ویرگول
ورودثبت نام
کی باید باشم؟
کی باید باشم؟
کی باید باشم؟
کی باید باشم؟
خواندن ۱ دقیقه·۴ روز پیش

نمیدانم چه اصراری به نوشتن دارم

امروز باید عصبانی میشدم، داد میزدم, گریه میکردم. اما هیچ کدام از این کار ها را نکردم. نگاه کردم، خندیدم، فحش دادم. چند جا هم در چشم هایم اشک جمع شد. گلناز میگفت تو واقعا زندگی را دوست داری. میخواهی زندگی کنی و شاد باشی. برای همین است که دست از تلاش نمیکشی و کلنجار میروی.

این را دیروز نوشتم. بعدش هم برای گفتن چیزی به ذهنم نرسید. تبدیل احساس های شدید یا گیج کننده به کلمات سخت است. دیشب تا پنج بیدار ماندم پروژه را کامل کنم. یک چیزی فرستادم اما کامل نبود. امروز دوباره.

قرمز پوشیدم. قهوه خوردم و با ولعی تمام نشدنی میخواهم زندگی را از خودم پس بگیرم. باید به فکر جشن فارغ تحصیلی باشم. جشنی که در آن به من خوش بگذرد. شاید رفتم رشت. نمیدانم. بی تفاوتی و بی حسی حافظه ام را میگیرد. میخواهم به روابطم با آدم ها برگردم. بس است هر چقدر بدنم را پیششان گذاشتم و خودم در تنهایی کله ام ماندم.

کم کم وقتش است این بلوط شکسته را، این هویت شکسته را از کیفم باز کنم. خوشحالم عصمت امروز قرار نیست من را حذف کند. شاید فردا.

راستی در رابطه با دیروز سالوادور کینگ رام میداند چه میگویم.

بی تفاوتی
۲
۰
کی باید باشم؟
کی باید باشم؟
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید