ویرگول
ورودثبت نام
کی باید باشم؟
کی باید باشم؟
کی باید باشم؟
کی باید باشم؟
خواندن ۱ دقیقه·۱۵ روز پیش

.

میخواستم نوشتن را بگذارم برای آخرین لحظات هوشیاریم تا این آهنگ را شنیدم. فلانی باعث میشود بتوانم نفس بکشم. آینه ای که در آن میتوانم خودم را ببینم و بفهمم که میتوان در عین شکسته و غمگین بودن، چشم نواز و دوست داشتنی هم بود.

این وسط دلم برای روستا تنگ شده است؛ نه برای محیط فیزیکی اش.

دلم برای ظرافت گل آبی کوچک وسط دشت تنگ شده. برای موج ابرهایی که به دنیا احساس وارونه بودن میدادند. برای غذاهای یکسان وسط سفره با دستپخت های مختلف.(من میخواهم برای همه چیز گریه کنم اینقدر گریه کنم که همه این ها تمام شود)

برای غروب ها که رنگ همه چیز عوض میشد. برای فوتبال و کل کل. برای دویدن. برای تو و چشم های شفافت. برای روز های بارانی و برای روز های سرد. برای آتش. برای بوی آتش. برای دور آتش نشستن.(دیدی بالاخره هوا گرم شد و ما آتش درست نکردیم؟) برای یک تیم بودن. برای کشف کردن. برای راه رفتن در راه هایی که نمی‌دانستیم که جلوتر چه شکلی هستند و برای راه رفتن در راه هایی که بارها رفته بودیم. برای شاه توت. برای پرت کردن شاه توت. برای منتظر ماندن. برای دلتنگ آخر هفته شدن.

ما چیز هایی را از دست میدهیم و دلتنگ میشویم.

دوست داشتنی
۱
۰
کی باید باشم؟
کی باید باشم؟
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید