
سیطره «امر فوری» بر حیات انسانی، نه یک انتخاب فرهنگی، بلکه محصول گریزناپذیر منطق انباشت در جهان مدرن است؛ وضعیتی که میتوان آن را ظهور «انسان مایکروویوی» نامید. پدیده نسل مایکروویوی بیش از آنکه توصیفی برای تفاوتهای رفتاری میاننسلی باشد، بیانگر یک جهش در منطق انباشت سرمایه و نحوه تسخیر زمانِ زیسته توسط زمانِ مکانیکی است. اگر در دوران صنعتی، استثمار در محدوده کارخانه و از طریق دزدیدن ارزش اضافیِ نیروی کار تعریف میشد، در عصر متأخر، سرمایهداری به درون سیناپسهای عصبی و درک ما از زمان نفوذ کرده است. این استعاره، بیانگر حذف «فرآیند» به نفع «نتیجه» است؛ وضعیتی که در آن هرگونه وقفه، صبوری یا ممارست، به عنوان یک هزینه اضافی و مانعی بر سر راه نرخ سود تلقی میشود.
در تحلیل ساختاری، سرعت گردش سرمایه رابطهای مستقیم با نرخ سود دارد و هرچه فاصله میان تولید، توزیع و مصرف کوتاهتر شود، انباشت سریعتر رخ میدهد. دنیای مدرن برای بقای خود مجبور بود انسانی را خلق کند که نه تنها کالا را سریع مصرف میکند، بلکه میل او نیز باید به سرعت ارضا شود تا میل بعدی بلافاصله متولد گردد. دیوید هاروی در نظریه «فشردهسازی زمان-فضا» به خوبی توضیح میدهد که چگونه تکنولوژیهای نوین، فواصل مکانی را حذف کرده و زمان را چنان فشردهاند که گویی همهچیز در یک لحظه ابدی رخ میدهد. این فشردهسازی، ارزش مصرف را که ماهیتی کیفی و زمانمند دارد، در پای ارزش مبادله که کمی و لحظهای است، قربانی کرده است. در این سیستم، غذایی که در مایکروویو داغ میشود یا اطلاعاتی که در ۳۰ ثانیه بلعیده میشود، فاقد اصالتِ فرآیند تولید هستند و ما با نسلی روبرو هستیم که توسط ماشینیسم سرمایهداری قالب گیری شده تا صبر را به عنوان یک نقص فنی در سیستم ببیند.
والتر بنیامین میان دو مفهوم تجربه عمیق و موروثی و تجربه لحظهای و شوکآور تمایز قائل بود؛ انسان مایکروویوی، غرق در تجربیات لحظهای است و شبکههای اجتماعی و الگوریتمهای پاداش آنی، بازه تمرکز تودهها را به شدت کاهش دادهاند. اینجا با یک بیگانگی مضاعف روبرو هستیم؛ بیگانگی نسبت به تفکر. وقتی مطالعه یک کتاب تئوریک جای خود را به ورق زدن سریعِ اسلایدهای مجازی میدهد، قدرتِ سنتز و پیوند زدن پدیدهها از بین میرود. ذهن مایکروویوی، اطلاعات را گرم میکند اما آنها را هضم نمیکند. این فقدان عمق، تصادفی نیست؛ سیستمی که بر پایه استثمار بنا شده، از تودهای که قدرت تحلیل دیالکتیکی و ریشهای داشته باشد میترسد. بنابراین، فرهنگ مایکروویوی ابزاری انضباطی برای سطحینگه داشتن جامعه است.
تأثیر این وضعیت بر کنشگری سیاسی، ویرانگر است و اعتراضات در عصر مایکروویوی، از الگوی اتم پخته شده تبعیت میکنند: سریع داغ میشوند، به نقطه جوش میرسند و به محض اینکه با مقاومتِ زمانمندِ ساختار قدرت روبرو میشوند، به سرعت سرد شده و به انجماد و نیهیلیسم میرسند. در این فضا، سیاست از یک فعالیت سازمانیافته و طبقاتی، به یک مصرف فرهنگی تبدیل شده است. گای دبور در «جامعه نمایش» هشدار داده بود که در جهان مدرن، تصویر جایگزین واقعیت میشود. در اعتراضات معاصر، گرفتن یک عکس نمادین یا ترند کردن یک هشتگ، به غلط به عنوان پیروزی تعبیر میشود. این سیاستِ پروژهای در تضاد مطلق با سیاستِ فرآیندی است. تغییر ساختار قدرت، نیازمندِ ساختن نهاد، آموزش کادر، و استمرار در اعتصابات است؛ کارهایی که هیچکدام در مایکروویوِ رسانهها جذاب یا سریع به نظر نمیرسند. قدرت حاکم با درک این روحیه، از استراتژی خرید زمان استفاده میکند؛ چرا که میداند اگر یک هفته مقاومت کند، موجِ هیجانیِ این نسل فروکش خواهد کرد، زیرا آنها برای یک نبرد فرسایشی و طولانیمدت تربیت نشدهاند. سرخوردگی پس از اعتراضات، محصول همین توقعِ ارضای آنیِ سیاسی است.
تأمل در جنبشهای «بهار عربی» یا اعتراضات جلیقهزردها در فرانسه نشان میدهد که چگونه نبودِ یک افق زمانی بلندمدت، منجر به بلعیده شدنِ شور و خشمِ تودهها توسط ساختارهای صبورِ قدرت شد. در واقع، قدرت مستقر، با صبری استراتژیک به نظاره مینشیند تا حرارت اولیه «لحظه مایکروویوی» به پایان برسد. تئودور آدورنو و ماکس هورکهایمر در نقد صنعت فرهنگ به درستی اشاره کردند که سیستم، حتی نارضایتی را هم به کالا تبدیل میکند. در دنیای مایکروویوی، شورش خود به یک مد تبدیل میشود و خشم تودهها در بستهبندیهای شکیل تخلیه میشود بدون آنکه تغییری در مناسبات تولید ایجاد شود. این نسل، به دلیل بمباران اطلاعاتی، دچار نوعی توهم آگاهی است و فکر میکند چون درباره همهچیز یک پاراگراف خوانده، پس حقیقت را میداند. این دانشِ فستفودی، راه را بر شک کردن و پرسشگری بنیادین میبندد. رادیکالیسم مستلزم ایستادن، تأمل کردن و کندن زمین است؛ اما در منطق مایکروویوی، ایستادن مساوی با عقب ماندن از بازار است.
از سوی دیگر، جامعه مایکروویوی، جامعهای است که در آن دیگری به مثابه یک ابزارِ سریع برای رفع نیاز دیده میشود. روابط انسانی نیز مایکروویوی شدهاند: سریع شروع میشوند، با حرارتِ کاذب پیش میروند و به محض بروز اولین چالش، دور انداخته میشوند. این فرسایشِ پیوندهای پایدار، مانع بزرگی بر سر راه همبستگی طبقاتی است. زیگمونت باومن در بحث مدرنیته سیال توضیح میدهد که چگونه پیوندها در این عصر، سست و ناپایدار شدهاند تا هیچچیز مانع حرکت سیالِ سرمایه نشود. نقد نسل مایکروویوی نباید به معنای ملامت اخلاقی باشد، بلکه باید به عنوان افشای یک جنایت ساختاری دیده شود که در آن آینده به نفع حالِ مصرفی مصادره شده است. این بحران در لایه آموزش نیز خود را به شکل حذف علوم انسانی و تئوریهای انتزاعی نشان میدهد؛ چرا که سرمایه به دنبال تکنسینهایی است که «چگونه» را بدانند اما هرگز نپرسند «چرا». آموزش مایکروویوی به دنبال مهارتآموزی سریع برای بازار کار است، نه پرورش سوژهای که زمان را برای اندیشیدن به عدالت صرف کند.
راه رهایی در خلق یک زمانمندی جدید و بازپسگیری حق بر زمان است. ما نیازمندِ سیاستی هستیم که به جای هیجانهای لحظهای، بر آموزش عمیق، سازماندهی شورایی و استمرارِ لجوجانه استوار باشد. باید پذیرفت که تبر زدن به ریشههای تنومندِ استثمار، با دکمههای مایکروویو ممکن نیست و صبرِ انقلابی خود یک ابزار مبارزه است. تنها زمانی که تودهها بتوانند زمان را از چنگال بازار بیرون بکشند و آن را صرفِ ساختنِ آگاهانه روابط و نهادهای خود کنند، مایکروویوِ سرمایهداری از کار خواهد افتاد. برای گذار از این وضعیت، باید از واکنش به سمت کنش حرکت کرد؛ کنشی که ریشه در ارادهای دارد که میداند برای پختنِ تاریخ، حرارتِ لحظهای کافی نیست، بلکه باید آتش را تا صبحِ پیروزی شعلهور نگه داشت. این ایستادگی در برابر شتاب، نه یک محافظهکاری، بلکه رادیکالترین عمل سیاسی در عصر حاضر است؛ چرا که ضرباهنگِ قلبِ تودهها را با زمانِ رهایی تنظیم میکند، نه با ساعتِ مچیِ سرمایهدار. رهایی از قفس مایکروویوی، مستلزم بازیابی قدرتِ «نه» گفتن به سرعتِ تحمیلی و بازگشت به میدانهای نبردِ واقعی است؛ جایی که تغییر، نه یک نمایش زودگذر، بلکه یک ساختنِ صبورانه و دیالکتیکی است.
زمستان 1404