بحران . بحران چیست؟ حالا که به طور دقیق به این کلمه می اندیشم، گویی مانند شبح خفته از آغاز زندگی با انسان زیسته است. هرچند که این بحران از ابتدای آغاز ما نبوده است. اگر به رشد انسان نگاهی بیاندازیم از دیدگاه بزرگ مرد روانشناسی، فروید، کودکان از سه سالگی توانایی درک و فهم بیشتری به دست می آورند، و احساست پیچیده تری را تجربه خواهند کرد . گویا از همان سال ها بحران برای خود انسان آغاز می شود. تا قبل آن ، راه رفتن، صحبت کردن و باقی رفتار های اکتسابی ، بحران پدر و مادر است. گویا از سه سالگی انسان بحران را حس میکند .
در هرسنی که به سر میبردم، به پایان فکر میکردم. به پایان نوجوانی ، به پایان درس خواندن و مدرسه نرفتن، به اهمیت افکار ما توسط خانواده و در نهایت به آغاز تمام خوبی های دنیا می اندیشیدیم. بزرگ شدن ، کار کردن، دانشگاه، شغل نان آوری برای ما، آغاز زندگی بود. چنین تصوری میشد .
بی گمان از اینکه حالاهم ، بحران خواهیم داشت. تفاوت آن با کودکی هایمان، یک آغاز و ادامه دادن است . در گذشته، تنها به پایان هرچیزی فکر میشد. و حال، آغاز سخت تر از آن تفکر کودکانه و شاد است . هرکدام از آنها بحران هایی خواهد داشت بیش از پیش.
چگونه انسان از بحران کودکی به اینحا میرسد؟ تصور میکنم که انسان درد را از آغاز تولد ، همراه خود خواهد داشت تا بعد از مرگ حتی. اگر آخرت هم ایمان داشته باشیم . درد و رنج اشتباهایمان هم قرار است روحمان ، تحمل کند. انسان که بدون اشتباه نمی شود .
آخر بحران چیست؟ که با هر سنی بیشتر از قبل رشد خواهد کرد و در این زمانه در صد و اندی سال هم ، از سن ما بزرگتر است؟