به نظرم شما که الان اینجا هستی و این مطلب رو میخونی نسبت به میلیونها نفر دیگه، که در تهران و سایرکلانشهرها زندگی میکنن و نمیدونن چی میخوان، یک قدم جلوتر هستی.
اگر بخوایم نگاه کلی داشته باشیم، بله رفتن از تهران تماماً حُسنه، اما سختی هایی وجود داره که هرکسی باید شحصا سبک سنگین کنه تا ببینه این سختی ها به شیرینی هاش می ارزه یا نه.
از اونجایی که اغلب امور اداری وابسته به تهرانه و من همچنان کارمندم، مجبورم تقریبا هفته ای یکبار بیام تهران برای پیگیری کارهام، اما میدونید که خیلی فرقه بین کارمندی در یک (شهر) با یک (کلانشهر).
تمام یکسال گذشته که عمیق تر و جدی تر به رفتن از تهران فکر میکردیم، همواره تصمیم داشتیم برای مدیریت ریسکهای مهاجرت، کارمندی رو در شهر مقصد ادامه بدیم، تا وقتی که بتونیم ثبات درآمدی پیدا کنیم. و مطمئن بشیم قرار نیست دوباره به تهران برگردیم.
بله موقعی که قرار بود اثاث کشی کنیم با وجود اینکه ما همه چی رو رها کرده بودیم اما این ترس همچنان با ما بود، نکنه نتونیم! نکنه نشه! و تمام پلهای پشت سرمون رو خراب نکردیم.
ما عاشق طبیعت و روستا بودیم و نمیخواستیم از یک شهر به یک شهرِ دیگه مهاجرت کنیم اما برای اینکه بفهمیم با خودمون چند چندیم، تصمیم کرفتیم برای شروع نزدیک به رشت خونه بگیریم، یه جایی که نه تو شهر باشیم و نه توی روستا.فکر میکردیم این انتخاب به ما گستره دید و تصمیم گیری میده و داد. و باید بدونید آنچه که به ما سرعت عمل در جابه جایی داد این بود که تهران مستاجر بودیم و در رشت هم مستاجریم. بنابراین ریسک فروش و خرید خونه رو نداشتیم.
ما ۸ کیلوکتر بیرون رشت خونه گرفتیم، برخلاف رویا سازی هامون خونه ویلایی نگرفتیم چون تامین امنیتش برامون سخت بود.
یه جایی خونه گرفتیم که ترافیک شهر رو نداریم اما دسترسیمون به امکانات خوبه اما با این وجود از بدو ورود به خونه جدید انواع و اقسام مشکلات رو داشتیم مثلا عدم وجود نیروی متخصص، پکیج بارها خراب شد و کسی نمیتونست درستش کنه دقیقا ۶ نفر اومدن تا درست شد و در مورد تک تک وسایل خونه که مشکلی پیش میومد این اتفاق میوفتاد، تازه ما دوستانی داشتیم که در انتخاب نیروی متخصص به ما کمک میکردن.
آخریش همین دو ماه پیش بود که تا دیروز طول کشید، به خاطر تعدد قطع و وصل برق، ماشین ظرفشویی اتصالی کرد و تعمیرکار دوماه طول کشید تعمیرش کنه و واقعا این موضوع وقت و انرژی عجیبی از آدم میگیره.
بنابراین یکی از نکاتی که برای رفتن به روستا نیازه، دست به آچار بودن خود شماست، در نتیجه ما تصمیم گرفتیم کمی به امور فنی مسلط بشیم هرچند هنوز شروع نکردیم اما الان دیگه میدونیم که باید این اتفاق بیوفته.
یکی از سوالهای پر تکرار این مدت از ما این بود که آیا رشتی ها نسبت به مهاجرت چه رویکردی دارن، ببینید واقعیت اینه که تعداد مهاجرت های معکوس داره زیاد میشه بخشی از این مهاجرت ها موقتی و به صورت زندگی لاکچری در ویلاهای شماله و بخشیش ادمهایی هستن که عاشق محیطهای آرومتر هستن و این دو رویکردهای متفاوتی رو ایجاد میکنند. اصولا دسته اول میاد که اخر هفته هرکاری رو بکنه که تهران نمیکنه و وسطش یکممم آرامش جذب کنه اما گروه دوم کلا دنباله آرامشه و زندگیش مستلزم یک ثباته و رفتار هیجانی نداره. بنابراین گروه اول باعث رویکرد تهاجمی در اهالی شمال شدن اما اینطور نیست که تمام مردم اینطوری باشن آنچه به تجربه متوجه شدیم اینه که اکثریت مردم خوشرو، مهربان و مهاجر پذیر هستن و اقلیتی که روی خوش ندارن، با همه ندارن نه فقط شما.
سوال پر تکرار دیگه ای که میشه در خصوص پیدا کردن کاره، ببینید در کل اینجا سرعت زندگی پایین تره و تعداد شرکتها به نسبت تهران خیلی کمه. اینا چه ارتباطی به هم داره، اکثر مردم دوشغل دارن، مثلا هم کارمندن و هم کشاورز یا شغلهای نیمه وقته دیگه چون وقت اضافه میاد، چون ترافیک نیست که شما بعد از کارت تا برسی خونه ۱۰ شب باشه، چون هر ۵۰۰ متر سه تا بیلبورد تبلیغاتی نیست که تارگتشون خالی کردن جیبتون باشه، بنابراین صبح ساعت ۱۰ مغازه ها تازه باز میشن، ظهر بین ۲ تا ۴ همه تعطیل میشن و دوباره حدود ۵ تا ۸ سرکار هستن، بله همینقدر متفاوت.
ما به واسطه راه اندازی تیاور به خاطر تعامل بیشتر با مردم بومی و کشاورزان سایر شهرهای گیلان، تجربه و ارتباط خوبی رو تجربه کردیم و برای همین شناخت نسبی بهتری به روحیات و خلق و خوی مردم گیلان داریم، این بهمون کمک میکنه تا زندگی نرم تری رو تجربه کنیم هرچند که از بدو شروع کتاب هایی رو از انتشارات فرهنگ ایلیا در مورد سبک زندگی و آداب و رسوم گیلکی ها خریدیم و خوندیم اما لمس این ارتباط چیز دیگریست.
داشتن دوست و شبکه ارتباطی قوی به شما خیلی کمک میکنه تا احساس غربت نکنید یا کمتر احساس تنهایی کنید به هر اجتماع های دوستانه باعث سرخوشی میشه و در اتفاقات خوب و بد شما نیاز به همراه دارید.
در مورد هزینه های خرید و اجاره ی خونه، واقعا خیلی فرقی بین این جور هزینه ها بین تهران و رشت نیست، یه چیز خیلی متفاوت نزدیک بودن محله های اعیانی نشین و متوسط نشینه، واقعا برخی نقاط با یک خیابون اختلاف شما شاهد این تفاوت و قیمت خواهید بود مثلا برخی خیابونهای گلسار، یا مثلا اگر مثل بقیه مهاجرین به عشق خونه ویلایی های گوگولی قدیمی تشریف میارید باید بدونید که یا باید پول زیاد داشته باشید یا باید انتظاراتتون بیارید پایین تا بتونید خونه ویلایی گوگولی در محله ی خوبی پیدا کنید. اما خب روستاهای نزدیک به رشت قیمتهای بهتری دارن و قطعا سختیهای خاص خودش رو داره.
و نکته دیگه در مورد رانندگی در رشت، وای باور کردنی نیست، ریلکس بودن و خونسردی در خون گیلانی هاست اما چرا انقدر با عجله رانندگی میکنند رو درک نمیکنم، واقعا طرز رانندگی در رشت بده، واقعا اذیت کننده است، خدا نکنه به دوربرگدون برسی، یهو میپین جلوت! توی هیچی عجله وجود نداره به جزء رانندگی. خلاصه این یه مورد واقعا همینقدر اغراق آمیز آزار دهنده است.
امیدوارم این قسمت هم براتون مفید فایده بوده باشه، از این به بعد در قالب موضوعات اتفاقی که به نظرم اشتراک گذاریش مفید باشه، مطالب مرتبط مینویسم که میتونید از بخش نوشته های من بررسیشون کنید.
امیدوارم همیشه در آرامش باشید.
من هم معتقدم آدمها سالها بعد بابت کارهای نکرده بیشتر حسرت میخوره تا کارهای کرده، اصلا از کجا معلوم بعد از بازشستگی زنده باشیم تا اونطور که میخوایم زندگی کنیم پس در حال طوری زندگی کنید که انگار فردایی نیست.
