یک ملت خداپسند بودند. آنها با کلیسای کاتولیک به شدت مخالف بودند و همواره جزوه‌هایی علیه آن منتشر می‌کردند و همچنین با نظام اسقفی و کلیسای دولتی انگلستان نیز مخالف بودند چون اعتقاد داشتند این کلیساها دچار انحراف شدند.  طرفدار زندگی معنوی و کمک در امور خیریه و منع امور گناه‌آلودی مانند مشروبات الکلی، قمار، فوتبال و حتی جشن کریسمس بودند. اگرچه پیوریتن‌ها در بین نخبگان انگلستان از جمله در پارلمان و در دانشگاه‌های آکسفورد و کمبریج حامیانی داشتند و خواستار آزادی مذهبی بودند اما ملکه انگلیس پس از مدتی از عقاید و تندروی‌های آن‌ها احساس خطر کرد و دستور برچیدن کلاس‌های تعلیم انجیل پیوریتن‌ها را صادر و حتی در سال 1583 تعدادی از آنها را اعدام کرد. به همین دلیل گروهی از پیوریتن‌ها به هلند مهاجرت کردند. مدتی بعد این افراد به دلیل ترس از تضعیف فرهنگ انگلیسی در نسل‌های بعد و همچنین اوضاع نامناسب اقتصادی هلند و البته با هدف زمینه سازی برای ظهور مسیح، راهی قاره آمریکا شدند و از نخستین مهاجران به مستعمره جدید به حساب می‎آمدند. بعدها این افراد که به دلیل انگیزه‌های دینی راهی قاره جدید شدند پیلگریم pilgrim یعنی زائر و کسی که به سرزمین مقدسی می‌رود، نامیده شدند. اولین دسته از زائران در سال 1620 با کشتی میفلاور به آمریکا رسیدند و قبل از پیاده شدن از کشتی، پیمانی را نوشتند که مردان بالغ حاضر 41 نفر از مجموع 102 مسافر کشتی آن را امضا کردند، این اتفاق از نظر تاثیر بر هویت ملی آمریکایی بسیار مهم است و پدران زائر با پدران بنیان‌گذار آمریکا و پیمان میفلاور با اعلامیه استقلال آمریکا مقایسه می‌شود و نمایان‌گر ریشه تاریخی آمریکاست.   

عقیده ی راسخ پیوریتن‌ها این بود که آن دسته از پروتستان هایی که از اروپا (به خصوص انگلستان) مهاجرت کرده و در جهان جدید ساکن شده اند، مردمان برگزیده خدا هستند و به خواست خدا انتخاب شده اند تا از فساد و بی عدالتی دنیای قدیم نجات، وبه آزادی دینی دست پیدا کنند. همچنین با تاسیس یک حکومت دینی در سرزمین جدید، پایه گذار اورشلیم جدید و زمینه ساز ظهور مسیح شوند.

اورشلیم جدید، موضوع مهمی در استعمار نیوانگلند (مناطق شمال شرقی آمریکای امروز) توسط پیوریتن‌ها در قرن هفدهم بود. پیوریتن‌ها از آیات مکاشفه در مورد اورشلیم جدید الهام گرفته بودند و آن را نمادی برای دنیای جدید تفسیر می‌کردند. ایجاد قلمروی پادشاهی خداوند یا اصطلاحی که اغلب آن را «اسرائیل امریکایی خداوند» می نامیدند، آرمانی مهم و مذهبی در بین آمریکایی‌ها در طول تاریخ و برگرفته از سفر بنی اسرائیل به همراه موسی برای رسیدن به سرزمین مقدس است.

زائران ظهور مسیح را بسیار نزدیک در دهه 1690 پیشبینی می‌کردند و برای آن آماده می‌شدند و بعدها این تاریخ به 1730 و 1770 تمدید شد. پس از آن انتظار ظهور مسیح به نوعی باور سکولار برای آزادی جهان تبدیل شد.

زائران خود را سازندگان اورشلیم جدید روی زمین می‌دانستند. این ایده، پایه و اساس ملی‌گرایی آمریکایی بود. عبارت «شهر بر فراز تپه city upen a hill» که در موعظه جان وینتراپ یکی از چهره‌های پیوریتن 1630 گفته شده  و از معروف‌ترین و مهمترین خطبه‌های اوایل آمریکاست، نگاه پیوریتن‌ها به خودشون را نشان می‌دهد. این عبارت از موعظه مسیح به پیروانش که گفت: «شما نمک زمین و نور جهان هستید (انجیل متی 16-13:5)» گرفته شده و  جامعه جدید را به عنوان "شهری برفراز تپه" توصیف کرد که تمام جهان نظاره‌گر آن خواهد بود و باید به عنوان نمونه‌ای از تقوا و فضیلت مسیحی باشد.

وینتراپ گفت: "چشمان جهان به ما خواهد بود. ما مانند شهری بر فراز تپه‌ای هستیم که سر بر افراشته است. ممکن است فکر کنید که ما در بیابانی خروشان هستیم. ممکن است فکر کنید که ما فراتر از دورترین‌ها هستیم. اما در واقع، مشیت الهی چنین است که با شروع روزهای آخر، این شهر، اورشلیم جدیدی که نه تنها در برابر چشمان ما، بلکه در برابر چشمان جهان در حال آشکار شدن است، در واقع آشکار شود."

بنیان‌گذاران پیوریتن آمریکا خود را مردمان آزادی می‌دانستند که چون خود، به آزادی دست یافته‌اند رسالت بسط و گسترش آزادی در جهان را بر عهده دارند. این ایده، ادعای رهبری آمریکا برای جهان بود و اینکه آمریکا نمی‌تواند به رخدادهای دیگر نقاط جهان بی‌توجه باشد موضوعی که زمینه ساز مداخلات ویرانگرآمریکا درسرتاسر دنیا شده است.

پیوریتن‌ها در بسیاری از اوقات برای مناطقی که مستقر می‌شدند از اسامی مذهبی استفاده می‎کردند. به همین دلیل در فیلم هم شهر خیالی نزدیک مدرسه نورمور که نمادی از شهر پلیموث است که اولین زائران به آن وارد شدند، جریکو نامگذاری شده است. جریکو تلفظ لاتین شهر اریحا در فلسطین است که نام آن در تورات آمده و براساس تورات بازنویسی شده اولین شهری بود که توسط بنی اسرائیل که وارد سرزمین کنعان شدند، فتح شد.

شهر سیلم هم به معنای صلح و نام قدیم و مخفف اورشلیم است.

ماجرای نسل‌کشی گسترده

وقتی زائران وارد پلیموث شدند آماده تاسیس شهر خدا روی زمین بودند اما برای زندگی کردن در قاره جدید آمادگی نداشتند. همین باعث شد که بر اثر گرسنگی، سختی و نوعی بیماری نیمی از مسافران کشتی میفلاور تا سال بعد از بین بروند. اما قبایل سرخپوستی که اطراف آنها بودند به آنها کمک می‌کنند تا گیاهان بومی آمریکا را بکارند، همچنین ماهیگیری و شکار سگ آبی را هم یادگرفتند. زائران یکسال بعد از ورود به آمریکا اولین جشن برداشت محصول را جشن گرفتند و علاوه بر زائران تعدادی سرخپوست هم در آن شرکت کردند (روایتی که محققان در آن تردید دارند). روز شکرگزاری یک جش مهم در آمریکا است و از تعطیلات فدرالی به شمار می‌رود. رسم است که آمریکایی‌ها در این روز از نعمات فراوان در زندگی خود یاد و قدردانی کرده و برای شام در این روز بوقلمون می‌خورند، همچنین شیرینی فاج یکی دیگر از خوردنی های این روز است.

در بخشی از فیلم، ونزدی قرار است به توریست‌ها شیرینی فاج بفروشد که تعبیر او از این شیرینی جالب است: «از فاج های زائران که با دانه های کاکائو درست شده‌ لذت ببرید. این دانه ها توسط مردم محلی مظلوم آمازون جمع‌آوری شده و تمام درآمد فروش آن صرف سفیدشویی تاریخ رقت‌انگیز آمریکا میشه. به علاوه فاج 258 ساله که ابداع شده»

رابطه خوب زائران و سرخپوست‌ها ادامه پیدا نکرد. مهاجران به محض اینکه قدرت پیدا کنند به شیوه‌های مختلف قتل‌عام و کشتار سرخپوستان کافر. زائران که خودشان را با همراهان حضرت موسی به سرزمین مقدس مقایسه می‌کردند ساکنان دنیای جدید را کنعانیانی می‌دانستند که تورات فرمان به قتلشان داده.

نوآم چامسکی (نظریه پرداز و اندیشمند یهودی) در کتاب خود با نام «سال 501 : اشغال ادامه دارد» تاریخ انباشته از «پاکسازی های قومی (نسل‌کشی)» و فشارهایی که از جانب کریستف کلمب بر بومیان آمریکا وارد آمد را مورد بررسی قرار می دهد و ضمن بیان اینکه پیوریتن ها سرزمین آمریکا را سرزمین موعود نامیدند و بومیان و سرخپوستان آنجا را اشغالگران کنعانی تلقی کردند، توجیه اعمال وحشیانه آنها را از نوشته هایشان چنین بیان می‌کند:  «آن جماعت بومی، مورد علاقه خداوند نبودند، لذا از بهشت روی زمین پاکسازی شدند. حمد و سپاس از اینکه دیگر کسی از بومیان باقی نماند.»

ساحره‌سوزی در نتیجه تفتیش عقاید

در قسمت دوم سریال گودی را می‌بینیم که از اجداد ونزدی، منبع الهام و راهنمای اوست و در یک کلبه چوبی به همراه افراد دیگر برای سوزانده شدن زندانی شده و در فیلم بارها به این اتفاق اشاره می‌شود. در آخر همین قسمت ونزدی به مدیر مدرسه که او را احضار کرده تا علت آتش گرفتن مجسمه کراکستون را بداند می‌گوید: منم تفتیش عقاید رو دوست دارم ولی ابزار شکنجه همراهم نیست.

این اتفاق اشاره به ساحره‌سوزی دارد و البته در طول فصل یک و دو باز هم به ساحره‌سوزی اشاره می‌شود از جمله به محاکمه ساحران شهر سیلم (salem). ونزدی در بچگی علاقه داشته که قبل از خواب اعترافات ساحره‌های سیلم را گوش کند

ساحره‌ها که بودند و چرا سوزانده می‌شدند؟

مسیحیان پس از پیروزی بر مسلمانان اسپانیا اعلام کردند که همه باید مسیحی شوند (در حکومت اسلامی اندلس رواداری حاکم بود و مسلمان، مسیحی و یهودی در کنار هم زندگی می‌کردند) و برای همین دادگاه‌های تفتیش عقاید را که هدفشان مسلمانان، یهودیان و جادوگرها (که از نظر مسیحی‌ها کافر و دشمن مسیح بودند) بود را به راه انداختند هرچند تفتیش عقاید در مسیحیت سابقه داشت. بنابراین اگر کسی گزارش می‌داد که همسایه‌اش نماز می‌خواند، شراب نمی‌خورد یا شنبه‌ها کار نمی‌کند، آن فرد را که احتمالا قلبا مسیحی نشده بود، دستگیر می‌کردند تا زیر شکنجه به کفر خودش اعتراف کند و بعد از آن نوبت اعدام بود که انواع مختلفی مثل دار زدن، زنده سوزاندن و زنده پوست کنده شدن داشت. 

جادوگری:

در ادیان پاگانیستی قبایل اروپایی قبل از مسیحیت، جادوگری جایگاه ویژه‌ای داشت. معمولا اعتقاد این بود که وقتی مشکلی مثل بیماری، حمله دشمن، آسیب به محصولات و ... پیش می‌آمد به سراغ جادوگر می‌رفتند و او با قربانی یا دستورالعمل، راهکار مشکل را ارائه می‌داد (این عقیده امروز هم وجود دارد). وقتی در یک جامعه‌ جادوگر را قدرتمند بدانند، در هنگام بروز یک بیماری ناشناخته، آتش‌سوزی یا کاهش محصول  باز هم نگاه‌ها به سمت جادوگر می‌رود. در ابتدا باور به جادوی سفید و سیاه وجود داشت ولی کم‌کم چون کلیسا متولی جنبه مثبت این ماجرا شد، تنها جادوی سیاه و مخرب به جادوگران منتسب شد و آنها به علت ارتباط با شیطان پلید شمرده می شدند و مستحق مرگ بودند. گاهی نیز جادوگری اتهامی بود که به وسیله آن مخالفان را محاکمه و از میدان به در می‌کردند. نکته جالب اینکه در تعقیب و اعدام جادوگران جوامع پروتستان گوی سبقت را کلیسای کاتولیک ربودند. اعدام جادوگران بین دهه‌های ۱۵۸۰ تا ۱۶۴۰ به اوج خود رسید و حدود ۱۱۰،۰۰۰ محاکمه و ۴۰،۰۰۰ تا ۶۰،۰۰۰ اعدام را به همراه داشت هرچند که برخی تخمین‌ها عدد بیش از یکصدهزار را ذکر می‌کنند که اکثر این افراد زن بودند. 

 مسیحیان افراطی به طور کلی بخاطر داستان آدم و حوا، با زن‌ها مشکل داشتند! درواقع آن‌ها با اشاره به همین داستان، باور داشتند که شیطان با زن‌ها در ارتباط (براساس روایت تورات، اول حوا فریب شیطان را خورد و سپس او آدم را فریب داد. در حالیکه بر اساس قرآن آدم و حوا هر دو فریب شیطان را خوردند) است. تصویر آشنای زنان و پیرزنان جادوگر پلید که در بسیاری از فیلم‌ها و کارتون‌ها مانند مالیفیسنت، کروئلا و سفید برفی دیده ایم، باقی مانده از آن دوران است.

در آمریکا نیز با مشاهده یک بیماری روانی ناشناخته در دو دختر بچه، نگاه‌ها به جادوگران جلب شد و در سیلم ماساچوست بین سالهای 1692 تا 1693 ۱۹ نفر شامل 14 زن 5 مرد و البته دو سگ به دار آویخته شدند و 144 تا 185 نفر روانه دادگاه و زندانی یا به جریمه نقدی محکوم شدند تعداد نیز در زندان جان باختند. این محاکمات با سیاست‌های کلیسا، اختلافات خانوادگی و هیستری جمعی دامن زده شد.

فرضیه‌های مختلفی به رفتار عجیب صورت گرفته در سِیلِم می‌پردازند که یکی از آن‌ها از سوی روانشناسی به نام لیندا کاپورا (Linnda Caporael) ارائه شد و در سال ۱۹۶۷ در مجله‌ی ساینس (Science) به چاپ رسید. او در فرضیه خود، رفتارهای عجیب و غیر عادی را به‌عنوان عامل اصلی این تراژدی معرفی کرد. رفتارهایی که به باور او، به‌دلیل ‌تأثیرات مخرب قارچ‌های سمی (Ergot Fungi) ایجاد شده بودند که در محصولاتی همچون جو چاودار، گندم و دیگر غلات یافت می‌شوند. سم‌شناسان می‌گویند استفاده از این نوع قارچ سمی در ادغام با مواد خوراکی، باعث ایجاد اسپاسم و گرفتی عضلانی، تهوع و البته وهم و خیال می‌شود.

روشن است که در آمریکای بنیانگذاری شده توسط مسیحیان متعصب، ترس از جادو و جادوگری یک ترس و اتهام جدی است و به نظر می‌رسد با توجه به پیشینه اعدام جادوگران، نسبت دادن آن به یک قارچ توهم‌زا از جنس همان سفیدشویی‌هایی باشد که ونزدی به آن معترض است.

لگبت

در دو دهه اخیر مفهومی با عنوان «احترام به تفاوت‌ها» که شامل توجه بیشتر به حقوق اقلیت‌های نژادی، معلولان، اقلیت‌های جنسی و حتی افراد دارای انحراف جنسی است به یک مفهوم کلیدی در غرب تبدیل شده است و در سینما نیز با ساخت فیلم‌هایی که قهرمانان آن از نژاد غیرسفید اروپایی است دیده می‌شود. در این سریال، طردشده‌ها نمادی از اقلیت‌هایی هستند که سال‌ها مورد تبعیض قرار گرفته‌اند که همجنسگرایان هم شامل آن می‌شوند، هرچند در سریال صراحتا از ظلم به بومیان انتقاد می‌شود.

تیم برتونآمریکا
۲
۰
محمد علی عبدالهی
محمد علی عبدالهی
یک پدر که علاقه‌مند به رسانه است و مدرس سوادرسانه‌ای، روی موضوعات #خانواده_و_رسانه مخصوصا فیلم و انیمیشن تخصصی کار می‌کنه، شعارش اینه که «از رسانه لذت ببرید» و اینجا حرف‌های خودمونیش رو میزنه
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید