ویرگول
ورودثبت نام
کی باید باشم؟
کی باید باشم؟
کی باید باشم؟
کی باید باشم؟
خواندن ۲ دقیقه·۱۱ روز پیش

لالا

با احساس گناه از خواب پریدم. دوباره بیهوش شده بودم بدون اینکه بنویسم، صورتم را بشورم یا حتی لباس های بیرونم را عوض کنم.

قرار بود که در طول روز بنویسم. چه ایده ی خنده داری.مگر چندبار در روز آدم جرئت روبه رو شدن با خودش را پیدا میکند؟

استرس دهنم را صاف کرده. شنبه باید پروژه را کامل تحویل بدهم به علاوه ی یک ارائه ی سخت دیگر که چیزی از آن سر در نمیاورم.

لامصب دیروز چقدر خوش گذشت.

نیاز دارم ساعت الان استپ شود و یک عالم بخوابم.

میدانم نباید به آدم ها دل خوش کنم. میدانم و تلاش میکنم بفهمم.

اگر الان بخوابم و اجازه بدهم نوشته ام وقتی بیدار شدم تکمیل و منتشر بشود کار بدی کرده ام؟ نوشتن نوشتن است دیگر. الان یا چند ساعت بعد ندارد. آن هم این مدل نوشتن که همش احساسات و هیجانات خام است (دیدید چقدر سوسکی دوباره خودم و طرز نوشتنم را توجیه کردم؟)

آخر الان پر رنگ ترین حسم نیاز به خواب است و حوصله ندارم راجب چیز های دیگر بگویم.

اینها را ساعت چهار و بیست و شش دقیقه صبح نوشتم. الان نزدیک ظهر است. چند ساعت پیش که بیدار شدم خالی خالی بودم. الان پر از کوبیده ام. امروز و فردا را که بگذرانم فک کنم دیگر هیچ چیز در آینده تحصیلیم اینقدر نگرانم نکند. آن نظم ریز روز ها از بین رفته. چیزی که در ظاهر کم اهمیت بود اما انگار همان روانم را سر پا نگه داشته بود. حالا حرف زهرا را، انزجارش از امید را میفهمم. وعده وعید نمیخواهم. اگر چیزی قرار است اتفاق بیوفتد میخواهم همین حالا باشد.

بدنم تغییر کرده است. از آن حالت خام بچه گانه بیرون آمده است. مثل یک زن میتوانم احساس کنم. حالا میفهمم چرا اینقدر درباره جذابیت دست ها صحبت میکنند و سبیل چه میگوید و خیلی چیز های دیگر ...

اما هنوز یک چیزهایی تغییر نکرده. مثل گزینشی بودن این احساس ها در برابر بعضی آدم ها. همچنان حتی نزدیک مرد ها بودن هم میتواند اذیت کننده باشد.

نمیدانم. بدن هم چیز عجیبیست. برای خودش می‌برد و میدوزد.

قهوه را که بخورم آدم میشوم. امیدوارم.

(کاشکی نون خامه ای داشتیم)

احساس گناه
۰
۰
کی باید باشم؟
کی باید باشم؟
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید