ویرگول
ورودثبت نام
کی باید باشم؟
کی باید باشم؟
کی باید باشم؟
کی باید باشم؟
خواندن ۱ دقیقه·۱۱ روز پیش

تلاشی برای حس کردن

بعد از مدت ها آمدی و میگویی دلت تنگ شده؟ دلت برای چی تنگ شده؟ برای کی؟ اصلا میدانی من کدامشان هستم؟ یا رندوم دلت برای یکی تنگ شده؟

بیخیال این حرف ها و مسخره بازی ها. قول دادم شنبه خودم را از این استرس بیرون بکشم. بروم. یا میشود یا نمیشود.

روز ها را به سختی میگذرانم. یک دردی دارم که نمیتوانم با کسی درمیان بگذارم. اصلا شروع به صحبت که میکنم انگار بمب دستم گرفته ام. همه ساکتم میکنند. من فقط میگویم نباید ترسید. نمیدانم. راستش من هم میترسم. خیلی هم میترسم. مثل سگ میترسم.

در طول روز خیلی قهوه میخورم. تا بیکار میشوم قهوه. اما حالا خوابم می آید. اونقدر که میتوانم طولانی در رویاهایم غلت بخورم و از روز فرار کنم.

به ولگردی نیاز دارم. نه یک ولگردی تنها. به یک دوست خوب و حرف زدن نیاز دارم. به احساس امنیت. حالا تو قرار است یک هفته ی دیگر بیای. که امیدوارم بیایی. من اینجا روز های سختی را میگذرانم.

فلانی غیر منتظره آمد و برنامه ام را عقب انداخت. از منتظر ماندن بیشتر از هر چیزی متنفرم.

چطور بعد از آن همه قهوه خوابم می آید؟

چقدر به خودم افتخار میکنم که آنجا به تو گفتم نه.

ته بعضی کارها خودم را بیشتر دوست دارم. یکیشان نوشتن است.

راستی چقدر خوشحالم که دیگر دوستت ندارم.

بودن زهرا یک معجزست. بغل تو کنار خیابان من را نجات داد.

جدا جالب است. اینقدر این روزها حسی بجز استرس ندارم که چیزی برای نوشتن هم.

احساس امنیت
۲
۰
کی باید باشم؟
کی باید باشم؟
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید