ویرگول
ورودثبت نام
ساورا
ساورابهتره این قسمت خالی بمونه.
ساورا
ساورا
خواندن ۲ دقیقه·۷ ماه پیش

شیفتینگ

چند سال پیش، بحث شیفتینگ خیلی وایرال شده بود. کل فضای مجازی پر شده بود از شیفت کردن. بیشتر هم طرفداری هری پاتر عاشق این تاپیک شده بودن. اما برای خودم به شخصه جذابیت دیگه ای داشت. من عاشق لحظات قبل خوابیدنم. چون میتونم غرق سناریو های خود ساخته ام بشم و کمی از زندگی واقعی و دغدغه هام فاصله بگیرم. قطعا وقتی با مبحث شیفتینگ آشنا شدم، خیلی دوست داشتم با سناریو های خودم تجربش کنم. کیه که نخواد؟ کل فضای گوشیم پر شده بود از مطالب شیفت کردن. یکی دوبار تجربه عجیبی داشتم اما بعد از اون ولش کردم تا اینکه یماه پیش به سرم زد و امتحانش کردم. هرسری هم نصف و نیمه تونستم انجام بدم. انگار دستم اومده اما خب گویا قراره چالش برانگیز باشه.

طبق تجربیاتم، با تمام چیزی که تو فضای مجازی میگفتن متفاوته اما نشد نداره.

نکات قابل توجه:

  • مغز شما باید بین خواب و بیداری باشه.

  • دومین نکته اینکه حتما باید اسکریپت و یه تصویر ذهنی دقیقی داشته باشید.( علتش رو میگم)

  • این قضیه مثل خواب نیست. مثل خواب سبک میمونه. پس بهتره دور از سر و صدا، محرک و مزاحمتی باشید.

  • برای تمرکز بهتر مراقبه تمرین کنید. نظر شخصیم اینه سمت سابلیمینال هم نرید مگر اینکه از درست بودنش مطمئن باشید.

تجربه خودم:

روش خودم برای شیفت کردن اینه که تمام تلاشم رو میکنم مدام ذهنم رو گول بزنم. جایی که میخوام باشم روبا جزئیات تصور میکنم. تموم حس لامسه رو بکار میبرم تا واقعی تر بشه برام. انگار همون لحظه اونجا قرار دارم. معمولا اینقدر غرق این قضیه میشم که شیفتینگه انجام میشه. زمانی حسش میکنم که انگار روحم داره به جایی کشیده میشه و مغزم شبیه یه رادیویی عمل میکنه که داره فرکانس عوض میکنه. که بعدا فهمیدم این حالت برای اینه که مغزم وارد حالت بین خواب و بیداری میشه (جا به جایی بین امواج آلفا و تتا) تو این مواقع دیگه مقاومت نمیکنم و رسما هرچی اون لحظه تصور میکنم واقعی میشه و مثل پورتالی هست که میوفتم توش.

اولش فقط یه تصویر از بالماسکه تو ذهنم داشتم که موقع شیفت انگار مثل یه عکس زنده شد و افتادم جایی که تصور نکرده بودم و بعدش مثل یه خواب شد. بار دوم یه اسکریپت لحظه ای تجسم کردم. همون مراسم بالماسکه، توی یه عمارت بزرگ، با آقای A. این لحظه رو هم تونستم شیفت کنم اما متاسفانه موقعی که افتادم توش، کامل شبیهش نشد. دقیقا اون فضای سبز و شب مهتابی بود که تصور کردم اما عمارتی وجود نداشت. برای اینکه ببینم کنترل دست خودمه مدام روی چمن دست میکشیدم. حتی آقای A هم بود اما خیلی بیحال و خسته بود. خلاصه اینکه بازم بعدش تجربه کردم اما واقعا نیاز به تجربه و تمرین داره. و چون این اتفاق ها مشترک بودن، فهمیدم شدنی هست فقط یکم نیاز به صبر داره.

کسایی که تجربه نزدیک یا کامل داشتن بیان اینجا در میون بزارن تا از تجربیات هم استفاده کنیم.

شیفتینگ
۳
۰
ساورا
ساورا
بهتره این قسمت خالی بمونه.
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید