ویرگول
ورودثبت نام
کی باید باشم؟
کی باید باشم؟
کی باید باشم؟
کی باید باشم؟
خواندن ۲ دقیقه·۸ روز پیش

مهم است که چرا حالا این ها را میگویم

اولین بار ها که تو را دیدم احساس شباهت کردم. فکر کردم ما مثل همیم. دفعات بعد در جمع ها خواستم تنها نمانی و احساس بدی به تو دست ندهد. زمانی که راجب موضوعی حرف میزنیم که در آن همدیگر را میفهمیدیم دوستی پررنگ میشد. همه چیز درست پیش میرفت تا وقتی تو را در تاریکی دیدم. تورا در تاریکی که روی صندلی نشستی و به من نگاه میکنی. از آن نگاه هایی که وزن دارند و هر طرف میروی با تو می آیند. اولین لرز را اینجا حس کردم. چیزی درست نبود. به ادامه ی تلفن صحبت کردنم رسیدم و سعی کردم از مسیر نگاهت خارج شوم. دومین لرز وقتی بود که در زمستان به خانه برگشته بودم. تنها روز هایم را میگذراندم. تا یک شب صمیمیتی بین من و یک ناشناس بوجود آمد که بعد مشخص شد آن ناشناس تو بودی. دفعه ی سوم، لرز زلزله ای بود که مغزم را تکان داد. نیمه شب در اتاق تاریک تشک ها را روی زمین انداخته بودیم و آماده خواب میشدیم. یک پیشنهاد وسوسه انگیز و بعد من و تو در حال مچ انداختن بودیم. خلق و خوی رقابتی ام تا آخرین لحظات هیچ چیزی را بجز فشار باختن حس نمیکرد. کم پیش می آمد بازیی را شروع کنم که در آن ببازم. اما این دلیل احساس ضعفم نبود. بعد از باخت بدجوری پکر شدم. زدم زیر تمام کاسه کوزه ها و خودم را پرت کردم توی رخت خواب. پیام لرزی که از تنم رد شد واضح بود: دور بمان!

و این دقیقا کاری بود که وقتی بالای آن دره نشسته بودیم و گریه هایم تمام نمیشد نکردم.

بعد ها وقتی در آغوشت دراز کشیده بودم و پرسیدی چرا گریه میکنی نتوانستم حرفی بزنم.

پس بدنم شروع به صحبت کرد. اگر جایی میدیدمت، خدایی نکرده با من هم صحبت میشدی یا بدون اینکه ببینمت فقط حضورت را آنجا حس میکردم بدنم به شدت شروع به لرزش میکرد. لرزشی که از کنترل من خارج بود. تمام تلاشم در آن دوران این بود که تو نفهمی. نفهمی که چقدر در برابر تو آسیب پذیرم. چقدر نمیتوانم.

حالا اما از تمام تلاش تنم برای فهماندن چیزی به من زبان نفهم، یک لرز کوتاه برای وقتی که بوی عود یا شوینده ی بامبو را میشنوم باقی مانده.

۱۲
۰
کی باید باشم؟
کی باید باشم؟
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید