روز گذشته اتفاق عجیبی در صدا و سیما رخ داد:
سید محمود نبویان نماینده سوپرانقلابی مجلس، با حضور در صداوسیما مشغول قرائت بخشی از نامههای «به کلی سری» مربوط به رهبری شد.
...
پس از این اتفاق صداوسیما در اطلاعیهای اعلام کرد: «اظهارات یکی از نمایندگان مجلس که در برنامهٔ زندهٔ امروز شبکه خبر مطرح شده و در آن بهصورت ناقص و مخدوش به برخی اسناد طبقهبندیشده و مکاتبات مسئولان عالی کشور اشاره شده است، مصداق تخلف قانونی است و پیگرد قضایی خواهد داشت. صداوسیما پیگیریهای لازم را در این خصوص در دستور کار قرار داده است.» همچنین شبکه خبر با ابراز تأسف از بیتوجهی این مهمان به موازین اخلاقی و الزامات آنتن زنده، اعلام کرد: «مدیریت شبکه ضمن پذیرش استعفای مدیرکل مربوطه، بهدلیل سهلانگاری و بیتوجهی به ضوابط حرفهای برنامههای زنده، برخوردهای انضباطی لازم را اعمال خواهد کرد.»
از نظر تاریخی، افشای اطلاعات بکلی سری نظام در میانه مذاکرات ایران و آمریکا، شباهت بسیار زیادی به ماجرای رسوایی مک فارلین در دهه 60 دارد.
در ماجرای مک فارلین، ایران و آمریکا مشغول مذاکرات برای عادی سازی روابط و پایان دادن به جنگ ایران و عراق بودند و به شهادت مرحوم محسن کنگرلو، قرار بود جنگ به گونه ای پایان یابد که ایران پیروز مطلق در جنگ باشد.
اما به دلیل برخی مسائل، خبر مذاکرات به بیت آیت الله منتظری می رسد و سید مهدی هاشمی که به آیت الله منتظری نزدیک بود، از روابط خود در «واحد نهضت های آزادیبخش سپاه» (معادل نیروی قدس امروز) برای درز دادن اطلاعات بکلی سری به روزنامه الشراع لبنان استفاده می کند و به این ترتیب مذاکرات اژدر می خورد و همه چیز منتفی می شود.
بنابراین، دو حالت در مورد افشای اطلاعات بکلی سری در صدا و سیما و آن هم توسط نماینده شناخته شده مجلس قابل تصور است.
حالت اول اینکه اینجا هم مانند دهه 60 شاهد درگیری و کشمکش میان جناح های سیاسی درون نظام هستیم. یعنی نیروهای سوپرانقلابی تعمدا با درز دادن اطلاعات قصد تخریب و برهم زدن اقدامات جناح عملگرا (نزدیک به قالیباف) را دارند.
اما با توجه به جزئیات موضوع، به نظر می رسد حالت دیگری هست که از حالت اول محتمل تر است.
با توجه به سوابق سید محمود نبویان، به نظر نمی رسد این نماینده مجلس فردی باشد که بی گدار به آب بزند، یا حتی سهوا صحبت های درون لجنه های سوپر انقلابی را روی آنتن زنده تلویزیون درز داده باشد.
وقوع این حادثه دقیقا یک روز پیش از عزیمت هیئت ایرانی به سرپرستی قالیباف به سوئیس برای مذاکره با هیئت آمریکایی به سرپرستی جی دی ونس، این احتمال را تقویت می کند که سناریوی سید محمود نبویان از پیش با خود قالیباف هماهنگ شده بوده است.
بنابراین، حالت دوم و محتمل تر این است که این «درز اطلاعات بکلی سری» به صورت هدفمند و تامدانه صورت گرفته است.
باید ببینیم مزایای این «درز اطلاعات» چیست؟
اولا، به آمریکا می گوید توافق صورت گرفته که به امضای رئیس جمهور (و نه رهبر معظم انقلاب) رسیده است، هر لحظه می تواند مانند مذاکرات مک فارلین روی هوا برود و آقا سید مجتبی می تواند مانند امام خمینی ادعا کند «من از اول مخالف بودم». کارکرد این مطلب تقویت گزینه «چماق» جنگ علیه آمریکا در مقابل گزینه «هویج» مذاکرات برای تنش زدایی با آمریکا است.
ثانیا، این تصویر را ترسیم می کند که ایران همچنان یک مملکت بی صاحب است، و در نتیجه فضای پر ابهام و هراسناکی که آمریکاییها از ایران دارند را تقویت می کند. اکنون وقت آن رسیده تا ترامپ بفهمد آن بازی که با رهبر شهید وارد آن شد و ترجیح داد هیچ حمایت سیاسی از رهبر شهید (که به دنبال توافق بود) ننماید، دیگر جوابگو نیست و از الان به بعد باید برای حمایت سیاسی از قالیباف سنگ تمام بگذارد.
چون اگر از قالیباف حمایت تمام عیار ننماید، فضای سیاسی در ایران دوباره به سمت «جنگ جنگ تا پیروزی» و جنگ طلبی افراطی حرکت خواهد کرد و کابوس گیر افتادن در باتلاق خاورمیانه در ابعادی بسیار وسیعتر تکرار خواهد گردید.
به عبارت دیگر، ایران به آمریکا هرگز سواری مجانی نمی دهد و ترامپ باید بپذیرد هزینه های سیاسی حمایت از ایران را هر چه که باشد بپذیرد.
اتفاقا این خواسته غیر منطقی یا دور از ذهنی هم نیست. وقتی آمریکا و خصوصا ترامپ می تواند هزینه های سیاسی حمایت از رژیم جنایتکار و کودک کش و نسل کش و فاسد صهیونیستی و خصوصا نتانیاهو را که منفور ترین کشور جهان و منفور ترین رژیم جهان هستند و حکم جلب نخست وزیر جانی و تبهکار آن هم صادر شده را بپذیرد، چرا نتواند از نظام جمهوری اسلامی و شخصی مانند سردار قالیباف حمایت کند؟
یکی از اهداف این «جنگ تحمیلی» که ما (ایران) بر ترامپ (آمریکا) تحمیل کردیم، ایجاد شکاف سیاسی میان آمریکا و اسرائیل و پایان دادن به دوران عزیز دردانگی اسرائیل در آمریکا بود. نظم جدید منطقه ای باید با محوریت ایران باشد و نه آمریکا، و لذا اسرائیل دیگر نمی تواند جایگاه سابق خود را در معادلات سیاسی منطقه و آمریکا حفظ نماید. و لابی صهیونیستی در آمریکا هم اگر نمی تواند با این موضوع کنار بیاید، مشکل خودشان است و می توانند بروند سرشان را بکوبند به دیوار!
با زیاد شدن هزینه های حمایت آمریکا از اسرائیل، و همچنین بالا رفتن هزینه های عدم حمایت آمریکا از ایران، شرایط برای یک تغییر پارادایم کلی در آمریکا و منطقه فراهم می گردد. چنانچه حمایت آمریکا از اسرائیل متوقف شود و حتی کسری از آن حمایت ها من بعد متوجه ایران گردد، خاورمیانه شکلی کاملا جدید پیدا خواهد کرد.
وعده نابودی اسرائیل همچنان با قوت و قدرتی بیش از هر زمان دیگر دسترس است. البته نه با موشک و بمب. بلکه با سلاح دیپلماسی و هدایت رژیم صهیونیستی به سمت فروپاشی از درون.
بنابراین، در این مورد هم ایران از ظرفیت های تاریخی (مانند ماجرای رسوایی مک فارلین) و شکاف های سیاسی داخلی، در راستای تحقق اهداف ملی استفاده می کند. یعنی تبدیل تهدیدات به فرصت ها. یعنی هنر سیاست. یعنی شطرنج پنج بعدی.
دولت ایران همواره نقطه تعادل میان نیروهای ناهمگن و متضاد بوده است. تضادها «علی الاصول» موجب تضعیف ایران نمی شود، بلکه موجب تقویت آن هم می گردد. از برانداز تا سوپرانقلابی، همگی می توانند در راستای اهداف و منافع نظام مورد بهره برداری قرار گیرند.