ارتش سری، سانسور ملی


به بهانه درگذشت برنارد هپتون

چند روز پیش برناد هپتون، بازیگر سرناش بریتانی‌الاصل، در سن نود و دو سالگی درگذشت. من هم این یادداشت را به رسم خودمان به مناسبت شب سوم آن مرحوم مغفور می‌نویسم.

سریال ارتش سری را ایرانی‌ها به یاد دارند. با آن موسیقی متن کمی ترسناک که شروعش با یک مسیر طولانی بود. مسیری که در آن گروه مقاومت، که مقر اصلی آن یک کافه واقع در بروکسل بلژیک بود، خلبانان بریتانیایی را که در خاک مناطق اشغالی آلمان، یا آلمان سقوط کرده بودند، نجات می‌داد و به انگلستان بازمی‌گرداند.
رئیس کافه همین مرحوم مغفور آقای برناد هپتون بود، در نقش آلبر فواره.
اما سریال ارتش سری برای ما ایرانی‌ها، یک سانسور ملی هم بود. چه وقایع نابی که از این سریال حذف شده بود و ایرانی‌ها هرگز نفهمیدند.
بعد از ترجمه کتاب #فرار_از_لایپزیگ به بیشتر دانستن درباره تاریخ آلمان معاصر علاقه‌مند شدم، بویژه که مطالعات جنگ ایران و عراق را هم شروع کرده بودم و بررسی تطبیقی ایران و آلمان بعد از جنگ برایم بسیار جذاب بود. بنابراین بخت با من یار شد و بواسطه شاگرد نازنینی نسخه‌ی اصلی سریال به دستم رسید. بدون سانسور و زبان اصلی

تازه آنجا بود که فهمیدم، این سریال جذاب در ایران چنان تکه‌تکه شده که تماشای نسخه‌ی "سداوصیما" ی آن و پیگیری داستان نیازمند علم غیب است.
روابط آدمها جعل شده بود. مثلاً آن خانم بیمار زیر شیروانی خواهر آلبر نبود، بلکه همسرش بود. مونیک کارمند کافه نبود، معشوقه‌ی آلبر بود و چه مکالمات جذابی که در خلوت دو نفره مونیک و آلبر حذف شده است.
لیزا، آن دختر خوشگل مو فرفری که نبوغ عجیبی در سازماندهی گروه مقاومت داشت، در بمباران هوایی کشته شده و چه صحنه‌های ماندگاری که حذف شده بود.
در کافه‌ی آقای آلبر فواره همواره رقص و آواز به پا بود و در خلال همین رقص‌ها و آواز خواندن‌های مونیک، چه اتفاقات مهیجی بین افسران آلمانی و گروه مقاومت رخ نمی‌داد که سانسور شده بود.
به هر حال برنارد هپتون درگذشت اما ایرانی‌ها، در سال‌های دور با او و کافه‌اش خاطراتی ساختند.


https://www.youtube.com/watch?v=xwjJMcBN72Y&t=86s