ویرگول
ورودثبت نام
سپهر سمیعی
سپهر سمیعیعلوم انسانی - اقتصاد - اقتصاد سیاسی - جامعه شناسی - علم سیاست - انسان شناسی - ادبیات - تاریخ - هنر - موسیقی - سینما - فلسفه
سپهر سمیعی
سپهر سمیعی
خواندن ۲۰ دقیقه·۱ روز پیش

از سپاه قزلباش تا سپاه پاسداران

دولت صفوی اولین دولت بزرگ ایرانی بود که پس از یورش مغول ها در ایران تشکیل شد. پس از امپراطوری ساسانی، اولین بار ترکان سلجوقی توانستند با کمک اتابکان ایرانی دستگاه امپراطوری تاریخی ایران را احیا نمایند. لیکن سلجوقیان هنوز مشروعیت de jure خود را از خلیفه عباسی در بغداد دریافت می کردند. صفویان اولین دولت ایرانی بودند که منبع مشروعیت خود را مستقل از دستگاه خلافت تعریف نمودند و از این نظر در نقطه مقابل امپراطوری عثمانی قرار گرفتند که دربار خود را در ادامه خلافت عباسی می دانست.

هر دو دولت صفوی و عثمانی اصالتا ترک بودند، ولی دولت عثمانی با اسلام سنی از مرتبه ایل و عشیره و قوم به مرتبه «امت» می رسید. در حالی که دولت صفوی خود را به میراث های امپراطوری ایرانی متصل نمود.

شکل گیری دولت صفوی تاریخ بسیار جالبی دارد و اثرات آن حتی پس از فروپاشی سلسله صفوی ادامه پیدا نمود و حتی افشاریه و قاجاریه هم فی الواقع تداوم همان دولت صفوی بودند. و شواهد بسیاری نشان می دهد پس از یک وقفه تقریبا پنجاه ساله در دوره پهلوی، نظام جمهوری اسلامی هم به نوعی بازگشت به همان نظم سیاسی دوران صفویه است.

طریقت صفوی در اردبیل در بین ترکمانانی که عمدتا در ایران، عراق و آناتولی در حرکت بودند نفوذ و تاثیر فراوانی بجای گذاشت و بیشترین دسته هایی که به طریقت اردبیل پیوسته و ارتباط عمیقی برقرار کردند همین گروه ها بودند. آنان به مریدان پر شوری تبدیل شدند که شیوخ صفوی را به عنوان مرشد خود و با عنوان «پدر معنوی» پذیرفته بودند.

Microsoft Word - 135-162.doc

یعنی ارتباط این ترکمانان با شیوخ صفوی از نوع مرید و مرشد بوده، که ماهیت کاریزماتیک شیوخ صفوی را نشان می دهد.

دو عامل زمینه ساز نزدیکی و تماس قزلباش ها با خانقاه ها و به خصوص خانقاه شیخ صفی الدین شد:

عامل نخست شرایط اجتماعی و سیاسی آن زمان ایران بود که زمینه حضور بیشتر گروه های مختلف را فراهم ساخت. از هم پاشیدگی اجتماعی، تجزیه سیاسی و پراکندگی کانون های قدرت، رکود اقتصادی و به هم ریختگی بنیه های مالی، جامعه ایران را در وضع نابسامان و شرایط اسفباری قرار داده بود.

اما در کنار قدرت جاذبه شخصیت کاریزماتیک شیوخ صفوی، این رابطه شیخ و مرید یک عامل دیگر هم داشت که همان قدرت دافعه سلاطین عثمانی بود.

عامل دوم این بود که گروه های مختلف ترکمن که در بین آنها معدودی از سران اشرافیت ترکمن نیز وجود داشت، گروه های سرگردانی بودند که در جریان روی کار آمدن عثمانی ها و همچنین در پیدایش حکومت های متعدد کوچکی که پس از حمله مغول در آناتولی پدید آمد، پایگاه خود را از دست داده و ناچار بودند به دنبال فرصت و امکانات سیاسی و نظامی جدیدی برآیند. اساسا گرایش آنان به مناطق شرقی قلمرو عثمانی - غرب ایران - را تا اندازه زیادی می توان در راستای پاسخ گویی به اغراض سیاسی و نظامی آنان دانست.

اولین شباهت میان فرایند شکل گیری سپاه قزلباش و سپاه پاسداران را همینجا مشاهده می کنیم. جاذبه کاریزماتیک شخصیت شیخ صفی الدین اردبیلی در کنار جاذبه کاریزماتیک شخصیت امام خمینی. و دافعه حکومت عثمانی در کنار دافعه حکومت پهلوی.

گروه های گسترده قبایل ترکمن که در خانقاه اردبیل حضور می یافتند زمینه کاملا مناسب و مساعد تبلیغ و انتقال آموزه های دینی و اعتقادی در آنان وجود داشت. جمعیت زیادی از این گروه ها درک عمیق و شناخت واقعی از مسائل مذهبی و دینی نداشتند و پیشینه مستحکمی از معارف اصیل دینی در آنان وجود نداشت.

یعنی بر خلاف تصورات رایج، این نیروها به هیچ وجه «ایدئولوژیک» نبودند. بلکه مردمان عادی بودند که زی دامداری و عشایری داشتند و ذاتا انسان های سلحشوری بودند که به دلیل شرایط اجتماعی و سیاسی آن زمان مجذوب خانقاه ها و به خصوص خانقاه شیخ صفی الدین اردبیلی شده بودند.

به این ترتیب، در مرحله اول بستر شرایط اجتماعی و سیاسی موجب شکل گیری رابطه مرید و مرشد گردید. ولی در مرحله بعد اتفاق جالب دیگری افتاد.

از اقدامات مهمی که از طرف گروه های متعدد ترکمن نسبت به شیوخ صفوی صورت گرفتن و در تداوم و تکوین روابط نقش داشت ارائه کمک های مالی و حمایت های مادی بود که از جانب قزلباش ها صورت پذیرفت. به طرق گوناگون کمک های مالی به خانقاه اردبیل صورت می گرفت و مریدان فراوانی از آناتولی با هدایا و نزورات زیادی به زیارت مرشد خود می رفتند.

از قلمرو عثمانی نیز هر سال کیسه هایی مالامال از پول و هدایا به اردبیل ارسال می شد که انجام این اقدامات تامینی باعث شد تا خانقاه اردبیل توانمندی مادی بسیار بالایی کسب کرده و فعالیت و برنامه طریقت صفوی با این حمایت ها محکم تر و با ثبات بیشتری حرکت خود را ادامه دهد. علاوه بر کمک های نقدی و مستقیمی که صورت می گرفت موقوفه هایی نیز به خانقاه اردبیل انجام می شد که این امر به ویژه در بین گروه های مردمی در ریشه دار ساختن جایگاه خانقاه و طریقت صفوی نقش داشت.

یعنی جریان رانت از سمت مریدان به سوی خانقاه اردبیل شکل گرفت.

لذا شرایط مادی موجب شکل گیری یک رابطه معنوی شد، و آن رابطه معنوی زمینه ساز شکل گیری جریان رانت شده و به این ترتیب یک رابطه مادی مضاعف شکل گرفت که آن رابطه معنوی را تقویت می نمود.

طبیعتا این دستگاه و موجودیت اجتماعی نوظهور که شامل هر دو بعد مادی و معنوی بود، دست به کار رشد و گسترش خود شد.

از اقدامات مهم دیگری که توسط گروه های ترکمن در خدمت به طریقت صفوی صورت گرفت، انجام "فعالیت های تبلیغی و عقیدتی در راستای آموزه های طریقت اردبیل" بود. این اقدام نقش موثری در توسعه و تحکیم نفوذ عقیدتی و معنوی نهضت صفوی داشت. تعدادی از قزلباشان که با نام و عنوان "خلفا" شناخته می شدند با جد و جهد به تبلیغ طریقت صفوی پرداختند.

یعنی اینطور نبوده که طریقت و باورهای ایدئولوژیک موجب قدرت گرفتن صفویان شده باشد. بلکه پس از شکل گیری جریان رانت، اقدامات عملی در راستای ترویج ایدئولوژی و طریقت صفوی صورت گرفت تا موجب تقویت و تداوم و گسترش آن جریان رانت شود.

در مرحله بعد، این جریان رانت که بدوا ماهیت رابطه معنوی میان شیخ و مریدان داشت، به یک رابطه سیاسی دگردیسی نمود و مریدان سلحشور تبدیل به یک نیروی نظامی موثر گردیدند.

در این مرحله گروه های ترکمن عملا در جهت حمایت از نهضت اقدام کردند و از مریدانی عرفان پیشه به سپاهیانی جنگجو تبدیل شدند و اردبیل به صورت لشکرگاه عظیمی از مریدان درآمد. گروه های ترکمن با رویکرد عملیاتی که در پیش گرفتند نهضت را در جهت کسب قدرت پشتیبانی کرده و نهایتا موفق به تشکیل دولت شدند. لذا در این مرحله، طریقت به "نهضتی سیاسی، اجتماعی و نظامی" تبدیل شد که به سمت تشکیل دولت گام بر می داشت.

(«رویکرد عملیاتی» گروه های ترکمن قزلباش، مشابه «رویکرد عملیاتی» سردار پاکپور فرمانده کل سپاه...)

نکته بسیار مهم اینجاست که علیرغم رابطه شیخ و مرید، دگردیسی طریقت صفوی به یک نیروی سیاسی و نظامی به صورت بالا به پایین و حاصل رهبری شیخ نبود. بلکه برعکس، این حرکت به صورت طبیعی در ادامه شکل گیری جریان رانت اتفاق افتاد.

یکی از دلایل اصلی این تغییر رویکرد از وجه معنوی و عرفانی به حرکت های سیاسی و عملیات های نظامی، مریدان پرشور و حامیان جانباز ترکمن شیوخ صفوی بودند که با همراهی کامل و همه جانبه و اطاعت بی چون و چرا این ذهنیت و پشت گرمی را در شیوخ صفوی پدید آورده بودند که می توانند با حمایت این مریدان در کسب قدرت سیاسی اقدام کنند. در این بین همگونی باورهای شمن پرستی با ساختار قبایلی آناطولی و تطبیق اسلام با پذیرش هر نوع مرام بدعت آمیز زمینه مستعدی به شیوخ صوفی مدعی شیعی داد تا بر پایه مهدویت، تبلیغ افکار غالیانه را به عاملی در گردآوری صحراگردان ارتقا بخشند.

یعنی اینطور نبود که یک مرشد یا رهبر مذهبی یا سیاسی پرچم یک ایدئولوژی را در دست بگیرد و تشکیلاتی درست کند و دولتی تاسیس نماید. بلکه یک بستر اجتماعی وجود داشت که حول جاذبه شخصیتی شیخ جمع شد و با جهت دادن به جریان رانت گسترش یافت و به یک جنبش اجتماعی تبدیل شد و نهایتا همان جنبش اجتماعی شیوخ را به سمت دگردیسی و تغییر ماهیت از شیخ به شاه سوق داد.

با استقرار دولت، شاه اسماعیل با مدعیان مختلف داخلی و تهاجم نیروهای خارجی مواجه بود، شرایط عمومی مملکت در جنبه های مختلف اوضاع مطلوبی نداشت، وضع ناپایدار و به هم ریخته ای که از دهه ها و صده های قبل وجود داشت و اثرات آن همچنان در جامعه جاری بود، کار شاه اسماعیل را بیش از پیش دشوار می نمود. در چنین وضعیتی وی با پشتبیانبی اصلی ترین حامیان خود - قزلباشان - دور سختی از جنگ و نبرد را در داخل شروع کرد.

...

پشتیبانی نیروهای قزلباش به لحاظ کمی و کیفی و سرسپردگی آنان به شاه اسماعیل از اصلی ترین عوامل در فرو نشاندن این تحرکات بود. به این ترتیب قزلباشان در حکم شالوده جامعه ای رو به تکوین «شیخ زاده ای مقدس (را) به پادشاهی نیرومند مبدل» کردند.

از این نظر هم شباهت میان فرایند تاسیس دولت صفوی و فرایند تاسیس نظام جمهوری اسلامی قابل رویت است.

ولی وقتی جلوتر می آییم، شباهت ها میان مشکلات و پارادوکس هایی که سلاطین صفوی با آن درگیر بودند و مشکلاتی که رهبران نظام جمهوری اسلامی پیش روی خود دیده اند واضح تر می شود.

نکته دوم در تحلیل عملکرد قزلباشان در این دوره، آن است که اگر چه شاه اسماعیل پس از جلوس به تخت سلطنت بلافاصله زینل خان شاملو را والی استرآباد، الیاس بیگ از قبیله ذوالقدر را والی ایالت فارس، احمد سلطان صوفی اوغلی از قبیله استاجلو را والی کرمان و دیوسلطان روملو را به مقام امیرالامرایی گماشت؛ ولی این امر ضرورتی انکارناپذیر بود. زیرا امرا و بزرگان قزلباش در تشکیل حکومت مهمترین نقش را داشتند. آنان به عنوان عنصر اصلی تشکیل دهنده دولت صفوی، عامل موثری در رفع تهدیدات علیه دولت صفوی بودند. رهبران قبایل قزلباش کسب مناصب اصلی را حق خود می دانستند. علاوه بر این، در آن شرایط، نیروهای قزلباش مطمئن ترین افرادی بودند که شاه صفوی در اختیار داشته و می توانستند در آن شرایط از آنها استفاده ببرند.

یعنی شاه صفوی که با کمک سپاه قزلباش، متشکل از قبایل ترکمن از قبیل افشارها، شاملوها، تکلوها، قرمانلوها، ذوالقدرها، قاجارها، و غیره به قدرت رسیده بود، اکنون در جایگاه شاهنشاه ایران چاره ای نداشت جز اینکه سرداران قزلباش را در راس مناصب حکومتی از قبیل امرای نظامی یا والی ایالت ها قرار دهد. ولی از همان ابتدای امر مشخص بود که این سیاست از روی ناچاری بود و سلاطین صفوی کاملا از ریسک های ناشی از قدرت گرفتن قزلباشان آگاه بودند.

با این حال چنین مستنداتی به معنی عدم حضور دیوان سالاران قوی در ساختار حکومت شاه اسماعیل نیز نمی باشد. چه بسا می توان به حضور ایرانیان در پست های مهم حکومت شاه اسماعیل اشاره کرد. به عنوان مثال امیر نجم الدین مسعود گیلانی را شاه اسماعیل در سال ششم سلطنت خویش به جای یک امیر قزلباش مقام وکیل نفس نفیس همایون بخشید. این انتصاب معنا دار است و نشان می دهد شاه اسماعیل از همان ابتدا سلطنت خویش از عملکرد امرای قزلباش اندیشناک شده است.

قزلباشان قبایل ترک و سلحشوری بودند که ستون اصلی قدرت دولت صفوی را تشکیل می دادند. اما دولت صفوی وارث امپراطوری بزرگ ایران شده بود و همانند دولت های بزرگ قبلی از قبیل غزنویان و سلجوقیان و خوارزمشاهیان، تشکیلات دیوانی صفویان را دیوان سالاران ایرانی اداره می کردند.

لذا پر واضح است که یک تضاد و دوگانه میان دستگاه دیوانسالاری ایرانی (صاحب عقلانیت و فن سالاری لازم برای حکومت) و نیروی انقلابی قزلباشان (صاحب قدرت سلحشوری و جنگاوری) وجود داشته است.

روابط قوی ایلیاتی و عشیره ای درون اقوام قزلباش موجب استقلال سیاسی آنان نسبت به دستگاه دیوانی شده و می توانستند اراده خود را به شاه تحمیل نمایند.

برای حل این مشکل، شاه اسماعیل یک منصب جدید اختراع کرده بود به اسم «مقام وکیل نفس نفیس همایون»، که چیزی مشابه دبیر شورای عالی امنیت ملی در نظام جمهوری اسلامی بوده است. به اینصورت که این شخص به صورت یک پروکسی یا لایه دفاعی میان شاه و قزلباشان قرار گرفته و منویات شاه توسط این شخص به قزلباشان منتقل می شده است. و جالب است که بسیاری از افرادی که توسط شاه در جایگاه وکیل نفس نفیس همایون منصوب شدند، با دسیسه قزلباشان کشته شدند.

در نظام جمهوری اسلامی هم ولی فقیه تصمیماتی که ممکن است موجب تحریک سپاه پاسداران شود به صورت غیر مستقیم و از طریق چنین پروکسی هایی که در قالب انواع «شورای عالی» ها شکل گرفته اند ابلاغ می کند. مثلا سیاست توقف و وتو کردن قانون موسوم به «عفاف و حجاب» که به تصویب «مجلس انقلابی» رسیده بود، به جای اینکه مستقیما با حکم حکومتی توسط رهبری وتو شود، با مصوبه شورای عالی امنیت ملی وتو گردید. و جالب است که بسیاری از اعضای شورای عالی امنیت ملی هم اندکی بعد کشته شدند.

قزلباشان متشکل از چندین ایل مختلف بودند که هر کدام با روابط خانوادگی و عشیره ای درونی خود در حکم یک مافیای بزرگ عمل می کرد و میان آنان رقابت و تنش هم وجود داشت. شاه اسماعیل برای هماهنگ کردن و مدیریت ایل های قزلباش یک منصب دیگر هم ساخته بود به اسم «امیر الامراء» که معادل «فرمانده کل سپاه پاسداران» در جمهوری اسلامی است.

قزلباشان در دوره شاه طهماسب نیز همان رویه مداخله جویانه را ادامه دادند. قزلباشان با شدت تمام کوشیدند تا مانع از شکل گیری گرایش های مشابه پدر در شاه جدید شوند. با تمرد مکرر امرای قزلباش و جنگ های داخلی ناشی از آن، استقلال طلبی قبایل قزلباش و فرار برخی از آنان به عثمانی، به همراه تلاش برای عزل طهماسب به نفع برادرش سام میرزا، شاه را به تلاش در تقلیل نیروی قزلباش هدایت نمود.

شاه طهماست صفوی که در کودکی و سن 10 سالگی به سلطنت رسید طبیعتا فاقد آن اقتداری بود که پدرش شاه اسماعیل داشت. امرای قزلباش از این فرصت برای تثبیت قدرت خود استفاده کردند، و پس از اینکه زمام امور را بدست گرفتند و اجازه عرض اندام به شاه جوان را ندادند و سلطه کامل خود را برقرار کردند، منازعات درونی میان خودشان بالا گرفت و در مناطق مختلف به جان هم افتادند.

پدیده ای مشابه وقایع دوران رهبری دوم در نظام جمهوری اسلامی.

شدت اختلافات قزلباشان به اندازه ای بود که آنان به منازعه قدرت در مقابل چشم شاه پرداختند. اوضاع به این کشاکش ها ختم نشدو در همین زمان توطئه ای علیه شاه ترتیب داده شد تا وی را مسموم و از بین ببرند. همه این موارد مداخله فراوان قزلباشان را در امور نشان می داد.

تردیدی نبود که سپاه قزلباشان مانند سپاه پاسداران به یک تهدید داخلی تبدیل شده. لیکن چاره ای جز مدارا وجود نداشت.

شاه تهماسب با توجه به عملکردی که امرای قزلباش مرتکب شده بودند چندان تمایلی به محوریت قرار دادن آنان در امور نداشت. ولی ریشه دار بودن نفوذ آنان در تشکیلات صفوی و کارکرد نظامی گری قزلباشان و نیازی که حکومت به آنان داشت - در شرایط تهاجمات خارجی و شورش های داخلی - باعث شده بود تا شاه صفوی نتواند برخورد جدی با امرای قزلباش داشته باشد.

یعنی تهدید قدرت های خارجی در کنار نا آرامی ها و شورش های داخلی موجب بیمه شدن امرای قزلباش در مقابل اراده شاه صفوی شده بود.

از اینجا متوجه می شویم چرا نیروهایی درون نظام جمهوری اسلامی فعالانه به دنبال تثبیت و تداوم تهدیدات خارجی و سازماندهی شورش های سراسری در کشور هستند. 18 تیر 78، فتنه 88، دی ماه 96، آبان 98، پاییز 1401، و دی ماه 1404.

بعد از مرگ شاه طهماسب صف بندی قزلباشان شروع شد. از یک طرف برخی از طوایف و قبایل و عده ای از سرداران نظامی به سرکردگی امرای استاجلو و از طرف دیگر قبایل دیگر نظیر روملو، تکلو، افشار و ... به جان هم دیگر افتادند. هر یک در تلاش بودند تا شخص مورد نظر خود را به پادشاهی انتخاب نموده و مناصب اصلی را در اختیار بگیرند.

دعوا برای جانشینی ولی فقیه هم از حالا شروع شده.

هر قبیله از قزلباشان برای تضمین و گسترش رانت خود تلاش می کرد و انقلابیون گذشته که خود را مرید شاه صفوی یا همان «مرشد کامل» یا «حضرت آقا» می دانستند، حتی تا مرحله ای پیش رفتند که شاه اسماعیل دوم را به قتل رساندند و سرانجام محمد میرزا پادشاه جدید با نظر و میل قزلباشان انتخاب شد.

قابل توجه اسکل هایی که هنوز اصرار می کنند «سپاه پاسداران یک نیروی ایدئولوژیک و گوش به فرمان خامنه ای دیکتاتور است».

عملکرد آنها در ارتباط با خاندان صفوی به نهایت تعدی و گستاخی رسیده بود تا جایی که به حریم خاندان صفوی مکررا تجاوز می کردند؛ چندین تن از شاهزادگان صفوی را جهت تحکیم موقعیت خود و پیشبرد اهدافشان به قتل رساندند و گذشته از این به عزل و نصب شاهان مورد نظر خود پرداختند.


تا اینکه نوبت به سلطنت شاه عباس کبیر رسید.

شاه عباس صفوی اصلاحاتی اساسی انجام داد که موجب شکل گیری یک تعادل جدید در ساختار قدرت درون دولت صفوی گردید.

با شروع حکومت شاه عباس و اصلاحات همه جانبه ای که انجام داد، ساختار حکومت را از یک ساختار نامتمرکز قبیله ای (قزلباشی) وارد یک ساختار متمرکز نمود. وقتی این تحول در دوره شاه عباس انجام گرفت، ساختاری به وجود آمد که در آن همه نیروها به یک میزان دارای قدرت و نفوذ بودند. نهاد علما در جایگاه اصلی خود، دیوانیان در جایگاه خود، نظامیان (اعم از قزلباش و سایر عناصر) هم سر جای خود بودند. بر مبنای این تحول، قزلباشان در هرم قدرت، حضور عناصر دیگر را در کنار خود به ناچار پذیرفتند.

از جمله اصلاحات شاه عباس این بود که ایلات قزلباش منحل و از ادغام آنان در یکدیگر ایل بزرگ شاهسون تشکیل شد. به این ترتیب دو منصب موجود در گذشته که عبارت بودند از «امیر الامراء» (فرمانده کل سپاه پاسداران) و «وکیل نفس نفیس همایون» (دبیر شورای عالی امنیت ملی) حذف شده و یک مقام جدید ایجاد گردید به اسم «سپهسالار».

مقام سپهسالار حتی در دوران قاجاریه هم برقرار بود و در زمان احمد شاه قاجار بود که رضاخان به همین منصب رسید و از آنجا به جایگاه سلطنت upgrade شد. در نظام جمهوری اسلامی «سپهسالار» تقریبا معادل «فرمانده ستاد کل نیروهای مسلح» است.

در دوره رضاشاه، سیاست تخت قاپو و اسکان عشایر پیگیری شد که در واقع رادیکال ترین و شدیدترین سیاست سرکوب نیروی قزلباشان محسوب می شود. اگرچه «قزلباشان» به صورت یک نیروی رسمی مدتها بود که دیگر به این اسم شناخته نمی شد، لیکن اگر به یاد بیاوریم که اساسا قزلباشان یک نیروی اجتماعی سلحشور بودند که از طریق پیوندهای ایلی و عشیره ای سازماندهی می شدند، متوجه می شویم که اگر چه نام و لباس و کلاه آنان از بین رفته بود، ولی همان نیروی اجتماعی پس از صفویه هم برقرار بود و اتفاقا نیروی نظامی ایران تا زمان رضاشاه همیشه متشکل از همین سپاه قزلباش بود. نادرشاه از ایل افشار که یکی از ایلات قزلباش بود موفق شد سایر ایلات قزلباش را مطیع نماید. و آقا محمد خان هم از ایل قاجار یکی دیگر از ایلات قزلباش بود و در عمل همان دستگاه سلطنت صفوی را زیر برند جدید قاجار احیا نمود.

در دوران رضاشاه، به تقلید از مدل حکومت های فاشیستی در اروپا، تلاش شد یک مهندسی اجتماعی در ایران صورت داده شود. به این صورت که ساختار اجتماعی که منشاء ظهور سپاه قزلباش بود سرکوب و تغییر ماهیت داده شود، و سپاه عشیره ای قزلباش با ارتش مدرن که تعمدا پیوندهای عشیره ای در آن سرکوب شده بود جایگزین گردد. و این ارتش مدرن برای سرکوب عشایر سرکش مورد استفاده قرار گیرد.

لیکن پروژه رضاشاه نهایتا شکست خورد و با وقوع انقلاب بهمن 57، همان سپاه قزلباش بار دیگر سر بر آورد و این بار به شکل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در آمد.

ولی پس از انقلاب، علیرغم برخی فشارها، ارتش (یادگار رضاشاه) منحل نشد و امروز مشاهده می کنیم کارکرد مهار سپاه و ایجاد تعادل قدرت را پیدا کرده است.

به این ترتیب، از زمان شیخ صفی الدین اردبیلی که جد شاه اسماعیل صفوی بود تا امروز شاهد استمرار و تداوم نیروهای اجتماعی بوده ایم که ابتدا به اسم «قزلباشان» شناخته شدند و بعدا این اسم را از دست دادند ولی همواره در عرصه سیاسی مشارکتی فعال داشته اند و گاهی موجب صعود و گاهی موجب سقوط حکومت ها گردیده اند. در مواقعی که این نیرو در تعادل با سایر نیروها قرار گرفته موجب اقتدار دولت ایران شده که بهترین مثال آن دوره شاه عباس صفوی است. و در مواقعی که این نیرو کاملا دست برتر را پیدا کرده و قدرت مهار کننده قابل توجه دیگری مقابل آن قرار نداشته، موجب بروز درگیری های داخلی و کاهش اقتدار دولت ایران شده است.

مهمترین عامل استقلال و قدرت گرفتن بیش از حد قزلباشان، دسترسی مستقیم آنان به رانت حاصل از کنترل ایالات و عقبه اجتماعی ایلات و عشایر قزلباش بود. و سیاست شاه عباس برای مهار قزلباشان هم معطوف به همین مطلب بود.

گرجی ها به سبب آنکه تشکیلاتشان به صورت قبیله ای نبود و همچنین مواجب آنها از سوی شاه پرداخت می شد، وابستگی به شخص دیگری غیر از شاه نداشتند و در واقع آنها غلامان حلقه به گوش شاه بودند. این قضیه در مورد قزلباش ها صدق نمی کند؛ آنها هم روسای قبیله ای داشتند و هم آنکه مواجبشان توسط این روسا پرداخت می شد، پس ارادت آنها به شاه در درجه دوم قرار می گرفت.


سیاست «انحلال سپاه پاسداران» همان سیاستی است که رضاشاه آزمود و ماحصلش این بود که نهایتا از سلطنت خلع شد. پس از رضاشاه، محمدرضاشاه هم همان سیاست را با کمی جرح و تعدیل ادامه داد، ولی او هم از سلطنت خلع شد نه تنها سلسله پهلوی، بلکه رسم شاهنشهی را هم به باد فنا داد!

ارتباط ارگانیک میان سپاه پاسداران و جامعه و حکومت ایران به گونه ای است که هر گونه اقدام برای سرکوب و حذف آن محکوم به شکست است.

شاه و حکومت نهایتا می تواند با دست زدن به اصلاحاتی از جنس اصلاحات شاه عباس کبیر، موجب ایجاد تعادل قدرت میان سپاه و سایر نیروهای اجتماعی و نهادهای حکومتی شود.

ماهیت سپاه پاسداران و سلف آن یعنی سپاه قزلباش، به گونه ای است که بیش از آنکه شاه یا رهبر بتواند آن را مورد امر و نهی قرار دهد، ناچار است به آن گوش داده و تمایلات و مطالبات آن را در تصمیم گیری ها و سیاست گذاری ها لحاظ نماید.

تاریخ ثابت نموده هر گاه پادشاه اراده و قدرت خود را دست بالا گرفته و از حد اقتدار خود عبور کرده است، این سپاه به راحتی شاه را حذف نموده است.

مقتدرترین پادشاهان پس از شاه عباس کبیر، یکی نادرشاه افشار بود که به دست «سرداران» خود کشته شد. پس از او آقا محمد خان قاجار بود که او هم به همین ترتیب کشته شد. پس از آن رضاشاه را داشتیم که رسما یک حکومت دیکتاتوری تشکیل داد، ولی نهایتا از سلطنت خلع شد. و پس از او هم محمدرضاشاه.

سپاه قابل حذف یا انحلال نیست. فقط قابل مدیریت است. و خود سرداران سپاه هم می دانند نهایتا مرد مملکت اداره کردن نیستند و همین که رانت باشد با سایر ارکان نظام و جامعه وارد مصالحه می شوند.

از اینجا معنای این بیانات رهبری هم مشخص تر می شود:

جمهوری اسلامی یعنی یک ملّت  زنده. جمهوری اسلامی یک حکومت جدا از مردم نیست. جمهوری اسلامی عبارت است از ملّت ایران، این ملّت پابرجا، این ملّت مستحکم، این ملّتی که حاضر است برای پیشرفت خودش زحمت بکشد، کار کند، تلاش کند، و بحمدالله پیشرفت کرده در این ۴۷ سال.

آن روزی که جمهوری اسلامی یک نهال باریک بود شما نتوانستید آن را از زمین قلع کنید و بِکنید. امروز بحمداللّه یک شجره‌ی مبارکه‌ی بلند و پرثمر است جمهوری اسلامی.

ما داغدار و عزادار خون‌های ریخته شده در فتنه دی‌ماه هستیم/ خطرناک‌تر از ناو، آن سلاحی است که می‌تواند این ناو را به قعر دریا فرو ببرد - تابناک | TABNAK

هیچکدام از ارکان نظام جمهوری اسلامی قابل حذف و قلع و انحلال نیست. نه سپاه پاسداران، نه ارتش، نه مجلس، نه دولت، نه حوزه، نه دانشگاه، و نه بقیه ساختارهایی که در گوشه و کنار این مملکت رانت می گیرند.

جمهوری اسلامی یک رژیم نیست. بلکه یک ملوک الطوایف است که هر کس در راس آن قرار گیرد نهایتا چاره ای جز برقراری تعادل میان طوایف موجود در آن ندارد.

شاه عباسسپاه پاسدارانتاریخ ایران
۱۳
۵۱
سپهر سمیعی
سپهر سمیعی
علوم انسانی - اقتصاد - اقتصاد سیاسی - جامعه شناسی - علم سیاست - انسان شناسی - ادبیات - تاریخ - هنر - موسیقی - سینما - فلسفه
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید