قول معروف کارل فون کلازویتس را بسیار شنیده ایم:
War is continuation of politics with other means.
جنگ ادامه سیاست است با ابزاری دیگر.
اما اگر جنگ ادامه سیاست است، خود سیاست ادامه چیست؟
پیش از آنکه علم اقتصاد متولد شود، متفکرین اروپایی علم دیگری را شناسایی کرده بودند که اقتصاد سیاسی نامیده می شد.
مارکس بارها به طرق مختلف این ایده را مطرح کرد که اقتصاد و روابط تولیدی زیربنا است و سیاست و فرهنگ و ایدئولوژی روبناهایی که روی آن زیربنای اقتصادی برپا می شود. مارکس ادعا می کرد هر گونه تغییر در زیربنا، نهایتا موجب تغییر در روبنا هم خواهد شد.
اما علم اقتصاد پس از مارکس به تدریج از اقتصاد سیاسی تفکیک شد و مسیر مستقلی را پیمود.
در نگاه اولیه، موضوع علم اقتصاد افزایش بهره وری است و لذا هر چیزی که مانع افزایش بهره وری شود در علم اقتصاد مردود خواهد بود.
اما اقتصاد سیاسی قلمرو وسیع تری دارد. موضوع اقتصاد سیاسی تنها بهره وری نیست، بلکه معکوس بهره وری، یعنی رانت هم مورد مطالعه قرار می گیرد.
اگر اقتصاد را از اقتصاد سیاسی حذف کنیم، آنچه باقی می ماند علم سیاست است. و همانطور که در علم اقتصاد مطالعه رانت هیچ موضوعیتی ندارد، در علم سیاست هم بهره وری هیچ موضوعیتی ندارد. بنابراین، موضوع علم سیاست چیزی نیست مگر مطالعه کیفیت و چگونگی شیوه های توزیع رانت.
و جالب اینجاست که اگر نیک بنگریم، حتی تئوری های علم اقتصاد به شدت تحت تاثیر شیوه توزیع رانت قرار گرفته اند و در هر دوره ای با توجه به کیفیت آرایش جریان رانت، نظریه های اقتصادی بخصوصی مطرح و پذیرفته شده اند.
مثلا نظریه های مشهور به اقتصاد کینزی در دوران سوسیال دموکراسی رایج بود، و نظریه های میلتون فریدمن و فون هایک در دوران ظهور نولیبرالیسم رایج شد، و نظریه های پل کروگمن و جوزف استیگلیتز در دوران افول نولیبرالیسم رواج یافت، و الخ.
یعنی حتی علم اقتصاد تحت تاثیر شیوه توزیع رانت دچار اعوجاج و دگرگونی می شود. پس به نظر می رسد سیاست زیربنا باشد و اقتصاد روبنا.
ولی از سوی دیگر پویایی عرصه سیاست ناشی از نوسانات ناشی از بهره وری در حوزه اقتصاد است. چون منشاء اصلی رانت برآمده از مازاد اقتصادی است و مازاد اقتصادی با افزایش و کاهش میزان بهره وری دچار نوسان می شود. و نوسانات مازاد اقتصادی موجب تشدید و تخفیف فشارهای سیاسی در راستای تداوم جریانات رانت در جوامع می شود.
بنابراین سیاست زیربنای اقتصاد نیست، و اقتصاد هم زیربنای سیاست نیست. بلکه اقتصاد سیاسی زیربنای واقعی است و اقتصاد و سیاست هر دو روبنا هستند.
یعنی اقتصاد سیاسی اصالت دارد و هر دو حوزه علمی موسوم به «علم اقتصاد» و «علم سیاست» متغیرهای وابسته ای هستند که با توجه به تغییرات اقتصاد سیاسی دچار اعوجاج می گردند.
یعنی «علم اقتصاد» و «علم سیاست» آنچنان هم علم نیستند. چون قوانین و نظریه های ثابتی ندارند و هر پیش بینی که ارائه دهند با فرض ثابت بودن ساز و کارهای ترسیم شده در اقتصاد سیاسی است. و لذا با تغییر اقتصاد سیاسی، پیش بینی های برگرفته از نظریه های اقتصادی و سیاسی هم غلط از آب در خواهد آمد.
مثال این مطلب را می توان در یکی از موضوعات داغ امروز دید. بسیاری تصور می کنند ایدئولوژی اسلام انقلابی و حجاب اجباری و شعارهای مرگ بر آمریکا و مرگ بر اسرائیل بخشی جدایی ناپذیر از نظام جمهوری اسلامی بوده و این نظام (یا «رژیم») هرگز نمی تواند دست از این اصول خود بردارد.
لیکن در عمل دیدیم که قانون حجاب و عفاف توسط بالاترین مرجع نظام جمهوری اسلامی وتو شد، و نشانه های گذار تدریجی نظام جمهوری اسلامی از ایدئولوژی اسلام انقلابی به سمت ایدئولوژی ملی گرایی ایرانی مشاهده می شود، و شعار مرگ بر آمریکا هم کمرنگ شده و بعید نیست شعار مرگ بر اسرائیل هم به زودی کمرنگ شود.
عامل این تغییر چیزی نیست جز فشار اقتصادی بر جریان رانت. آرایش جریان رانت به این صورت بود که در ایران عده ای در نتیجه تحریم به رانت می رسیدند و در اسرائیل عده ای در نتیجه تقابل با محور مقاومت به رانت می رسیدند و در آمریکا هم عده ای در نتیجه جنگ های بی پایان در خاورمیانه به رانت می رسیدند.
اما تداوم این روند به جایی رسید که جایگاه ابرقدرتی آمریکا به دلیل صعود چین به خطر افتاد و هزینه های دفاع از اسرائیل در مقابل ایران و محور مقاومت سر به فلک گذاشت و جنگ سرد ایران و اسرائیل به مرحله گرم رسید و از سوی دیگر افت بهره وری اقتصادی در ایران بر اثر تحریم ها به جایی رسید که کاسبی تحریم موجب بروز ناترازی و قطع روزانه برق و افت فشار گاز و واردات و جیره بندی بنزین و گازوئیل و مشکلات دیگر رسیده است.
بنابراین ساز و کار و شیوه توزیع رانت به سیاق قبل دیگر میسر نیست، نه برای ایران و نه آمریکا و نه اسرائیل. پس قطعا شیوه توزیع رانت باید متحول شود، و این یعنی تحول در آرایش سیاسی.
قطعا هیچکدام از رانت ها از چنین تغییری استقبال نمی کند و «مقاومت» در مقابل تغییر کاملا بدیهی و قابل انتظار است.
کما اینکه در ایران شاهد مقاومت هایی از قبیل تحصن مقابل مجلس برای اجرای قانون حجاب و عفاف، استیضاح وزیر اقتصاد، ارسال پیامک تذکر حجاب برای شهروندان، افشاگری داوطلبانه محسن رفیق دوست، و حتی انفجار بندر شهید رجایی بوده ایم.
و در آنسو هم شاهد اظهارات متناقض مقامات آمریکایی و تلاش های نتانیاهو و برخی دولت های اروپایی برای حفظ وضع موجود و جلوگیری از تغییر معنادار در نظم منطقه ای و جهانی بوده ایم.
در مورد اظهارات متناقض مقامات آمریکایی نکته جالب اینجاست که چهره های شناخته شده و حرفه ای سیاسی از قبیل مایک والتز و مارکو روبیو لحنی تند علیه ایران داشته اند و مقامات مستقل تر مانند استیو ویتکاف و جی دی ونس موضعی نرم تر نسبت به ایران اتخاذ کرده اند.
مقاومت در مقابل تغییر شیوه توزیع رانت، پدیده ای کاملا سیاسی است. در حالی که نیاز برای ایجاد تغییر در شیوه توزیع رانت ناشی از واقعیت های اقتصادی است.
در جدال بین این دو کاملا واضح و روشن است که ضرورت های اقتصادی نهایتا پیروز خواهند شد. مصداق آن ضرب المثل معروف که «کف دست که مو ندارد، بِکَن!»
ضرورت های اقتصادی نهایتا ساز و کارهای سیاسی مورد نیاز خود را ایجاد خواهد کرد. و جنگ هم ادامه سیاست است با ابزار دیگر.
در مقابل اصرار صهیونیست ها به فلج جلوه دادن ایران و برقراری مجدد تحریم ها و فشار حداکثری (بخوانید رانت حداکثری)، شروع مجدد حملات انصارالله یمن به اسرائیل را مشاهده کردیم که علیرغم تلاش مضاعف آمریکا برای سرکوب آن همچنان ادامه دارد و با شیب ملایمی روند افزایشی داشته.
در مقابل انفجار بندر شهید رجایی، آتش سوزی گسترده در اسرائیل را مشاهده کردیم که بار دیگر یادآوری می کند اگر چه جمهوری اسلامی ایران به دنبال تقابل نیست، اما هرگونه تلاش جهت تداوم فشار علیه ایران به معنی سوختن اسرائیل در آتش خواهد بود.
به تعویق افتادن مذاکرات ایران و آمریکا از طرفی موجب دلگرمی کاسبان تحریم در ایران شده. اما از سوی دیگر به آمریکا یادآوری می کند نیاز آمریکا به تغییر در نظم جهانی عامل اصلی شکل گیری این مذاکرات است و سیاست فشار به ایران موجب کاهش اقتدار آمریکا خواهد شد.
بر خلاف تصور عمومی، ایران به دنبال کاهش اقتدار آمریکا نیست. بلکه به دنبال گذار به نظم جدیدی است که ایران به عنوان شریک راهبردی به افزایش اقتدار ایالات متحده آمریکا در منطقه و جهان کمک نماید.
مهار کاسبان تحریم در داخل ایران کار چندان پیچیده ای نیست و نظام جمهوری اسلامی کاملا توان اجرای آن را دارد. لیکن مهار کاسبان جنگ در اسرائیل و آمریکا کار پیچیده تری است که ظرافت های خاص خود را دارد. این کار از عهده رهبران ایران بر نمی آید، اما ایران می تواند با افزایش فشار بر اسرائیل و فرسایش آمریکا، شرایط را برای تضعیف لابی رانت های کاسب جنگ در اسرائیل و آمریکا فراهم نموده و به «رئیس جمهور ترامپ» آزادی عمل بیشتری ارائه دهد.
توافق راهبردی ایران و آمریکا قطعی و بسیار نزدیک است. هر چند رانت ها برای به تعویق انداختن آن حتی از کشتار جمعی هم ابایی ندارند. اما نهایتا نمی توانند از کف دستی که مو ندارد چیزی بکنند.