ویرگول
ورودثبت نام
کی باید باشم؟
کی باید باشم؟
کی باید باشم؟
کی باید باشم؟
خواندن ۱ دقیقه·۷ روز پیش

کوچولو

دوست دارم بنویسم. از این لحظاتی که دوست دارم بنویسم کم پیش می آید. اکثرا یک باید هست. حالا توی پارک نشستم. باد مهربان است. خودم را دوست دارم. موهایم را دوست دارم. چتری یکهویی خیلی به دلم نشسته است. در این لحظه آماده ی بیرون آمدن از خودمم. کمتر میترسم. بیشتر جسورم. نمیدانم جسور میمانم یا نه. کاشکی آدم ها اجازه بدهند خوب بمانم. هیجان زده نیستم. این خوب و عجیب است. خوشحالیِ بدون هیجان احساس رها بودن میدهد. اصلا چرا اینقدر میترسم؟ از چه چیزی میترسم؟ گاهی اوقات پرسیدن یک سوال از جواب مهم تر است. این را تو یادم دادی. چه میشد اگر کمی حق به جانب تر بودم؛ اگر احساسات دیگران را اینقدر حس نمیکردم؟

من حق زندگی کردن میخواهم؛ از خودم. من اشتباه نیستم. چقدر طول میکشد تا این را یاد بگیرم؟

فکر میکردم کرگدنی هستم برای خودم. مثل اینکه نیستم. پوست کلفت نیستم. زود جا میزنم. پوسته ی احساساتم نازک است. هر کسی واردش میشود.

یک نفر توی پارک رپ میکند. عاشق رپ کردنم. چقدر ناز است.

اگر پروژه را تا فردا ظهر تمام کنم به خودم یک جایزه ی خیلی توپ میدهم.

دومین گربه ی سیاه لوس زندگیم را پیدا کردم. گذاشت نازش کنم. از زیر نیمکت رد میشود. توی دامنم گمش میکنم.

یاد کوچولو میافتم. حاضرم برایش بمیرم؛ با آن چشم های گرد و درشت مشکی اش. این یکی چشم هایش سیاه و مرموز و کشیده بود. یه کم از نگاه مستقیمش ترسیدم. دلم برایش یک ذره شده. این موجود سیاه شجاع کوچولوی سیاه. حتی اسب ها هم از او میترسیدند. چقدر لوس و باهوش است. چقدر میخواهم در اسطبل بمیرم. بمیرم و زنده شوم.

دوست
۱
۰
کی باید باشم؟
کی باید باشم؟
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید