ویرگول
ورودثبت نام
سپهر سمیعی
سپهر سمیعیعلوم انسانی - اقتصاد - اقتصاد سیاسی - جامعه شناسی - علم سیاست - انسان شناسی - ادبیات - تاریخ - هنر - موسیقی - سینما - فلسفه
سپهر سمیعی
سپهر سمیعی
خواندن ۱۳ دقیقه·۳ روز پیش

از شاهنشاهی صفوی تا انقلاب اسلامی

«ای کاش من هم یک قزلباش بودم». شاه اسماعیل صفوی (رحمة الله علیه)

«اگر قزلباشان نبودند ایران هم نبود». شاه اسماعیل صفوی (رحمة الله علیه)

«افغان ها این را بدانند، اگر این بار شرارتی از آنها سر بزند، جنگ بعدی جنگ منطقه ای خواهد بود». شاه شهید سلطان حسین صفوی (قدس الله نفسه الزکیه) در اشاره به حمله محمود افغان به اصفهان و پیش بینی دقیق ایشان از فتوحات نادرشاه افشار.

https://virgool.io/@sepehr.samii/%D8%A7%D8%B2-%D8%B3%D9%BE%D8%A7%D9%87-%D9%82%D8%B2%D9%84%D8%A8%D8%A7%D8%B4-%D8%AA%D8%A7-%D8%B3%D9%BE%D8%A7%D9%87-%D9%BE%D8%A7%D8%B3%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86-yv6ibbmbvkda


بر خلاف تصور رایج، دولت ایران نه تنها در مواجهه با تضادهای درونی ضعیف نمی شود، بلکه اتفاقا شاهکار معجزه وار ماجرا اینجاست که دولت ایران از درون همین تضادها سر برافراشته و از آنها تغذیه کرده و قدرتمند و با ثبات می شود. برای درک این مطلب، در درجه اول باید ماهیت عناصر هویتی متضاد درون دولت تاریخی ایران را بشناسیم.

هویت تاریخی ایران متشکل از چهار عنصر هویتی است که در هم تنیده و در کنار هم قرار گرفته اند.

1- هویت ایران باستان: با تاکید بر جشن و سرور و شادی و خوشی و لذت و عیش و نوش و دیگر گرایشات سکولار و این دنیایی.

2- هویت غربگرایی: بر خلاف تصور عمومی، غربگرایی پدیده جدیدی نیست و از زمان گشایش ایران به دست اسکندر مقدونی در ایران حضور پیدا کرده و تا امروز ادامه داشته است. تاکید آن بر فلسفه و علم و تکنولوژی و خلاقیت و نو آوری و اختراع و اکتشاف است. ابونصر فارابی و ابن سینا و ابوریحان بیرونی از بزرگترین غربگرایان تاریخ ایران بوده اند. حتی تاثیر فرهنگ و اندیشه غربی توسط ایرانیان وارد فرهنگ و اندیشه اسلامی شد.

3- هویت اسلامی: مهمترین میوه آن دستگاه فقه و اخلاقیات است.

4- هویت تُرکی: از حدود 1000 سال پیش که قبایل ترکمان وارد ایران شدند و تقریبا پیوسته قدرت سیاسی را در اختیار داشتند، هویت ترکی هم به یکی از مولفه های بنیادی در شکل گیری دولت ایران تبدیل شد. مهمترین ویژگی در هویت ترکی، تاکید بر سلحشوری و روحیه جنگاوری و دلاوری و برتری نظامی است.

هر چهار عنصر هویتی در همه ایرانیان وجود دارد، اما شدت و ضعف هر عنصر در افراد مختلف متفاوت است. دقیقا مانند مزاج شناسی در طب سنتی که چهار مزاج اصلی تعریف می شود و هر فردی به یک مزاج گرایش بیشتری پیدا می کند. نکته مهم اینجاست که دقیقا مانند مزاج ها در طب سنتی، دولت ایران و ایرانیان هم زمانی در اوج سلامت و شکوه و اقتدار و انسجام قرار می گیرند که هر چهار عنصر در تعادل و توازن با هم باشند و هیچکدام بیش از حد بر سایرین غالب نشود.

اهمیت دولت صفویه که با سلطنت شاه اسماعیل صفوی آغاز شد، دقیقا در همین نکته بود که توانست نقطه تعادل و توازن میان هر چهار ستون هویت ایرانی را پیدا کند.

  • قزلباشان با سلحشوری ترکی، ستون فقرات قدرت نظامی را فراهم می کردند.

  • نهاد روحانیت شیعه با دستگاه فقاهت اسلامی شیعی، نظام اخلاقی و قضایی مورد نیاز برای زندگی مدنی و جمعی را فراهم می کرد.

  • علم و دانش و تکنولوژی در حد دوران خودش به اوج کمال رسیده بود که آثار آن را هنوز در بناهای تاریخی به یاد مانده از دوران صفویه مشاهده می کنیم.

  • و جشن ها و لذت های این دنیایی هم در جای خود برقرار بود.

کارکرد نهاد سلطنت در دولت صفویه عبارت بود از:

1- به لحاظ نظری، نماد مشروعیت و تجسم حاکمیت سیاسی (فقط نماد و تجسم، با «دیکتاتوری» و استبداد اشتباه نشود).

2- به لحاظ عملی، شاه در جایگاه حل اختلاف میان ارکان قدرت قرار داشت و همواره تلاش می کرد توازن را میان تمام ارکان و طوایف قدرت درون دولت فراگیر حفظ نماید.

بنابراین، حتی تضادهای میان طوایف و ارکان مختلف دولت هم برای حفظ دولت و تداوم آن کارکرد داشت. یعنی اگر تضاد میان برخی طوایف یا ارکان قدرت از بین می رفت، موجب بهم خوردن تعادل و فروپاشی دولت می شد.

دقیقا مانند زمانی که در طب سنتی یکی از طبایع بر سه دیگر غلبه نموده و موجب بروز مشکلات سلامتی می شود. مثلا اگر سوداء غلبه کند، فرد بیش از حد وسواسی و افسرده می شود. یا اگر صفراء غلبه کند، فرد بیش از حد تندخو و پرخاشجو می شود. و به همین ترتیب.


بی دلیل نیست که دولت صفویه طولانی ترین سلسله شاهنشاهی در تاریخ ایران پس از اسلام بوده است. شاهنشاهی صفویه در حدود 240 سال برقرار بود (هم پایه دولت هخامنشیان) و می دانیم که حتی نادرشاه افشار در ابتدای کار دولت خود را بر مبنای حمایت از سلطنت شاه عباس سوم صفوی تشکیل داده بود.

در دولت صفوی، علیرغم قدرت سیاسی و نفوذ بسیار زیاد قزلباشان، نهاد سلطنت همواره مستقل از قزلباشان بود و خاندان صفوی کاملا ایرانی بوده و متعلق به هیچکدام از قبایل قزلباش نبودند.

لیکن برای اولین بار، نادرشاه بدعت جدیدی را بنا نهاد و خودش که خارج از خاندان صفوی و متعلق به یکی از قبایل قزلباش (ایل افشار) بود تاجگذاری نمود.

در واقع در زمان نادرشاه، دو اتفاق خارج از عرف رخ داد. یکی خارج کردن نهاد سلطنت از انحصار خاندان صفوی و انتقال آن به یکی از قبایل قزلباش، که برای اولین بار در زمان نادرشاه اتفاق افتاد. و دومی، متعاقب مورد اول، غلبه یافتن بخش نظامی بر سایر ارکان دولت.

بی دلیل نیست که «سلسله افشاریه» تنها 12 سال به طول انجامید و هرگز «سلسله» نشد. حتی پایان کار نادرشاه هم حاکی از همین عدم تعادل و توازن در ارکان دولت است. نادرشاه افشار، بزرگترین سردار نظامی و مقتدرترین شاهنشاه ایران از زمان ملکشاه سلجوقی تا همین امروز، به دست سرداران سپاه خودش به قتل رسید.

نادرشاه برای مهار قدرت سیاسی قزلباشان، ترکیب سپاه خود را گسترش داده و از قبایل افغان، ازبک، کرد، و سایر قبایل ایرانی در کنار قبایل قزلباش استفاده می کرد. به گونه ای که عملا در دوران نادر دیگر قزلباشان جایگاه سیاسی دوران صفویه را نداشتند.

لیکن علیرغم مهار قزلباشان، مشکل اساسی این بود که نهاد نظامی بر سه رکن دیگر دولت کاملا غلبه یافته و همین عدم توازن نهایتا منجر به قتل نادر و فروپاشی دولت او شد.

ضربه ای که نادرشاه با غصب تاج و تخت از خاندان صفوی به نهاد سلطنت زد، به قدری مخرب بود که حتی پس از او کریم خان زند هم هرگز جرات نکرد خود را شاهنشاه ایران بنامد و به عنوان «وکیل الرعایا» اکتفا نمود. و البته کریم خان هم نتوانست مشکل تداوم و امتداد دولت پس از مرگ پادشاه را که از زمان انقراض سلسله صفویه ایجاد شده بود حل کند.

تا اینکه نوبت به آقا محمد خان قاجار رسید. آقا محمد خان یکی از باهوش ترین و باسواد ترین پادشاهان در تاریخ ایران بود. او به خوبی بر ریشه و دلیل بی ثباتی سیاسی ایران پس از صفویه واقف بود. به همین دلیل آقا محمد خان برای احیای دولت فراگیر ایران، ابتدا تلاش کرد نهاد سلطنت را به خاندان صفوی باز گردانده و سلسله صفویه را احیا کند.

لیکن از آنجا که مدتها از انقراض سلسله صفویه گذشته بود، این کار عملی نشد. با این وجود، آقا محمد خان توانست توازن سیاسی که در دوران صفویه برقرار بود را در دولت خود احیا نماید. لذا پس از اینکه قلمرو تاریخی ایران را زیر حکومت خود یکپارچه نمود، اقدام به تاجگذاری کرده و به آقا محمد شاه قاجار تبدیل شد و سلسله قاجاریه را تاسیس نمود. و سلسله قاجار 130 سال استمرار داشت. این استمرار حاکی از برقراری تعادل میان ارکان دولت است و اگر از خاندان سلطنت چشم پوشی کنیم، دولت قاجاریه امتداد همان دولت صفویه و با همان نظم و ترتیب و ارکان درونی بود. یعنی دولت ایران در دوران قاجاریه در همان نقطه ای به تعادل سیاسی رسیده بود که در دوران صفویه.

بنابراین، به استثناء یک دوره کوتاه از زمان نادرشاه تا ظهور آقا محمد خان قاجار، دولت صفوی از زمان شاه اسماعیل صفوی تا پایان احمدشاه قاجار همواره برقرار بود.


وقفه بعدی با ظهور رضاشاه اتفاق افتاد. دولت صفوی نقطه تعادل میان چهار عنصر هویتی ایران باستان، غربگرا، اسلامی، و ترکی بود. اما رضاشاه به طور فعالانه اقدام به سرکوب دو عنصر از این چهار عنصر نمود (هویت اسلامی و هویت ترکی) و تلاش می کرد دو عنصر دیگر را تقویت کند (هویت ایران باستان و هویت غربگرایی).

به همین دلیل، برخلاف دولت های قبل از آن در تاریخ ایران، حکومت رضاشاه دیگر «دولت» به معنای فراگیر آن نبود. رضاشاه اولین و تنها «رژیم» در تاریخ ایران بود. حتی در حکومت نادرشاه افشار هم هر چهار عنصر هویتی همچنان وجود داشت، هر چند توازن و تعادل میان آنها بهم خورده بود. اما رضاشاه برای حذف و سرکوب دو عنصر از چهار عنصر وارد عمل شد.

مهمترین اقدام رضاشاه برای سرکوب هویت اسلامی، قانون معروف «کشف حجاب» بود. و مهمترین اقدام برای سرکوب هویت ترکی، سیاست «تخت قاپو» یا همان اسکان عشایر.

از طرفی رضاشاه با تصویب قانون سربازگیری اجباری و تشکیل ارتش، اقدام به تاسیس یک نیروی نظامی غیر قبیله ای و ضد قبیله ای نمود. و از طرف دیگر با استفاده از این نیروی نظامی که برای فرمانپذیری از بالا و بر اساس سلسله مراتب فرماندهی طراحی و مهندسی شده بود، اقدام به سرکوب عشایر و خلع سلاح آنان و از بین بردن قدرت نظامی و سیاسی آنان نمود. این اقدامات، در کنار سیاست های دیگری از قبیل تاسیس فرهنگستان ادب و زدودن زبان فارسی از اصطلاحات و کلمات ترکی و عربی، و جایگزین کردن آنها بوسیله احیای کلمات منسوخ باستانی یا خلق کلمات و ترکیبات جدید، همگی در راستای حذف و سرکوب هویت های ترکی و اسلامی قرار داشت.

مدرنیزاسیون و تاسیس دانشگاه تهران و خصوصا دانشکده فنی، همراه با تغییر اجباری لباس و پوشش مردان و زنان، همگی در راستای تقویت هویت غربگرایی و پیوند زدن آن با هویت ایران باستان پیگیری می شد.

تعجبی ندارد که فرجام رضاشاه هم سقوط و خلع از سلطنت بود، آن هم به گونه ای که در اوج خفت و خواری رقم خورد و حتی احمدشاه قاجار وضعیت آبرومندتری نسبت به رضاشاه داشت.

پس از سقوط رضاشاه، سیاست های سرکوبگرانه او در دوران محمدرضاشاه برای مدتی تا حدودی تعدیل شد. اما محمدرضاشاه هم به تدریج به سمت همان ریل حرکت می کرد و به سرکوب عشایر و کمرنگ کردن هویت های ترکی و اسلامی ادامه می داد و بر هویت ایران باستان و غربگرایی تاکید داشت. جشن های 2500 ساله و تغییر تقویم رسمی از هجری شمسی به تقویم مجعول و ساختگی شاهنشاهی از مصادیق همین سیاست ها بود.

و تاریخ به ما می گوید که محمدرضاشاه هم فرجامی بهتر از پدر نداشت. علیرغم برخورداری از حمایت های سیاسی انگلیس و آمریکا، مجموعا سلسله پهلوی بیش از نیم قرن دوام نداشت و در سال 1357 با وقوع انقلاب اسلامی بکلی از هم پاشید.


پس از انقلاب اسلامی، سیاست رژیم پهلوی به شکل معکوس در آمد. یعنی اگر در دوران پهلوی هویت های اسلامی (فقه و اخلاق) و ترکی (سلحشوری) سرکوب می شد و هویت های ایران باستان (جشن و سرور) و غربگرایی (علم و تکنولوژی و مدرنیزاسیون) تقویت می شد، پس از انقلاب هویت های ایران باستان و غربگرایی سرکوب شد و هویت های اسلامی و ترکی تقویت گردید.

این وضعیت در دو دهه اول پس از انقلاب طبیعی و اجتناب ناپذیر بود، زیرا در واکنش به سیاست های سرکوبگرانه رژیم پهلوی شکل گرفته بود. با این حال، از آنجا که دو عنصر از چهار عنصر هویتی سرکوب می شدند (ولو قرینه و معکوس آنچه در رژیم پهلوی بود) همین باعث می شد نظام جمهوری اسلامی هم شباهت به یک «رژیم» پیدا کند و بسیاری به همین دلیل چنین برداشت مغلوطی از ماهیت جمهوری اسلامی پیدا کردند و آن را «رژیم جمهوری اسلامی» نامیدند.

از خرداد 1376 و با روی کار آمدن اولین دولت اصلاح طلب، سیاست جدیدی آغاز شد که تلاش می کرد این مشکل را تا حدودی تعدیل کند.

برنامه سیاسی اصلاح طلبان عبارت بود از تشکیل یک نظم هویتی سه گانه، شامل هویت ایران باستان (جشن و سرور و سکولاریسم)، غربگرایی (علم و تکنولوژی و تکنوکراسی)، و اسلامی (دستگاه قضایی و فقاهتی). به طور مشخص، جریان سیاسی اصلاح طلب به دنبال پیوند خوردن با نظم آمریکایی بود، و برای تحقق این پیوند حاضر به فدا کردن عنصر چهارم (یعنی سلحشوری ترکی، یا همان سپاه پاسداران) بود.

بحران های سیاسی در ایران دقیقا از زمانی پدیدار شد که این برنامه سیاسی درون نظام جمهوری اسلامی آغاز گردید.

جریان سیاسی اصلاح طلب تلاش می کرد دستگاه روحانیت را از طرفی با غرب و خصوصا آمریکا آشتی دهد و از طرف دیگر روحانیت را همصدا با مردم کوچه و بازار نشان دهد.

طبیعتا عنصر سلحشوری که متوجه این تلاش اصلاح طلبان برای حذف یکی از ارکان اصلی دولت بود، بیکار ننشست و برای خنثی کردن این برنامه سیاسی اقدامات موثری انجام داد. منجمله ایجاد شکاف میان دستگاه روحانیت و بخش سکولار و تکنوکرات جامعه. به عبارت دیگر، عنصر سلحشوری با ایجاد شکاف میان عنصر اسلامی از یکسو با عناصر ایران باستان و غربگرایی از سوی دیگر، مانع از شکل گیری نظم سه پایه شده و عنصر اسلامی (دستگاه روحانیت) را وادار نمود در کنار عنصر سلحشوری باقی بماند. شعارهای تند گروه های برانداز از قبیل «آویزان کردن آخوندها از تیرهای چراغ برق» همین کارکرد را داشت و پاسخی به خود شیرینی روحانیون اصلاح طلب برای دو عنصر هویتی غربگرا و ایران باستان بود.


پیش از آغاز جنگ رمضان، نشانه هایی دیده می شد که برخی از تحلیلگران خصوصا در اردوگاه غرب، تصور می کنند در واکنش به برنامه نظم سه پایه اصلاح طلبان (ایران باستان، غربگرا، اسلامی)، سپاه پاسداران به دنبال حذف عنصر اسلامی و دستگاه روحانیت است تا یک نظم سه پایه جایگزین با پوسته «ملی گرایی» ایجاد نماید (یعنی متشکل از عناصر ایران باستان، غربگرا، و ترکی).

لیکن در عمل دیدیم که این خیال باطل توهمی بیش نبود و اتفاقا همین توهم باعث شد آمریکا و دولت ترامپ در تله بیافتند و بزرگترین شکست آمریکا در کل تاریخش را رقم بزنند!

آنچه امروز مشاهده می کنیم، بازگشت به همان نظم چهارگانه و فراگیر است که هر چهار عنصر هویتی درون آن به توازن و تعادل می رسند.

آنچه در ایران پس از جنگ رمضان مشاهده می کنیم، احیای شکوه تمدنی است که اولین بار از زمان تاجگذاری شاه اسماعیل صفوی شکل گرفت. این دولت در حدود 500 سال استمرار داشته و تنها در برخی لحظات گذرای تاریخی دچار وقفه های کوتاهی شده، ولی همیشه مجددا برقرار گشته است. زمانی نامش دولت صفویه بود، زمانی افشاریه، زمانی قاجاریه، و امروز هم جمهوری اسلامی.

و شاید بهتر باشد به جای جمهوری اسلامی، از عنوان «انقلاب اسلامی» استفاده کنیم. چون دولت ایران فراتر از مرزهای شناخته شده بین المللی است که برای «جمهوری اسلامی ایران» قایل شده اند. دولت تاریخی ایران در سرتاسر خاورمیانه گسترده شده، و همین امروز بازگشت لبنان به ممالک محروسه ایران را شاهد هستیم، و به زودی الباقی ساحات هم ذیل همین پرچم متحد خواهند گردید.

در تحولات اخیر و خصوصا جنگ رمضان و پیروزی خیره کننده ایران در برابر بزرگترین ابرقدرت جهان، بیش از هر زمان دیگری این نکته مشخص شد که تضادهای درون دولت ایران نه تنها عامل فرسایش نیست، بلکه منشاء قدرت و بزرگترین نگهدارنده دولت ایران است. این واقعیت در نظر بسیاری ممکن است عجیب باشد. چون همچنان دولت ایران را یک «رژیم» تصور می کنند که هر گونه تضاد داخلی موجب تضعیف آن می شود. در حالی که دولت ایران، از صفویه تا امروز، همیشه در نقطه تعادل عناصر متضاد داخلی تشکیل شده و این یک تعادل پویا و در حال حرکت است. دقیقا مانند دوچرخه سواری که در حال حرکت به تعادل پویا می رسد و در واقع دایما از یک نقطه عدم تعادل به یک نقطه عدم تعادل دیگر حرکت می کند و مادامی که این حرکت ادامه دارد، تعادل پویا هم برقرار است. لیکن به محض اینکه حرکت متوقف شود، تعادل از بین رفته و دوچرخه سوار به زمین سقوط می کند.

دولت ایران همین گونه است. دولت ایران رژیم نیست که رهبرش دیکتاتور باشد یا با حذف او همه چیز از هم بپاشد. دولت ایران پدیده پیچیده ای است که فهم و درک ماهیت آن از بضاعت و ظرفیت فکری و عقلی انسان غربی و غربزده بکلی خارج است.

هویت ایرانیتاریخ ایرانانقلاب اسلامیجنگ ایران و آمریکا
۱
۰
سپهر سمیعی
سپهر سمیعی
علوم انسانی - اقتصاد - اقتصاد سیاسی - جامعه شناسی - علم سیاست - انسان شناسی - ادبیات - تاریخ - هنر - موسیقی - سینما - فلسفه
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید