ویرگول
ورودثبت نام
کی باید باشم؟
کی باید باشم؟
کی باید باشم؟
کی باید باشم؟
خواندن ۱ دقیقه·۷ روز پیش

ساعت دوِ شب

واقعا خوابم می آید. بی حوصله هم هستم. روز خوبی بود. سه شنبه ی آرام و بی دردسر با تصمیماتی درست و عصری طلایی. یکی خوردن پاستا روحم را به زندگی برگرداند، یکی تنها قدم زدن تا خانه در هوای بعد از باران. باد چین های لباس آبی ام (همان که تو باعث شده بودی به آن شک کنم) را تکان میداد و من دوباره احساس زیبایی کردم. نه چون آرایشم خوب بود یا ظاهرم فرقی با روز های گذشته داشت. باد من را زیبا کرده بود. راه میرفتم و خیال میکردم که باد در تمام تاریخ پیچیده تا زن ها در باد راه بروند و پیچ و تاب بخورند.

(هر جا میخواهم خودم را سانسور کنم میپرم و مچم را میگیرم)

فردا باید حتما سراغ تکلیف پروژه ام بروم که خب برای شما اهمیتی ندارد.

دلم برای ماجراجویی تنگ شده است. چیز خاصی هنوز مدنظرم نیست ولی اگر زودتر با فکر، به آن رسیدگی نکنم به کلکسیون حماقت هایم قطعا چیزی اضافه خواهد شد.

داریوش میگوید برای زنده بودن دلیل آخرینم باش.

و یک جای دیگر میگوید زائری تشنه زیر باران

تصویرش در ذهنم ماندگار شده.

این قضایا باعث شده به همه چیز شک کنم. به محدودیت هایی که دارم، به کار هایی که نباید بکنم،به کار هایی که باید بکنم.

هرز چند گاهی به خودم یادآوری میکنم که نمیخواهم خیلی احمق باشم. فقط یکم. آن هم چون ساده بگذرد.

دوست دارم پاپلی را باز هم ببینم. نه فقط دیدن که واقعا دلم میخواهد حرف هایش را بشنوم.

هر چقدر فکر میکنم به خط بعدی نمیرسم. یعنی مغزم حتی برای هر چیزی گفتن هم جواب نمیدهد. از ساعت دو شب چه انتظاری دارم؟

۲۴
۸
کی باید باشم؟
کی باید باشم؟
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید