هنر نقاشی در طول تاریخ همواره آینهای از تفکر، جهانبینی و احساسات انسان بوده است. هر دوره با توجه به شرایط اجتماعی، فرهنگی و حتی سیاسی، شیوه و سبک خاصی را دنبال کرده است. از دوران کلاسیک تا سوررئالیسم، تحولات عمیقی در نگاه به طبیعت، انسان و خیال رخ داده که مسیر هنر مدرن را شکل داده است.
۱. دوران کلاسیک و رنسانس (قرن ۱۵ تا ۱۷)
نقاشی کلاسیک که در دوره رنسانس به اوج رسید، بر پایه عقلانیت، تناسبات ریاضی و واقعگرایی شکل گرفت. هنرمندانی چون لئوناردو داوینچی، میکلآنژ و رافائل با استفاده از پرسپکتیو و شناخت دقیق آناتومی بدن، آثاری آفریدند که هنوز هم بهعنوان معیار کمال در هنر شناخته میشوند. موضوعات اصلی این دوران اغلب مذهبی، اسطورهای و تاریخی بودند. در ادامه، سبک باروک با هنرمندانی چون کاراواجو و روبنس با شکوه و درام بیشتر، و سپس نئوکلاسیسیسم با تأکید بر بازگشت به سادگی و نظم یونان و روم باستان، مسیر کلاسیک را ادامه دادند.
۲. رمانتیسیسم (اوایل قرن ۱۹)
در برابر سختگیری و عقلانیت کلاسیک، رمانتیسیسم با شور احساسات، خیالپردازی و توجه به طبیعت ظهور کرد. نقاشان این دوره همچون اوژن دلاکروا یا کاسپار داوید فریدریش، لحظات پرشور و طبیعت بکر را با رنگهای زنده و ترکیببندیهای آزادتر به تصویر کشیدند. این سبک بیش از هر چیز بر آزادی فردی و بیان شخصی تأکید داشت.
۳. رئالیسم (میانه قرن ۱۹)
با تغییرات اجتماعی و صنعتی، نیاز به بازنمایی واقعیتر زندگی روزمره پدید آمد. هنرمندانی چون گوستاو کوربه با موضوعاتی مانند کارگران، کشاورزان و زندگی عادی مردم، نقاشی را از فضای اسطورهای و آرمانی به واقعیت ملموس اجتماعی آوردند.
۴. امپرسیونیسم (اواخر قرن ۱۹)
در ادامه این مسیر، امپرسیونیستها به دنبال ثبت تأثیرات زودگذر نور و رنگ بر طبیعت بودند. آنها اغلب در فضای باز نقاشی میکردند و با ضربهقلمهای سریع و رنگهای روشن، تلاش میکردند حس لحظه را منتقل کنند. هنرمندانی چون کلود مونه و اوگوست رنوار از پیشگامان این سبک بودند.
۵. پستامپرسیونیسم (اواخر قرن ۱۹)
پس از امپرسیونیسم، نقاشانی چون ونگوگ، پل گوگن و پل سزان هر کدام راه شخصی خود را پیش گرفتند. ونگوگ با رنگهای پرقدرت و خطهای پرانرژی، احساسات درونیاش را بروز میداد. گوگن به نمادگرایی و فرهنگهای بدوی گرایش یافت، و سزان با نگاه تحلیلی به اشکال، زمینهساز کوبیسم شد.
۶. کوبیسم و اکسپرسیونیسم (اوایل قرن ۲۰)
با ورود به قرن بیستم، تحولات سریعتری در هنر شکل گرفت. پیکاسو و براک با کوبیسم اشیا و انسان را به اشکال هندسی تجزیه کردند و دیدگاه چندبعدی به نقاشی بخشیدند. همزمان، اکسپرسیونیسم در آلمان رشد کرد و بر بیان عمیق احساسات درونی، اضطرابها و هیجانات انسانی تأکید داشت. آثار ادوارد مونک (مانند تابلوی فریاد) نمونهای از این نگاه عاطفی و اغراقشده بود.

۷. دادا و سوررئالیسم (دهه ۱۹۲۰ به بعد)
پس از جنگ جهانی اول، جنبش دادا بهعنوان اعتراض به جنگ و نظم حاکم، نوعی ضدهنر معرفی کرد. از دل این فضا، سوررئالیسم شکل گرفت که بیشترین تأثیر را از نظریات فروید درباره ناخودآگاه و رؤیا پذیرفته بود. هنرمندانی چون سالوادور دالی، رنه ماگریت و ماکس ارنست با ترکیب منطق واقعیت و فضای رؤیایی، آثاری خلق کردند که ذهن بیننده را به دنیای خیال و ناخودآگاه میبرد.