امشب نمیتوانم صحبت کنم.
نون خامه ای داریم.
آبی پاستیلی و زرد پرتقالی کنار هم قشنگ اند.
پرده با باد تکان میخورد.
هوا گرم است.
ورژن لایو fourth of July.
همه چیز را رها میکنم.
لباس سفیدی که تور و خرس دارد.
آب.
جلوی آینه ی جهاز مادربزرگ با خودم تنها نشستم.
نوشته هایم را دوباره خواندم.
نوشتن خوب است.
اینکه همه ی ما قرار است بمیریم خبر خوبی است یا بد؟
خیلی وقت بود لازانیا نخورده بودم.
کاج فقط با دخترها و دراما خوش میگذرد.
فیلم ها را دوست دارم.
بتمن با من مهربان است.
باید تنها بروم و از این میترسم؛ سخت است.
فردا امتحان دارم.
پروژه. تکالیف.
فردا اولین روز تابستان است؛ باید جشن بگیرم.
شاید واقعا باید بروم پیش سیما.
پسره خوشگل بود.
عطر امروز را دوست داشتم.
باید زودتر قهوه بخرم.
یعنی میشود؟میتوانم؟
اقای رازی از ذهنم برو بیرون.
نظر منفی بتمن راجب عقبی ها خوشحالم کرد.
از فلانی ناامید شدم.
اگر چهارتا دموگورگن بود چه.
چرا نرها هر جا میرسند میشاشند؟
بالاخره امروز خوشگل کردم.
گریه چقد خوب است.
میخواهم در یک نیمه شب تابستان بمانم؛ به عبارتی پناه بگیرم.
درود بر اجه و خوراکی هایش.
کوکوسبزی لامذهب.
اهنگ ۲۲سالگی تیلور را گذاشتم برای جشن فارغالتحصیلی.
گفتنش سخت است. یعنی میشود؟ اگر نشد چه؟
قبل از دوازده ظهر یک چرت زدم و وقتی بیدار شدم نفهمیدم کجای زندگی هستم. الان هم.