
کتاب خیلی سادهای هست به اسم قلهها و درهها! در این باره حرف میزند که پستی و بلندیهای زندگی به هم وصلاند، ما در روزهای خوب یا روزهای بد ماندگار نیستیم، این دو مدام جایشان را با هم عوض میکنند و در هر دو، فرصتهایی است که باید شکار شوند.
توضیح میدهد که چه طور میشود از دره جان سالم به در برد و به قله برگشت، چه طور میشود در دره معنایی کشف کرد و چه طور میشود کاری کرد که برای مدت طولانیتری در قله ماند.
حالا که این روزها درهای عمیق ما را احاطه کرده شاید خواندن این کتاب که یک ساعت هم طول نمیکشد، بد نباشد.
اما اگر وقت ندارید
چند نکته از این کتاب را همین جا مرور کنید.
یک: برای خروج از دره، عجله نکن
بهتر است اول درک کنی چرا دره به وجود آمده تا بتوانی واقعیتها را ببینی و راه خروج را پیدا کنی. در دره است که تو با خود واقعیات رو به رو میشوی.
دو: برای قله آماده شو
کتاب میگوید خیلی از چیزهایی که ما را در قله حفظ میکند از دره آورده شده! مثلا این که الان یک دورهی آموزشی میبینی، مهارت تازهای یاد میگیری که این توی قله که فرصتی برای دوره دیدن نیست به کمکت میآید.
حتی استراحتی که این روزها داری، اشتیاق و توانت را برای روزهایی که قرار است مشغول به کار باشی افزایش میدهد.
سه: در دره، به قلههای دیگران نگاه نکن
کتاب توضیح میدهد که چرا یک نفر بعد از برنده شدن مدال برنز غمگین میشود؟ دلیلش این است که دارد به قلهی دیگری یعنی مدال طلای نفر اول نگاه میکند. او خودش را در دره میبیند، شاید هم در دره باشد اما در همان دره میتواند بابت رسیدن به مدال برنز خوشحال شود.
کتاب میگوید ما خوشحالیهای بسیاری را از خودمان دریغ میکنیم فقط به این دلیل که به قلههای دیگران خیره ماندهایم در حالی که در همین موقعیت هم موفقیتهای هرچند کوچکی داریم.
پیشنهاد میکنم اگر نیاز به یک محرک بیرونی دارید تا در این روزهای بد بتوانید از خودتان مراقبت کنید و دوباره به قله برگردید، این کتاب کوچک و ساده را بخوانید.
صدیقه حسینی - یادداشتها