ویرگول
ورودثبت نام
کی باید باشم؟
کی باید باشم؟
کی باید باشم؟
کی باید باشم؟
خواندن ۱ دقیقه·۶ روز پیش

احساس تنهایی میکنم؛ من تنها، بستنی های توی فریزر تنها.

احتمالا پنج دقیقه وقت دارم تا بتمن برسد. وقتی یک رژلب قهوه ای با دقت کشیده شود میتواند من را زنِ این زندگی کند. لباس صورتیی که آستین هایش چین دارند. لئونارد کوهن کسی را در من صدا میزند؛ زنی که این لباس صورتی با آستین های چین دارش را پوشیده. باد من را، لباس را، همه ی خیابان و درخت های پارک را میرقصاند.

قبل تر هم کسی من را صدا زده بود وقتی به اشتباه بوسیده میشدم. فریا گفتنش در سرم میپیچید.دنیا چقدر میتواند سرد باشد؛ مستقیم توی چشم هایش زل زده بودم و با اهنگ این را زمزمه میکردم.

خورشید پشت درخت های کاج غروب میکند. درخت ها بلندند و فضای خالی بین برگ و شاخه ها با نور طلایی پر شده است. این قاب باعث میشود فراموش کنم کجا و در چند سالگیم هستم. از گم شدن در زمان میترسم و این لحظه بسیار شبیه لحظه های دیگری از زندگیم هستند. لحظه های دیگری از گذشته و آینده. لحظه هایی که مطمعن نیستم همه ی آن ها را دیده باشم. اشتراک آن ها در مبهم بودنشان است. نمیدانی چرا خوشبختی، به چی فکر میکنی، به کجا وصلی که اینقدر رهایی.

چطور امروز اینقدر خوش گذشت؟ چطور اینقدر جا میشدم؟ امروز مناسب ترین تکه ی پازل بودم. قاصدکی که توی نور رد شد برای ثانیه ای در چشمانم نگاه کرد و آنقدر از خبر خوشی که آورده مطمعن بود که باورش کردم. بعد از درست کردن پاپیون با پوسته ی شکلات دنبال آن یکی گشتم. باد شدید بود. امکان نبود پیدا شود ولی شد و من یک لحظه آنقدر پر از شادی رسیدن شدم که بدنم مور مور شد و فکر کردم الان است که پرواز کنم.

فضای خالی
۰
۰
کی باید باشم؟
کی باید باشم؟
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید