حرف هایی که امشب برای گفتن دارم مناسب زدن نیستند. پس امشب هم خودم را قایم میکنم. تا یک روزی که همه چیز آرام شد خودم را بردارم خاکش را بتکانم و بپوشمش. اگر بخواهید در متنتان نباشید چه کار میکنید؟ مثلا راجب باد وحشی این روز ها صحبت میکنید؟ یا ناخن هایی که باید لاک بزنید؟ رویایی که دوست دارید امشب ببینید؟ راستی دوست هایم کجایند؟
همینکه اینجا را پاک نمیکنم خوب است. خسته ام. نباید زیاد فکر کنم و باید اجازه بدهم بگذرند. یادم است در یکی از متن ها نوشته بودم« امیدوارم بعدا که این متن را خواندم از خودم بپرسم کدام تو؟ و رد شوم.»
الان بعدا است. اصلا تو در ذهنم نیستی. الان مینویسم «امیدوارم بعدا که این متن را میخوانم از خودم بپرسم مگر در چه شرایطی بودم؟ و رد شوم.»
مطمعنم همه چیز بهتر میشود و بی حسی الان لازم است.
بخواب.