نه هر که سر بتراشد قلندری داند

http://www.sharghdaily.ir/News/151071/%D9%86%D9%87-%D9%87%D8%B1-%DA%A9%D9%87-%D8%B3%D8%B1-%D8%A8%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D8%B4%D8%AF-%D9%82%D9%84%D9%86%D8%AF%D8%B1%DB%8C-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%AF

یادداشتی پیرامون «خود-نخبه باوری» و «نخبه انگاری» در جامعه‌ی ایرانیِ قرن بیست و یکم

در فرهنگ لغت معین نابغه چنین تعریف شده است: مرد بزرگ رتبه، عظیم‌الشأن، آنکه نیکو شعر بگوید در حالی که پدران او شاعر نبوده‌اند. اما در باور عموم به اشتباه نابغه به کسی اتلاق می‌شود که در رشته هایی همچون ریاضیات یا فیزیک دستاوردی و یا ادعای دستاوردی را داشته باشد. موضوع این یادداشت درباره‌ی علل و آفات افرادی است که ادعای نابغه بودن دارند! اما پیش از آن چند مورد را مرور کنیم

۱ـ چند سال پیش مردی ادعا کرده بود با تسلط به ریاضیات! و علوم غریبه و دقیقه کشف کرده عدد π، برابر با ۳.۱۵ است و نه ۳.۱۴!!!برای اثبات ادعایش هم به چند نهاد مراجعه کرده و نامه گرفته بود که ریاضی‌دانان ادعایش را بررسی کنند، و وقتی ریاضی‌دانان با هزار استدلال این ادعای کذب را رد کردند، قیل و قال راه انداخت که او نابغه است و کسی را یارای فهم او نیست!!!

۲ـ چند سال پیش یکی از مقامات اعلام کرد که دختری چهارده ساله در آشپزخانه انرژی «شکاف» هسته‌ای ایجاد کرده و غافل از اینکه نامش شکافت است و نه شکاف!!!

۳ـ قریب به ده سال قبل آقایی با کمینه تحصیلات دانشگاهی مدعی بود ذره‌ی بنیادی عالم را کشف کرده است و نظریه ای ارائه کرده که تمام سئوالات حل نشده‌ی فیزیک را حل می‌کند. وقتی از او درباره‌ی محاسبات‌اش می‌پرسیدند، می‌گفت نظریه‌اش بیشتر توضیحی است!!!! و جمیع مجلات معتبر دنیا از فهم آن عاجزند و اکتشاف بزرگش را چاپ نمی‌کنند.

۴ـ بعد از زلزله‌های زنجیره‌ای کشور، از گوشه و کنار افرادی ظهور کرده‌اند که مدعی‌اند به علوم غریبه و دقیقه و سماوی مجهز و از هوش و ادراک چنان بالایی برخوردارند که بر تمام پژوهشگران زلزله‌پژوه پیشی گرفته‌اند و زلزله را علیرغم تاکید متخصصان بر پیش‌بینی‌ناپذیر بودنش، پیشگویی می‌کنند.

۵ـ مورد آخر هم پسر ده ساله‌ای است که طراح اتومبیل است!!! و در حالی که با موهای شانه شده به دست به صداوسیما آمده، تلاش می‌کند مثل آدم بزرگ‌ها حرف بزند. به عبارت بهتر این کودک معصوم را اینگونه طراحی‌اش کرده‌اند که اینطور حرف بزند.

تک‌تک موارد بالا حامل چند پیام است که نشان از ایرادی در ساختار جامعه است و حاکی از روند غلط فهم و برهمکنش علم و جامعه

اولین پیام: جامعه‌ی ما از فرایند "نابرده رنج گنج صاحب شدن" استقبال می‌کند. یکی ریاضیات را تا مرزهای پژوهشگر شدن نخوانده ادعای بزرگی در ریاضیات دارد. دیگری فیزیک کافی در حد یک علم‌پیشه را نخوانده و ادعای حل بزرگترین سئوالات را دارد. دیگری کار چندین هزار مهندس و فیزیک‌دان را در آشپزخانه انجام می‌دهد. در این میان آنچه مشهود است باورپذیری جامعه است که می‌توان بی زحمت و بدون آموختن مستمر نظریه‌ی علمی داد.

دومین پیام: این قبیل اخبار، از نیاز دستگاه دولت و مردم به افرادی به اصطلاح نابغه است. وگرنه چنین افرادی نه توان ملاقات با مقامات را داشتند و نه از سوی بخشی از جامعه تشویق و تائید می‌شدند. غافل از اینکه جامعه‌ی رو به تعادل و رو به توسعه نه با نوابغ خلق‌الساعه، که با شبکه‌ای از افراد معمولی آموزش دیده و با مهارت به پیش می‌رود و توسعه می‌یابد.

سومین پیام: حاکی از فهم غلط از نبوغ دارد. نابغه‌ی بدون تلاش و نبوغ بدون پشتکار وجود خارجی ندارد. همانطور که بدون حل تمرین کسی فیزیک و ریاضی را یاد نمی‌گیرد، و همانطور که بدون سال‌ها معاینه وتجربه کسی پزشک حاذق نمی‌شود، به همین ترتیب هم کسی بدون سال‌ها درس خواندن و طراحی کردن و صیقل خوردن آموخته‌ها و مهارت‌ها نمی‌تواند طراح برجسته‌ترین اتومبیل‌ها شود، آنهم در ده سالگی!!!

چهارمین پیام: پر رنگ کردن چنین افرادی، روند طبیعی آموزش مستمر و ارتقاء مهارت‌ها را مختل کرده و نوجوانان را به سمت "خود ـ نابغه پنداری" سوق داده و آنها را از تلاش بی وفقه باز می‌دارد.

در این میان نهاد بزرگی چون آموزش و پرورش با ساختار معیوب آموزشیِ مبتنی بر تیزهوش پروری و انواع مدارس و آزمون های حقیقتاً مخرب جهت تفکیک دانش‌آموزان به تیزهوش، باهوش، معمولی و احیاناً کم‌هوش به این روند متضاد با توسعه‌ی کشور دامن می‌زند. نقش آموزش و پرورش از دو سو مهم است. از یک سو تربیت آحاد جامعه با تحصیلات دوازده ساله، که هوشمندی کافی و قوه‌ی تشخیص را داشته باشد که به چنین ادعاهایی اهمیت ندهد. از سوی دیگر بتواند با آموزش درست مانع از شکل گیری بیماری «خود نابغه پنداری» شود. اگر ارزش‌گذاری‌ها در آموزش و پرورش به سمت انجام کارهای گروهی و نیز کشف استعدادهای هر فرد باشد، احتمال ظهور و نیز دنباله‌روی از خود-نابغه پنداران و باور ادعاهایشان بسیار کم خواهد بود.

عامل دیگر اقبال عمومی به خود-نخبه پنداران، نبود فرهنگ خواندن کتب علمیِ عمومی در میان مردم است. کتاب‌های علمی که به زبان ساده باشند، آن هم در موضوعات گوناگون، علیرغم تنوع متناسب با بازار نشر ایران، در سبد کتاب افراد و خانواده‌ها چندان جایی ندارند در حالی‌که چنین کتبی میانگین فهم علمی جامعه را ارتقا داده و پل ارتباطی میان پژوهشگران راستین و فعالیت‌هایشان با عموم جامعه است و سدی محکم در برابر خود-نخبه پنداران و گسترش شبه علم.