
مقدمه
۲۸ مرداد ۱۳۳۲ یکی از تاریکترین روزهای تاریخ معاصر ایران است؛ روزی که ارادهی ملی و کوششهای قانونی برای استقلال اقتصادی و سیاسی کشور، با دخالت مستقیم قدرتهای امپریالیستی و خیانت بخشی از نیروهای داخلی، شکست خورد. کودتای ۲۸ مرداد نه تنها سرنگونی دولت قانونی دکتر محمد مصدق را به همراه داشت، بلکه پیامدهای بلندمدتی بر ساختار سیاسی، اقتصادی و اجتماعی ایران بر جای گذاشت که تا دههها بعد اثرگذار بود.
از منظر تاریخی، مصدق نمایندهی جریان ملی و استقلالخواه ایران بود؛ مردی که با ملی کردن صنعت نفت، به مقابله با سلطهی بریتانیا برخاست و برای اولین بار پس از دههها، ارادهی ملت ایران را در قالب قانونی و دموکراتیک علیه غارت منابع طبیعی به منصهی ظهور رساند. این اقدام، اگرچه موفقیتآمیز از منظر ملیگرایی و عدالت اقتصادی بود، اما بلافاصله واکنش شدید قدرتهای امپریالیستی را برانگیخت. بریتانیا که سالها درآمد سرشار نفت ایران را در اختیار داشت، و آمریکا که در چارچوب جنگ سرد به دنبال حفظ منافع ژئوپلیتیک و نفتی خود در خاورمیانه بود، کودتا علیه دولت ملی را بهعنوان «ابزار پیشگیری از نفوذ کمونیسم» توجیه کردند؛ اما اسناد تازه منتشرشده نشان میدهد هدف واقعی حفظ سلطهی اقتصادی و سیاسی آنان بر ایران بود.
گسترش نفوذ سیاسی و اقتصادی آمریکا و بریتانیا در ایران، همراه با همدستی گروهی از ارتجاع داخلی و شبکههای جاسوسی، نشاندهندهی رابطهای استراتژیک میان امپریالیسم جهانی و نیروهای داخلی وابسته، که همواره آمادهاند منافع ملی را فدای مصالح شخصی و طبقاتی کنند. این همگرایی، کودتا را ممکن ساخت و آیندهی سیاسی ایران را برای چند دهه بهشدت تحت تأثیر قرار داد.
امروز، با دسترسی به اسناد طبقهبندیشدهی CIA، وزارت امور خارجه آمریکا، برخی منابع بریتانیایی و تحلیلهای تاریخی مانند کتاب «کودتا»ی یرواند آبراهامیان، میتوانیم با دقت بیشتری تصویر واقعی کودتا را بازسازی کنیم و ابعاد آن را از منظر ناسیونالیستی و چپگرایانه تحلیل کنیم. کودتای ۲۸ مرداد نه تنها خیانتی به دولت قانونی بود، بلکه خیانتی به استقلال ملی و آرمانهای عدالتطلبانهی ملت ایران محسوب میشود؛ تجربهای که نشان میدهد هیچ حاکمیت مستقل و مردمی، بدون مقاومت فعال در برابر امپریالیسم و ارتجاع داخلی، پایدار نخواهد ماند.
جنبش ملی شدن صنعت نفت در ایران ریشه در سالها نارضایتی و اعتراض نسبت به سلطهی بیچونوچرای شرکت نفت انگلیس (AIOC) داشت. از آغاز قرن بیستم، نفت ایران بهطور عمده تحت کنترل انگلیس بود و دولت ایران از درآمدهای سرشار این منبع طبیعی سهم بسیار اندکی داشت. این وضعیت، نه تنها منبع نارضایتی اقتصادی بود، بلکه زمینهی اعتراضات سیاسی و رشد جریانهای ملیگرا و چپگرا را فراهم کرد.
پس از کودتای ۱۲۹۹ و تثبیت سلطنت پهلوی، محمدرضا شاه تلاش کرد با نزدیک شدن به بریتانیا و آمریکا، جایگاه خود را تثبیت کند. با این حال، رشد تحرکات ملیگرایانه و ظهور حزب توده و جبهه ملی نشان داد که بخش بزرگی از جامعه ایران خواهان استقلال واقعی و کنترل بر منابع طبیعی خود است.
در سال ۱۳۲۹، دولت مصدق با رهبری جریان ملی، صنعت نفت را ملی کرد و با تصویب مجلس شورای ملی، برای اولین بار پس از دههها، ایران توانست بر منابع استراتژیک خود کنترل مستقیم پیدا کند. این اقدام، نقطه عطفی در تاریخ سیاسی ایران بود و امید به خوداتکایی اقتصادی و حاکمیت واقعی ملی را زنده کرد.
اما همین اقدام، واکنش شدید قدرتهای امپریالیستی را برانگیخت. بریتانیا بهسرعت دست به تحریم نفت ایران زد و تلاش کرد با فشار اقتصادی و سیاسی دولت مصدق را تضعیف کند. آمریکا نیز که در چارچوب جنگ سرد به دنبال مهار نفوذ شوروی و تثبیت منافع ژئوپلیتیک خود در خاورمیانه بود، ابتدا بهطور ظاهری میانجیگری کرد اما در نهایت به همپیمانی با بریتانیا پیوست.
در داخل ایران نیز، تضادهای طبقاتی و سیاسی تشدید شد. بخشهایی از ارتش و دربار که از اصلاحات ملی مصدق و محدود شدن قدرت اقتصادی و سیاسی خود ناراضی بودند، بهتدریج در شبکههای نفوذ خارجی جای گرفتند. همچنین بخشی از روحانیت سنتی که با ایدههای سکولار و اصلاحات مصدق مخالف بود، در موضعی مشکوک قرار گرفت و زمینهی همکاری با قدرتهای خارجی فراهم شد.
به این ترتیب، زمینههای تاریخی کودتای ۲۸ مرداد نه فقط در سیاست خارجی، بلکه در ترکیب پیچیدهای از فشار اقتصادی، تضاد طبقاتی و کشمکش میان جریانهای ملیگرا و ارتجاع داخلی شکل گرفت. این شرایط نشان میدهد که کودتا، نتیجهی صرفاً یک مداخله خارجی نبود، بلکه تلفیقی از عوامل داخلی و خارجی بود که برای سرکوب استقلال ملی ایران با هم همپیمان شدند.
بر اساس اسناد منتشرشدهی CIA و وزارت امور خارجه آمریکا، کودتای ۲۸ مرداد با اسم رمز «عملیات آژاکس» طراحی شد. مأموران ارشد سیا و MI6، با هدف سرنگونی دولت مصدق، شبکهای پیچیده از عملیات سیاسی، روانی و اطلاعاتی را راهاندازی کردند. کرمیت روزولت، مأمور ارشد CIA در خاورمیانه، وظیفهی هماهنگی این عملیات را بر عهده داشت و با همکاری مستقیم عوامل داخلی، طرحی چندمرحلهای برای بیثبات کردن دولت و ایجاد آشوب اجتماعی طراحی کرد.
استراتژی اصلی کودتا شامل چند محور بود:
1. عملیات روانی و رسانهای: انتشار شایعات و تبلیغات منفی علیه مصدق در مطبوعات، رادیوها و حتی شبکههای مذهبی. هدف ایجاد نارضایتی عمومی و القای این تصور بود که دولت قادر به اداره کشور نیست.
2. ایجاد آشوب خیابانی: اجیر کردن گروههای اوباش و مزدوران برای برگزاری تظاهرات ساختگی و خشونتهای خیابانی که موجب ایجاد وحشت و آشفتگی میشد.
3. نفوذ در ارتش: جلب حمایت فرماندهان کلیدی با وعدههای مالی و پستهای نظامی، بهویژه در هنگامی که دولت مصدق قصد داشت استقلال ارتش را افزایش دهد.
4. استفاده از نفوذ روحانیت: برخی روحانیون سنتی، مانند آیتالله کاشانی در مقاطع خاص، بهعنوان ابزار بسیج مذهبی مردم علیه دولت ملی به کار گرفته شدند.
این عملیات در ابتدا در ۲۵ مرداد با شکست مواجه شد، زیرا نیروهای وفادار به دولت مصدق موفق شدند کنترل ارتش و امنیت را حفظ کنند. با این حال، با سازماندهی مجدد و دخالت شبکههای داخلی، در ۲۸ مرداد کودتا موفق شد و شاه به تهران بازگشت و حاکم مطلق ایران شد.
اگرچه کودتا از بیرون طراحی شد، بدون همدستی بخشهایی از نیروهای داخلی هرگز موفق نمیشد. اسناد CIA و تحلیلهای یرواند آبراهامیان نشان میدهد که یک شبکه داخلی گسترده، بستر اجتماعی و سیاسی کودتا را فراهم کرده بود.
· رشیدیانها (Assadollah Rashidian و برادرانش): این خانواده بهعنوان رابط اصلی MI6 و CIA در ایران عمل میکردند و مسئول سازماندهی تظاهرات خیابانی، برقراری تماس با رسانهها و تأمین منابع مالی برای عملیات بودند.
· شبکههای سیاسی داخلی: برخی نمایندگان مجلس و سیاستمداران وابسته به دربار، با وعده منافع شخصی و سیاسی، در جهت بیثبات کردن دولت ملی فعالیت کردند.
· ارتش و افسران همدست: بخشی از ارتش، که از اصلاحات مصدق ناراضی بودند و قدرتشان محدود شده بود، به سرعت به دستورالعملهای خارجی پاسخ دادند و نقش اجرایی کودتا را بر عهده گرفتند.
· نفوذ به حزب توده و سایر گروههای چپ: اسناد نیمهمنتشرشده نشان میدهد که CIA و MI6 توانسته بودند بخشی از جریانهای چپ و سازمانیافته را کنترل کنند تا بتوانند فضای سیاسی را به نفع کودتا شکل دهند.
این همدستی داخلی نشان میدهد که کودتا تنها نتیجهی دخالت خارجی نبود؛ بلکه تلفیقی از عوامل داخلی و خارجی بود که استقلال ملی ایران را قربانی منافع اقتصادی و سیاسی قدرتهای امپریالیستی کرد.
کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ نه تنها یک تغییر دولت، بلکه یک بحران ملی برای ایران به شمار میآید؛ بحرانی که پیامدهای سیاسی، اقتصادی و اجتماعی آن دههها دوام آورد. این کودتا، مسیر تاریخ ایران را به نفع سلطهی خارجی و نیروهای ارتجاعی داخلی تغییر داد و درسهای مهمی دربارهٔ مقاومت در برابر امپریالیسم و حفظ استقلال ملی به جامعهی ایران آموخت.
با سرنگونی دولت ملی، جبهه ملی و حزب توده به شدت سرکوب شدند. احزاب، گروهها و فعالان سیاسی که خواهان عدالت اجتماعی و استقلال اقتصادی بودند، مورد فشار، زندان و تبعید قرار گرفتند. آزادی بیان و مطبوعات به شدت محدود شد و هرگونه صدای مخالف به شکل سیستماتیک خاموش شد.
محمدرضا پهلوی با حمایت مستقیم آمریکا، به حاکم مطلق ایران تبدیل شد. ایجاد سازمان امنیت (ساواک) و سرکوب فعالان سیاسی، نظام دیکتاتوری شاه را تقویت کرد. شاه با اتکا به قدرت خارجی، استقلال تصمیمگیری سیاسی ایران را محدود ساخت و بخش قابل توجهی از مردم را از مشارکت واقعی سیاسی محروم کرد.
پس از کودتا، قرارداد کنسرسیوم ۱۳۳۳، ایران را دوباره به زیر سلطهی نفتی غرب برد. این بار، نه فقط بریتانیا بلکه شرکتهای نفتی آمریکایی هم شریک غارت منابع ایران شدند. درآمد نفت که باید ابزار توسعه و خودکفایی اقتصادی ایران میبود، به منبعی برای تأمین منافع خارجی و تثبیت رژیم دیکتاتوری تبدیل شد.
کودتا اعتماد مردم به نظام سیاسی و جریانهای خارجی را به شدت تضعیف کرد. ملت ایران فهمید که استقلال واقعی تنها با مقاومت فعال در برابر سلطهی خارجی و ارتجاع داخلی به دست میآید. این بحران تاریخی، زمینهی شکلگیری جنبشهای بعدی اعتراضی و انقلاب ۱۳۵۷ را فراهم کرد.
از نگاه ناسیونالیستها و چپها، کودتای ۲۸ مرداد یک توطئهی ترکیبی خارجی-داخلی بود که نشان داد هرگونه استقلال واقعی ایران میتواند تنها با مبارزه علیه امپریالیسم جهانی و طبقات وابستهی داخلی پایدار بماند.
· ناسیونالیستها: کودتا خیانت آشکار به حاکمیت ملی بود؛ دولت مصدق نماینده اراده مردم و خواست استقلال سیاسی و اقتصادی بود.
· چپها: کودتا نمونهای از دخالت امپریالیسم در جهان سوم و سرکوب جنبشهای ضدامپریالیستی بود. این تجربه نشان داد که سرمایهداری جهانی حاضر است هرگونه حکومتی که منابعش را کنترل کند، سرنگون کند.
در نگاه ترکیبی ناسیونالیستی-چپ، کودتا نه تنها خیانت به یک دولت، بلکه خیانت به ملت ایران و آرمانهای عدالتطلبانه آن بود. این واقعه یادآور این است که استقلال واقعی تنها زمانی تحقق مییابد که مردم همزمان در برابر سلطه خارجی و ارتجاع داخلی مقاومت کنند و برای حفظ منابع ملی و منافع اجتماعی خود متحد باشند.
کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ یک نقطه عطف تاریخی در ایران بود که نه تنها سرنگونی دولت قانونی دکتر محمد مصدق را رقم زد، بلکه روند استقلال ملی، دموکراسی و عدالت اجتماعی را به مدت چند دهه مختل کرد. این کودتا، نمونهی بارز تلفیق دخالت خارجی و خیانت داخلی بود و نشان داد که حتی یک دولت قانونی و محبوب، در صورت مواجهه با شبکههای گستردهی نفوذ خارجی و همدستی داخلی، آسیبپذیر است.
از منظر تاریخی، ملی کردن صنعت نفت و تلاش مصدق برای کنترل منابع طبیعی، نمایانگر ارادهی ملت ایران برای دستیابی به استقلال واقعی و حاکمیت اقتصادی بود. این اقدام، اگرچه در سطح داخلی موفقیتآمیز بود، اما بلافاصله با واکنش شدید بریتانیا و آمریکا مواجه شد. قدرتهای امپریالیستی با بهرهگیری از ابزارهای اقتصادی، سیاسی و جاسوسی، و با همکاری گروههایی از ارتجاع داخلی، کودتا را طراحی و اجرا کردند.
نقش نیروهای داخلی، از جمله شبکههای سیاسی وابسته به دربار، بخشی از ارتش و برخی روحانیون، نشاندهنده این است که خیانت داخلی نقش تعیینکنندهای در شکست استقلال ملی داشت. بدون همدستی این گروهها، عملیات خارجی نمیتوانست به موفقیت برسد. این نکته اهمیت آگاهی و هوشیاری جامعه و نخبگان داخلی را در حفاظت از حاکمیت ملی به خوبی نشان میدهد.
پیامدهای کودتا گسترده و عمیق بودند:
· سرکوب آزادیهای سیاسی و دموکراسی: جبهه ملی، حزب توده و فعالان مستقل مورد فشار و تبعید قرار گرفتند و فضای سیاسی ایران برای دههها تحت کنترل قدرتهای خارجی و رژیم دیکتاتوری شاه باقی ماند.
· تثبیت دیکتاتوری و وابستگی سیاسی: ایجاد ساواک و سرکوب فعالان سیاسی موجب شد شاه به حاکم مطلق تبدیل شود و استقلال تصمیمگیری ایران محدود شود.
· تسلط اقتصادی و غارت منابع ملی: قرارداد کنسرسیوم و نفوذ شرکتهای نفتی غربی درآمد نفت ایران را به ابزاری برای حفظ قدرت خارجی و تقویت رژیم دیکتاتوری بدل کرد.
· بحران اجتماعی و بیاعتمادی عمومی: تجربه کودتا، اعتماد مردم به نظام سیاسی و جریانهای خارجی را کاهش داد و زمینههای شکلگیری جنبشهای بعدی اعتراضی و انقلاب ۱۳۵۷ را فراهم کرد.
از منظر ایدئولوژیک ناسیونالیستی-چپگرایانه، کودتا نشاندهندهی توطئهای ترکیبی است که هرگونه استقلال واقعی را تهدید میکند. ناسیونالیستها آن را خیانت به اراده و حاکمیت ملی میدانند و چپها، نمونهای از دخالت امپریالیسم و سرکوب جنبشهای ضدامپریالیستی در جهان سوم میبینند. ترکیب این دیدگاهها نشان میدهد که برای تحقق استقلال واقعی، جامعه باید همزمان در برابر نفوذ خارجی و خیانت داخلی مقاوم باشد و برای حفظ منابع ملی و منافع اجتماعی خود متحد بماند.
در نهایت، کودتای ۲۸ مرداد یک درس تاریخی مهم است: هیچ حاکمیت ملی و مردمی بدون آگاهی، مقاومت و انسجام اجتماعی قادر به حفظ استقلال و منابع خود نخواهد بود. این تجربه تاریخی، هم هشدار و هم چراغ راهی برای نسلهای بعدی ایران است تا ارزش استقلال، عدالت اجتماعی و حاکمیت ملی را به خوبی درک کرده و برای محافظت از آن تلاش کنند.
تابستان 1404