ویرگول
ورودثبت نام
سپهر سمیعی
سپهر سمیعیعلوم انسانی - اقتصاد - اقتصاد سیاسی - جامعه شناسی - علم سیاست - انسان شناسی - ادبیات - تاریخ - هنر - موسیقی - سینما - فلسفه
سپهر سمیعی
سپهر سمیعی
خواندن ۱۱ دقیقه·۱ سال پیش

آیا شاهد نقطه عطف در تاریخ ایران و جهان هستیم؟

ابتدا یک مرور بسیار سریع از تاریخ معاصر:

  • سال 56 شاه تحت فشار دولت دموکرات آمریکا، به سمت باز کردن فضای سیاسی ایران رفت.
  • نتیجتا در سال 57 کشور وارد آشوب شد و شاه به جای ماندن و سرکوب، فرار کرد.
  • گروه ها و قبیله های سیاسی مختلف و متضاد در آن زمان ذیل دو عامل سلبی همگرا شده بودند. اولی مخالفت با شاه و دومی مخالفت با «حامی شاه» یعنی آمریکا.
  • آیت الله خمینی از این همگرایی کاذب استفاده کرد و با برگزاری رفراندوم 12 فروردین 1358 و بلافاصله پس از آن تدوین و رفراندوم قانون اساسی، نظام نوپای جمهوری اسلامی ایران را بنیانگذاری نمود.
  • از آنجا که همگرایی جناح های سیاسی پس از انقلاب تنها در بعد سلبی بود و در بعد ایجابی به شدت اختلاف و تضاد داشتند، به سرعت دوران ماه عسل پس از انقلاب سپری شد و کشور وارد دوران جدیدی از آشوب و هرج و مرج گردید.
  • ماهیت پر از تضاد و فضای پر خشونت آن دوران موجب شد نهایتا گروهی از نیروهای سیاسی با توسل به ترکیبی از آرمان های سلبی و ایجابی بتوانند مشروعیت عام پیدا کرده و سایر نیروهای سیاسی ناسازگار با خود را حذف نمایند. عوامل سلبی عبارت بودند از «مبارزه با طاغوت» (رژیم سابق)، مبارزه با کمونیسم و امپریالیسم (نه شرقی نه غربی)، مبارزه با تجزیه طلبی و تجاوز خارجی (علی الخصوص جنگ با عراق)، و مبارزه با انحرافات اخلاقی و فرهنگی (از قبیل مواد مخدر و بی حجابی و غیره). عوامل ایجابی عمدتا همان «معیشت مردم» بود که به صورت اقتصاد کوپنی و جهاد سازندگی و نهضت سواد آموزی و دیگر سیاست های کمونیستی پیگیری می شد.
  • این هسته سیاسی نوپا به دلیل دستیابی به منابع درآمدهای رانتی خصوصا درآمد حاصل از صادرات نفت، به سرعت اقتصاد سیاسی جدیدی را شکل داد. شکل گیری روابط ارگانیک اجتماعی و اقتصادی و سیاسی به معنای رسیدن این سیستم به تعادل و ثبات بود.
  • به این ترتیب نظام نوپای جمهوری اسلامی موفق شد از مرحله بحران اولیه ناشی از انقلاب که به لطف بی کفایتی شاهنشاه آریامهر به وقوع پیوسته بود عبور نماید. جمهوری اسلامی ایران در نظم درونی تثبیت شده و حالا به دنبال اجرای نقش خود در جایگاه جهانی بود.
  • اگر چه شعار اولیه جمهوری اسلامی «نه شرقی نه غربی» بود، لیکن از همان اوایل کار، جمهوری اسلامی ایران تمایل خود به احیای جایگاه ایران در جهان به وضعیت پیش از انقلاب را نشان داد. مهمترین نشانه ها عبارت بود از توافق الجزایر، تحرکات ایران در افغانستان علیه نیروهای شوروی (آن هم همزمان با جنگ ایران و عراق)، قضیه مک فارلین و مذاکرات مخفیانه با آمریکا، و از همه جالبتر حمایت نظامی ایران از مسلمانان بوسنی و هرزگوین پس از فروپاشی شوروی که کاملا همسو با منافع غرب و آمریکا و علیه روسیه بود.
  • پس از رحلت امام، جمهوری اسلامی ایران با صراحت بیشتری علاقه خود به احیای روابط راهبردی با آمریکا را بروز داد. رئیس جمهور و مرد قدرتمند وقت در ایران، آیت الله هاشمی رفسنجانی، با صراحت اعلام کرد فتوای امام در خصوص ارتداد و اعدام سلمان رشدی سیاست جمهوری اسلامی ایران نیست، و ایران آماده رفع تمام اختلافات با غرب است.
  • این سیاست در دوران پرزیدنت خاتمی با صراحتی بیشتر پیگیری شد و برای اولین بار رئیس جمهوری اسلامی ایران در مصاحبه با CNN اعلام کرد به دنبال دوستی با «ملت متمدن آمریکا» است. همچنین پیامی از سوی ایران به رئیس جمهور آمریکا فرستاده شد مبنی بر اینکه ایران آمادگی دارد حمایت خود از همه گروه های چریکی منطقه ای را قطع کرده و حتی اسرائیل را به رسمیت بشناسد.
  • همزمان با این تحولات، دو اتفاق بزرگ در عرصه جهانی رخ داد. اولا، در سطح جهانی با فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، ایالات متحده آمریکا به سمت «سلطه تمام عیار» و استقرار نظم نولیبرال به مرکزیت واشنگتن حرکت کرد. ثانیا در سطح منطقه ای، پس از شکل گیری توافق اسلو و خلع سلاح نیروهای مقاومت فلسطینی، و همچنین با پیشرفت فناوری نظامی، گروهی تندرو در اسرائیل به قدرت رسیدند که مخالف هر گونه عادی سازی روابط با ایران و برقراری صلح منطقه ای بودند.
  • تحولات فوق موجب گردید علیرغم تمایل ایران به نزدیکی با آمریکا، سیاست آمریکا ابتدا در راستای حمله نظامی و اشغال ایران، و پس از آن براندازی، و نهایتا فشارهای اقتصادی و مهار ایران قرار گیرد.
  • واکنش خصمانه آمریکا به سیاست جریان غربگرای ایرانی موجب قدرت گرفتن جریان سیاسی «انقلابی» در ایران شد. اوج این دیالکتیک دوطرفه در زمان ریاست جمهوری محمود احمدی نژاد بود که موجب شد از طرفی چهره جهانی ایران کاملا به یک دولت غرب ستیز و ضد آمریکا تبدیل شود و از طرف دیگر نتانیاهو و رژیم صهیونیستی به اوج موفقیت در عرصه تبلیغاتی و مشروعیت سازی نایل گردد.
  • اما از طرف دیگر در عرصه داخلی، احمدی نژاد پس از برخورد شدید با جریان سیاسی غربگرا و اغتشاشات پس از انتخابات 88، به سمت قطع رانت های متصل به جریان سیاسی رقیب رفت. به این ترتیب هدفمندی یارانه ها (آزاد شدن قیمت بنزین و برق و حامل های انرژی) و آزاد شدن واردات خودرو و ارز تک نرخی، موجب شد تا حتی حامیان سیاسی احمدی نژاد هم به تدریج علیه او موضعگیری نمایند. طولی نکشید که دعواهای داخلی علنی شده و شکاف های سیاسی تشدید شدند.
  • دولت روحانی ائتلافی بود از جریان سیاسی غربگرای اصلاح طلب، و جریان سیاسی اعتدالی نزدیک به آیت الله هاشمی. در نتیجه فشارهای سیاسی ناشی از شکست برجام، به تدریج در مقابل فشار سیاسی رانت های داخلی تسلیم شد. ابتدا ارز چند نرخی در سال 97 تصویب شد که پیروزی بسیار بزرگی برای رانت های داخلی بود. پس از آن دولت روحانی تلاش کرد با اصلاح قیمت بنزین کمی رانت بنزین را تعدیل نماید. لیکن با واکنش سنگین رانت ها وقایع آبان 98 رقم خورد.
  • پروژه بزرگ دولت روحانی همان برجام و عادی سازی روابط با غرب بود. این پروژه با روی کار آمدن دولت ترامپ و همچنین فشار لابی صهیونیستی شکست خورد. از طرفی «تحریم های حداکثری» آمریکا موجب شکل گیری و تقویت اقتصاد سیاسی رانت ها در ایران شد. روحانی از این پدیده با عنوان «کاسبان تحریم» یاد نمود.



با پایان یافتن دوره دولت روحانی، هسته رانت های معروف به «کاسبان تحریم» یک فرصت بزرگ را در مقابل خود دید و برای تثبیت بلند مدت سیطره خود بر اقتصاد ایران خیز بزرگی برداشت.

اولا، جریان سیاسی غربگرا در ایران به دلیل شکست تجربه برجام که ناشی از سیاست ترامپ بود به شدت ضعیف شده بود.

ثانیا، برداشت کاسبان تحریم این بود که هسته سخت نظام خود را در برابر تهدیدات خارجی در معرض خطر می بیند.

لذا کاسبان تحریم یک استراتژی چند وجهی در پیش گرفتند که دو هدف بسیار مهم داشت:

1- حذف کلیه جریانات سیاسی رقیب و انحصاری کردن فضای سیاسی ایران.

2- گروگان گرفتن هسته سخت نظام از طریق تداوم تهدیدات خارجی.

اجرای این استراتژی با یک تاکتیک بسیار هوشمندانه آغاز شد.

کاسبان تحریم موفق شدند دو جریان «برانداز» و «ارزشی» را همگرا نمایند!

در انتخابات 1400 در حالی که جریان برانداز فریاد می زدند «رای بی رای» و «رای دادن یعنی تایید جمهوری اسلامی و رای ندادن یعنی نه به جمهوری اسلامی»، از آنسو جریان «ارزشی» هم دقیقا همین پیام را تایید و تکرار می کردند و می گفتند «رای دادن یعنی دفاع از نظام و رای ندادن یعنی تایید دشمنان نظام».

همچنین کاسبان تحریم با هوشمندی از شخصیتی بسیار پاک دست اما در عین حال بسیار ضعیف حمایت کردند. اینگونه بود که سید ابراهیم رئیسی در سال 1400 انتخاب شد.

در سال 1401 مرحله دوم عملیات توسط کاسبان تحریم کلید خورد. انقلاب «زن زندگی آزادی» با شعار «طلاق مردم از حکومت» تلاش می کرد احساس خطر از اقشار اجتماعی و سیاسی همسو با غربگرایان و اصلاح طلبان را با احساس نیاز حکومت به محافظت از سوی اقشار «انقلابی» و «امت حزب الله» را پیوند زده و نتیجتا راه را برای ایجاد انحصار سیاسی باز نماید.

همزمان با این تحولات داخلی، تنش های منطقه ای و تهدیدات خارجی هم به این معادله کمک می نمود. نظام باید خود را نیازمند «امت حزب الله» و «مستضعفین جان بر کف» احساس می کرد تا به این ترتیب جریان رانت هایی که به اسم «معیشت مردم» توزیع می شد مستدام گردد.

تهدیدات خارجی شامل تنش با آمریکا، اسرائیل، عربستان، و طالبان در افغانستان بود.



هسته سخت نظام این استراتژی کاسبان تحریم را به درستی تشخیص داد و به ترتیب زیر در راستای خنثی کردن آن وارد عمل گردید:

1- در خصوص طالبان در افغانستان، نظام از ابتدا سیاست عدم مداخله را در پیش گرفت.

2- در مورد عربستان، نظام به صورت غیر منتظره وارد فرایند عادی سازی روابط گردید. نکته جالب اینجاست که توافق با عربستان توسط یکی از رجال اصلاح طلب، یعنی علی شمخانی، انجام شد و از همان ابتدا با برخورد سرد و توام با استهزاء جریان سوپر انقلابی و رانتی مواجه بود.

3- پس از اولین دور درگیری مستقیم با اسرائیل، رئیسی سقوط کرد و پزشکیان صعود نمود.

4- بر خلاف برنامه و تصور و توقع جریان رانتی و سوپر انقلابی، در عرصه داخلی هم هسته سخت نظام مانع اجرای سیاست های انحصار طلبانه مانند قانون عفاف و حجاب شده و حتی روند گسترش فیلترینگ هم با رفع فیلتر واتساپ و گوگل پلی معکوس گردید.

5- عملیات 7 اکتبر موجب بروز هزینه های بی سابقه و بسیار سنگین برای تندروهای صهیونیست شد. هر آنچه رسانه های جهانی برای سفید نمایی اسرائیل رشته بودند پنبه شده و رژیم صهیونیستی به نسل کشی و جنایت جنگی متهم شده و حتی حکم جلب نتانیاهو و گالانت هم صادر شده است. لیکن در لحظه ای که نظام جمهوری اسلامی می توانست با حمایت تمام عیار از «جبهه مقاومت» یک جنگ منطقه ای تمام عیار را آغاز کند، هسته سخت نظام با چرخشی خیره کننده از مواضع خود عقب نشینی کرده است. سیگنال ایران به وضوح تمایل به ترک مخاصمه است و نه نابودی اسرائیل.

همزمان با همه این موارد، در عرصه داخلی شاهد حذف تدریجی رانت ها هستیم. این روند از حذف تدریجی ارز تریجیحی و حرکت به سمت ارز تک نرخی شروع شده، با آزادسازی تدریجی واردات خودرو ادامه یافته، و با آزاد شدن قیمت بنزین و حامل های انرژی تکمیل خواهد شد.

این موارد از دو جهت موجب ضربه جریان سیاسی رانتی معروف به کاسبان تحریم شده است.

اولا، آن انحصار سیاسی که آرزویش را داشتند حاصل نشده و روز به روز بیشتر خود را در معرض حذف شدن از فضای سیاسی می بینند.

ثانیا، قطع شدن جریان رانت های ارز ترجیحی و یارانه انرژی و انحصار به معنای تضعیف اقتصاد سیاسی این جریان است که نهایتا به اضمحلال کامل آن خواهد انجامید.




به این ترتیب، وقتی مشاهده می کنیم افرادی مانند مهدی نصیری در فضای مجازی و رسانه ای با حرارت به رهبری دهن کجی و فحاشی می کنند که «اینهمه ادعا کردی که اسرائیل نابود میشه، پس چی شد؟!!!»، هدف آنها بالا بردن هزینه سیاسی مواضع جدید هسته سخت نظام و شخص رهبری است.

بار دیگر مشاهده می کنیم دو جریان برانداز و سوپر انقلابی همسو و همگرا شده و نظام را تهدید به سقوط و فروپاشی می کنند.

اگر چه تورم 40 درصدی و رشد و جهش قیمت دلار و ارز در دوران توزیع رانت ارز ترجیحی بارها تکرار شد، لیکن جریان رانت خواه بار دیگر رشد قیمت دلار را معلول حذف ارز ترجیحی، و تورم را هم معلول رشد قیمت دلار معرفی می کنند.

جریان رانت خواه تلاش می کند جراحی اقتصادی بسیار ضعیف دولت پزشکیان را به تغییر موضع ایران در راهبردهای منطقه ای پیوند زده و از طرفی جلوی حذف رانت را گرفته و از طرف دیگر جلوی حذف خود از عرصه سیاسی داخلی را بگیرد.

از سوی دیگر دولت پزشکیان تلاش می کند با تغییر آرایش جریان رانت در اقتصاد به نوعی اقتصاد سیاسی کشور را متحول کند که کمترین درد جراحی را در پی داشته باشد و در عین حال موجب تضعیف کاسبان تحریم گردد.

و همزمان، هسته سخت نظام راهبرد دوگانه زیر را پیگیری می کند:

1- از یک سو با آرایش مجدد اولویت های کلان نظام زمینه را برای عادی سازی روابط با دولت ترامپ فراهم می کند.

2- از سوی دیگر با پیگیری روابط با روسیه و چین زمینه را برای عدم توافق احتمالی با ترمپ و فعال شدن مکانیزم ماشه و نتیجتا فرار هسته ای و خروج از NPT فراهم میکند.

در خصوص مورد اول، می دانیم که نظام جمهوری اسلامی در سه حوزه اصلی با غرب اختلاف داشت:

1- پرونده هسته ای.

2- تروریسم دولتی (همان نفوذ منطقه ای)

3- حقوق بشر (فرهنگی و قرائت سنتی نظام از اسلام)

ابتدا شرایط به گونه ای بود که ایران در موارد 2 و 3 حاضر به مذاکره نبود و فقط در پرونده هسته ای مذاکره می کرد. اما امروز شرایط معکوس شده و نظام در حال واگذار کردن موارد دوم و سوم و در عوض ایستادگی در مورد اول است.

چنانچه توافق با غرب صورت بگیرد، به احتمال بسیار زیاد نظام حاضر خواهد شد از مورد اول هم بگذرد و تمام موارد اختلاف حل شود. اما در صورت پیروزی صهیونیست های تندرو، ایران وادار خواهد شد بمب هسته ای ساخته و وضعیتی مشابه کره شمالی پیدا کند. در اینصورت احتمالا جناح کاسبان تحریم مجددا قدرت خواهند گرفت. لذا دولت و همچنین هسته سخت نظام ترجیح می دهند توافق با آمریکا در دوره ترامپ حتما حاصل شود.

ایراناقتصاد سیاسیاحمدی نژادقیمت دلار
۲۵
۵۰
سپهر سمیعی
سپهر سمیعی
علوم انسانی - اقتصاد - اقتصاد سیاسی - جامعه شناسی - علم سیاست - انسان شناسی - ادبیات - تاریخ - هنر - موسیقی - سینما - فلسفه
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید