ویرگول
ورودثبت نام
کی باید باشم؟
کی باید باشم؟
کی باید باشم؟
کی باید باشم؟
خواندن ۳ دقیقه·۶ روز پیش

بی حوصله ام

دراز کشیده ام و به این فکر میکنم که تا فردا ظهر میتوانم فایل را برای عصمت بفرستم یا نه. میدانم در سکوت اتاق و در شلوغی کله ام دنبال چه میگردم. این تنهایی بدجور یقه ام را گرفته و ول نمیکند. چیز های عادی زندگی دور به نظر میرسند. میفهمم که خوب نمینویسم. خوب یعنی قابل فهم. حوصله ندارم. میخواهم یک چیزی سمبل کنم و بروم. بروم سودوکو.

بابا سهم بستنی اش را خورد. اینقدر هم خوشحال بود که نتوانستم ذوق نکنم. کلا چهار سالش است. هر چند یک ساعت قبل با یک دعوای حسابی یک تار مو فاصله داشتیم.

ظهر داشتم غرق میشدم. مورد قضاوت جمعی قرار گرفتن نقطه ضعف من است. بعد از قضایای خوابگاه فهمیدم.

دوست دارم چیزی که نوشتم را برایت بفرستم. اما نباید‌.

حوصله ی خودم را ندارم. حوصله ی دیدن خودم در آینه ی نوشتن را ندارم. که چی؟

بعد از پروژه چند روز در تخت میمانم. خودم را پتو پیچ میکنم، فیلم میبینم، خیال پردازی میکنم و خواب میبینم.

عزاداری برای این امکان است که اینطور فلجم کرده.

اگر یکبار دیگر احساساتم را بازخواست کنم باید بلند شوم ادامه ی پروژه!

به خودم ربط دارد که چه غلطی میکنم و چه احساسی دارم. دلم میخواهد. زندگی خودم است.

عصبانی شدم و حالا بقیه حرف هایم را یادم نمی آید.

خلاصه شما مرد ها، من اصلا درکتان نمیکنم.( حالا این بحث ربطی به شما نداشت ولی خب. هر وقت عصبانیم لگدی هم به این قضیه میزنم)

فلانی هم از دیروز خودش را میگیرد. خسته ام کرده. دهنم که باز شود نمیشود بستش. کاشکی به آنجا نرسیم. یک حرف هایی را هیچ وقت نباید گفت.

اگر یک کفش قرمز داشتم الان اینطوری نمیشد. اینطوری که بی حس و بدقلقم. از طرفی به کفشی بجز کتانی اعتماد ندارم‌. نمیدانم. خلاصه باید زودتر تصمیم بگیرم.

بی تفاوتی در عین کلافگی چیزی است که من را میترساند. شبیه مردن و زندگی نکردن است. گفتم که؛ نمیخواهم بمیرم. حاضرم مثل سگ گریه کنم ولی اینطوری مات نمانم.

بالاخره هر کسی یک جوری است دیگر. من هم اینجوری. مدلم همین قدر پریشان و ناپایدار است. کمی که کنترلم دستم آمد فکر میکنم که خوب است یا بد. (سوسکی میپیچم که با خودم بحثم نشود که متن را ول کنم برم سر تکلیف)

اینقدر خوشم می آید آدم ها با من بدجنس میشوند. میتوانم راحت ولشان کنم و بروم.

یک نفر به من حالی کند اینجا اتاق تراپی نیست که مشنگ حرف میزنم.

چرا هی یادم میرود اینجا هم قضاوت میشوم و باید جمع و جور تر باشم؟ به تخمدانم

راستی تو میدانستی من به بلوغ عاطفی نرسیدم؟ چه سوال چرتی. تو همه چیز را میدانی.

کاشکی لااقل غلط املایی داشتم که که انگار مستم. ولی نیستم و ندارم‌.

حالا چرا اینقدر فحش میدهم؟ که چی؟ باحال تر است؟ یک چیزی را پاره میکنم؟ ثابت میکنم میتوانم باشم بدون اینکه طوری باشم که شما میخواهید؟

این هیچی. چرا طوری مینویسم که انگار خودم را تخریب میکنم؟ کاری میکنم که شما از صراحتم بدتان بیاید. فکر میکنم اینکه هر حرفی را میزنم اسلحه ایست که آگاهانه سمت چهره ی قابل قبول خودم برای مردم گرفته ام. که زیاد نزدیک نشوند و دوست داشته نشوم و تنها بمانم.

شاید هم صرفا یک مود است. یک ابزار جلب توجه. یک تلاش ساختار شکنانه که ساختار هدایتش میکند.

شاید هم چرت و پرت.

چه چیزی باعث شد تا اینجا بخوانی؟

بی تفاوتی
۰
۰
کی باید باشم؟
کی باید باشم؟
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید