ویرگول
ورودثبت نام
راهــــــ♾ــــــرو | سپنتا شکربیگی
راهــــــ♾ــــــرو | سپنتا شکربیگییک جوونِ دغدغه‌مند که فصل قبلی زندگیش رو با اسم یک عدد من توی ویرگول دیدید.
راهــــــ♾ــــــرو | سپنتا شکربیگی
راهــــــ♾ــــــرو | سپنتا شکربیگی
خواندن ۵ دقیقه·۲ روز پیش

پول، خوشبختی را می‌خرد(؟)

https://youtu.be/0zKJlw8TXeY?si=EH1WjQ0t09W7hBU1

امروز توی اتاقم نشسته بودم و داشتم کتابی که همین دیروز از انقلاب خریدم رو می‌خوندم. همون اوایل کتاب گریزی می‌زنه به این جمله معروف:

Money doesn't buy happiness.

همون لحظه یک نظرسنجی گذاشتم توی چنل تلگرامم:

خب، نتیجه طبق انتظارم شد. حداقل تا الان که حدود یک ساعت از گذاشتن نظرسنجی گذشته.

اما من می‌خوام دید خودم رو براتون تعریف کنم. مشخصا و طبیعتا نه به عنوان یک متخصص. صرفا در قالب یک دوست و جوانِ علاقه‌مند به این موضوعات که مقداری هم مطالعات داشته.

اگه از من چندسال قبل می‌پرسیدی.

قطعا اگه از سپنتای چند سال قبل این سوال پرسیده می‌شد، خودشم جزو اون شصت درصد نظرسنجی می‌بود. راستش نویسنده‌ی کتاب هم خودش یه زمانی جزو اون دسته بوده. معمولا هم اگه کسی اون موقع ها می‌خواست من رو قانع کنه که اشتباه می‌کنم از افرادی مثال می‌زد که پول‌دار بودن ولی یه مشکل جدی‌ای توی زندگیشون به وجود اومده بود. سلامتیشون رو از دست داده بودن یا هر چیز دیگه‌ای. خب واضحه که اون مشکلات برای هر کس پولدار یا فقیری ممکنه به وجود بیاد و تازه شاید شرایط برای اون آدم پولدار کمی بهتر باشه. حداقل بتونه بره سراغ روش‌های درمانی مختلف بدون نگرانی و فکر کردن به مسائل مادیش.

ولی من می‌خوام کلا یک شرایط دیگه‌ای رو براتون متصور بشم.

فرض کن که ...

بیا فرض کنیم که یهو به یه میزان خیلی خیلی زیاد پول دسترسی پیدا می‌کنی. هیچ مشکل جدی و عجیبی هم هیچوقت پیش نمیاد. میری خونه می‌خری، ماشین رویاییت رو سوار می‌شی، گلف بازی می‌کنی و همه‌ی غذاهایی که دوست داشتی رو توی اون رستوران‌های خیلی لاکچری امتحان می‌کنی. همه چیز خوبه. مگه نه؟ اگه شرایط اینطور باشه به نظرت پول تونسته خوشبختی رو برات بخره؟

... You play golf, sit in a hot tub, and tell yourself that this is THE LIFE. For a while you believe it. but now I saw the truth: making money had fulfilled me but having it didn't. I was no longer building something but instead holding on to what I had.

چیزی که پول می‌خره.

فکر می‌کنم الان متوجه شده باشین. چیزی که پول می‌خره خوشبختی نیست. آزادیه. آزادی زمانی، آزادی فکری و آزادی توی تصمیم‌گیری. درنتیجه خوشبختی و اون حس خوب به این برمی‌گرده که با اون آزادی بدست اومده چیکار می‌کنیم.

چون توی وجود همه‌ی ما آدما، میل به تاثیرگذاری هست. نیاز داریم که از خودمون میراث به جا بذاریم و شاید فلسفه‌ی زندگی این باشه که ایثار کنیم. به دیگران کمک کنیم و سعی کنیم زندگی رو حداقل برای یک نفر راحت‌تر کنیم. با این دید شاید این حجم از فداکاری پدرمادرها معنی پیدا کنه. اینطوری شاید بشه درک کرد چرا توی آموزه‌های کارآفرینی، قبل از مبانی اقتصاد و فروش، به این می‌پردازن که باید ارزش خلق کرد، مسئله حل کرد و دنیارو تبدیل به جای بهتری کرد.

فرضیه خوشبختی.

قبل از اینکه این پست رو بنویسم اصلا این کتابو یادم نبود. اولین کتابی که بعد از کنکور خوندم. میشه حدودا 6 یا 7 ماه پیش که اگه دوست داشتین، میتونین خلاصه بعضی از نکاتی که من ازش یاد گرفتم رو توی این پست لینکدینم بخونید یا توی بعضی پیام‌های چنل تلگرامم پیدا کنید.

اما الان می‌خوام اشاره بکنم به یک بخش مشخصی ازش.

پیگیری های اشتباه.

فکر می‌کنم اسم عنوانش این بود.

می‌گفت که پول خوشبختی می‌خره اما اگه بلد باشی چی بخری و از کجا بخری. پولی که خوشبختی می‌خره، فقط عدد بزرگ توی حساب بانکی نیست. پولیه که تبدیل به آزادی بشه. حالا اگه با پولت ماشین بخری، خوبه، خوشحال میشی، اما خیلی زودگذر و سطحی. درحالیکه اگه یه سر به فرمول خوشحالی بزنیم، متوجه می‌شیم باید با اون پول چی بخریم.

Happiness = Biological Set Point + Condition + Voluntary Activities

اگه آزادی بدست اومده رو صرف فعالیت‌های خودخواسته و آگاهانه که پذیرش رو تقویت، وابستگی رو کاهش و اثرگذاری رو بالا می‌برن بکنیم، محیط و شرایط رو هم نه در جهت درآمد بیشتر بلکه درراستای آرامش عمیق‌تر حرکت بدیم، می‌تونیم به سطح خیلی پایدارتر و بالاتری از خوشحالی برسیم.

رویات رو دنبال کن و غرق شو.

هدف نویسنده‌ی کتابی که اول متن بهش اشاره کردم این بود که خواننده رو تشویق به دنبال کردن رویاش بکنه. منطقیه. اگه آدم رویاش رو درست تعریف کنه و بعد اونو دنبال (و زندگی) بکنه، به نظر می‌رسه که خوشحال‌تر باشه. اتفاقا فرضیه خوشبختی هم مشابه این رو تعریف می‌کنه. میگه ما دو مفهوم متفاوت به اسم لذت و رضایت داریم. لذت‌ها حس‌های واضحی هستن که برای اینکه اثرشون حفظ بشه باید بینشون فاصله بیفته. مثل خوردن غذای مورد علاقه. مثل خرید وسایل گرون یا هر چیز دیگه ای. اما رضایت وقتی اتفاق میفته که نقاط قوتمون رو بشناسیم، به چالش بکشونیمشون و رشد کنیم. این خیلی نزدیک به تعریف غرقگیه. غرق شدن توی کار چالش برانگیزی که با توانمندی‌ها و علایقمون همخوانی داره.

ولی حالا یه سوال مطرح می‌شه. چقدر واقعا میشه که آدم به رویاهاش اعتماد کنه و دنبالشون کنه. اگه نشد چی؟ راه های مطمئن تر رو اگه طی کنیم شاید بهتر باشه. مدرسه، دانشگاه، کار و الی آخر. این خودش میشه یه موضوع طولانی دیگه. ولی اولین منبع پیشنهادی خودم که درمورد این موضوع کلی بهم دید داد، کتاب اسب سیاه و بعد از اون، دیدن مینی دورش توی سایت بیشتر از یک نفره.

(وقتی میگم دنبال کردن رویا:) شایده شنیده باشین که ایلان ماسک میگه توی دنیای آینده، آدم‌ها نیاز ندارن که کار کنن. کاری ندارم چقدر درست یا غلط می‌تونه باشه. اما توی اون دنیا که دیگه کار کردن اختیاریه، شما چه کاری انجام میدین؟

یک جمع بندی.

https://youtu.be/dNlow1wdRgM?si=_j0gflqhAo876e7R

من سعی کردم بخشی از چیزهایی که خوندم و یادگرفتم رو یکجا جمع کنم و سیر تفکر و دیدی که خودم بدست آوردم رو باهاتون به اشتراک بذارم. خوشحال می‌شم شما هم نظرتون رو بگید و اگه می‌تونید، منابعی برای تایید یا نقض هر کدوم از حرفام معرفی کنید. امیدوارم مفید بوده باشه براتون:) راستی، ویدیوهای باگذاری شده، از یوتیوب برداشته شدن و برای تماشا احتمالا نیازه که از وی پی ان استفاده کنین.

خوشبختیپولبهره وریزندگیتوسعه فردی
۸
۳
راهــــــ♾ــــــرو | سپنتا شکربیگی
راهــــــ♾ــــــرو | سپنتا شکربیگی
یک جوونِ دغدغه‌مند که فصل قبلی زندگیش رو با اسم یک عدد من توی ویرگول دیدید.
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید