نام «باند مخوف سید مهدی هاشمی» و ارتباط آن با بیت آیت الله منتظری را هر از گاهی می شنویم.
روایت رسمی این است که سید مهدی هاشمی یک عنصر نفوذی و فاسدی بوده که به بیت آیت الله منتظری نفوذ کرده و او را فریب داده و با سوء استفاده از موقعیت وی اقدام به کارهای بسیار زشت و ناپسندی کرده بود!
ولی مطلب به این سادگی نیست و با توجه به مطالبی که محسن کنگرلو در مصاحبه با حسین دهباشی فاش کرد، می توانیم به ماهیت دعوای امام و منتظری که ظاهرا بر سر محاکمه سید مهدی هاشمی شروع شده بود پی ببریم.
کنگرلو درباره ماجرای مک فارلین می گوید که در مقطعی از جنگ، عراق از شوروی تانک های T-72 دریافت کرده بود که زره بسیار مستحکمی داشته و با تسلیحات ضد تانک موجود ایران قابل انهدام نبود. لذا فرماندهان و مقامات ایرانی متوجه می شوند برای مقابله با تانک های عراقی نیازمند موشک های ضد تانک آمریکایی «تاو» (TOW) هستند.
از طرفی، نیروهای حزب الله در لبنان اقدام به گروگانگیری عده ای از آمریکاییها کرده بودند و همه این تحولات در مقطع انتخابات آمریکا رخ داده بود و وضعیت نظرسنجی آرا در آمریکا هم نشان می داد رقابت میان دموکرات ها و جمهوری خواهان آنچنان نزدیک و تنگاتنگ بوده که اگر جمهوری خواهان می توانستند دو سه درصد آرای خود را افزایش دهند پیروز خواهند شد و در غیر اینصورت شکست خواهند خورد. و برآورد آمریکاییها این بود که در صورت آزادی گروگانهای آمریکایی در لبنان، این دو سه درصد افزایش آراء به نفع آنان محقق خواهد شد.
لذا شرایط تاریخی به گونه ای رقم خورده بود که اولا ایران نیازمند حمایت تسلیحاتی آمریکا بود، و ثانیا دست آمریکاییها طوری زیر ساتور حزب الله لبنان گیر کرده بود که مستاصلانه دست به دامن ایران شده بودند.
در این شرایط رجال وقت در خصوص امکان مذاکره با آمریکا از حضرت امام استجازه می کنند، و امام می فرماید «هر چه نظر سران قوا باشد من با همان موافقم». به بیان دیگر امام توپ را به زمین سران قوا می اندازد. یعنی به شیوه ای هوشمندانه موافقت خود را به صورت غیرمستقیم ابراز می نماید.
نتیجتا محسن کنگرلو مامور می شود به صورت سرّی مذاکراتی را با آمریکاییها آغاز نماید که هدف از آن دریافت تسلیحات و خصوصا موشک های ضد تانک تاو از آمریکا بود.
کنگرلو می گوید طی این مذاکرات مستقیما با پرزیدنت ریگان گفتگو کرده و ریگان صراحتا به او گفته است هیچ مشکلی با جمهوری اسلامی و آیت الله خمینی ندارد و آمریکا می تواند به خوبی با آنان کار کند.
آمریکاییها وعده می دهند در صورتی که ایران برای آزادی گروگان های آمریکایی کمک نماید، ترتیبی خواهند داد که ایران در جنگ پیروز شود.
آیت الله هاشمی رفسنجانی در خاطرات خود بیان کرده است که در آن زمان سعی داشت دو مساله را در زمان حیات حضرت امام حل نموده و فیصله دهد.
1- پایان دادن به جنگ با عراق
2- عادی سازی روابط ایران و آمریکا
با توجه به اظهارات کنگرلو، مذاکرات مک فارلین فرصتی طلایی بود که تحقق هر دو هدف را بسیار محتمل و دسترسی پذیر نموده بود.
آمریکاییها به تعهد خود عمل می کنند و حدود 2000 موشک ضد تانک تاو به ایران تحویل می دهند، که در نتیجه آن نیروهای ایرانی موفق می شوند ضربات سنگینی به عراق وارد نموده و فاو را هم تصرف کنند.
لیکن به دلیل کارشکنی حسن روحانی، پول دلال اسلحه ای که واسطه آمریکاییها بود پرداخت نمی شود. و این دلال اسلحه از ترس عواقب بلایی که ممکن بود بر سرش بیاید مستاصلانه دست و پا می زند و نهایتا رونوشت مذاکرات سری را برای آیت الله منتظری ارسال می کند.
اینجاست که منتظری تازه از موضوع مذاکرات با آمریکا با خبر می شود و دلخور می شود که چرا کسی او را که مثلا قائم مقام رهبری بوده از این موضوع مطلع نکرده بود! به همین دلیل شروع می کند به ایراد گرفتن و مخالفت کردن، که احتمالا با هدف پررنگ کردن جایگاه و مقام خود درون نظام بوده است. مثلا ایراد می گیرد که ما چرا باید از آمریکا اسلحه بگیریم تا با یک کشور مسلمان بجنگیم، و غیره...
در همین گیر و دار، سید مهدی هاشمی، سرپرست «واحد نهضت های اسلامی سپاه» (که بعدها به «نیروی قدس سپاه» تغییر نام داد) اسناد این مذاکرات را به ارتباطات خود در لبنان لو می دهد، و نتیجتا موضوع رسانه ای شده و «رسوایی مک فارلین» شکل می گیرد!
دقیقا بعد از این ماجرا بود که امام از مقامات وقت در وزارت اطلاعات و قوه قضائیه می خواهند پرونده سید مهدی هاشمی را به جریان بیاندازد، که در نهایت به محکومیت وی به انواع و اقسام جرایم از قتل گرفته تا قاچاق اسلحه و مواد مخدر و غیره انجامیده و سید مهدی هاشمی اعدام می شود.
در پرتو این روند تاریخی متوجه می شویم که عصبانیت و غضب امام نسبت به سید مهدی هاشمی به دلیل اقدام وی در برهم زدن مذاکرات سری ایران و آمریکا بوده است.
البته سید مهدی هاشمی قطعا خودسرانه چنین اقدامی نکرده بود. او مهره ای بود که به قول امروزی ها «کارهای کثیف» آیت الله منتظری را برای وی انجام می داد. لذا می توان به احتمال قریب به یقین حدس زد این اقدام وی هم به درخواست شخص منتظری بوده باشد.
و تعجبی ندارد که آیت الله منتظری هم در حمایت از سید مهدی هاشمی تا مرحله تکفیر امام و در افتادن با اساس نظام جمهوری اسلامی و خانه نشین کردن خود پیش رفت. چون اولا می دانست محاکمه و اعدام سید مهدی هاشمی در واقع گوشمالی دادن به خود او یعنی منتظری است. و ثانیا در مرام و طریقت روابط مافیایی، اگر مهره ها از هم پشتیبانی نکنند اعتبار خود را از دست داده و از بازی قدرت خارج خواهند شد.
از سوی دیگر، شدت غضب و خشم امام نسبت به سید مهدی هاشمی، و در پی آن برخورد قاطع و محکمی که با منتظری نموده و از تمام وزن سیاسی خود برای تنبیه و مجازات این باند که تا آن لحظه جزئی قدرتمند درون حلقه های قدرت نظام بودند، نشاندهنده اهمیت مذاکرات سری با آمریکا در نظر حضرت امام بوده است.
اگر منتظری و سید مهدی هاشمی چنان رفتار غیر مسئولانه ای نشان نمی دادند چه اتفاقی می افتاد؟
1- ایران در جنگ با عراق پیروز قطعی می شد و امام هرگز ناچار نمی شد جمله معروف «جام زهر را سر کشیدم» را بیان نماید.
2- روابط ایران و آمریکا عادی سازی شده و لذا جایگاه ایران در منطقه به وضعیت پیش از انقلاب بر می گشت و اسرائیل و نتانیاهو هرگز نمی توانستند ایران را به «محور شرارت» متصل کرده و نزدیک به سه دهه بیشترین هزینه ها را به ایران تحمیل نمایند.
برخورد قاطع و سهمگین حضرت امام با سید مهدی هاشمی و منتظری، در راستای هدایت کشور به سمت یک نظام سیاسی منسجم و ملی بود. امام به خوبی ماهیت قبیله ای و مافیایی اقدام سید مهدی هاشمی و منتظری را درک کرده بود. این روابط قبیله ای و مافیایی در جایی می توانست قابل تحمل باشد که با منافع کلان ملی در تضاد نباشد. لیکن اقدام باند منتظری آشکارا کشور را فدای منافع گروهی کرده بود.
و البته آنطور که کنگرلو روایت می کند پیش از اینکه پای منتظری به ماجرا باز شود، کارشکنی حسن روحانی باعث لو رفتن مذاکرات سری شده بود. لیکن این مطلب در آن زمان یک موضوع فرعی محسوب می شد و واکنش غیرمسئولانه و زیاده خواهانه و خائنانه منتظری و مهره میدانی وی یعنی سید مهدی هاشمی، گناهی بود که از نگاه حضرت امام خمینی غیر قابل بخشش بود.
جالب است که بعدها منتظری به دلیل مخالفت ظاهری که با امام و نظام جمهوری اسلامی نشان داده بود در نظری عده ای از ساده لوحان تبدیل به یک قهرمان شد!!
یعنی مسبب مرگ هزاران جوان ایرانی در ادامه جنگ و هزینه های بی شمار ایران در تقابل با آمریکا، تبدیل شد به قهرمان «مخالفت با ادامه جنگ» و «مخالفت با رژیم»، و امام که تلاش می کرد جنگ پایانی آبرومند پیدا کرده و روابط با آمریکا احیا شود تبدیل شد به «رهبر ایدئولوژیک و لجباز»!
نکته جالب دیگر شباهت این ماجرا با وضعیت کنونی و امروز ایران است.
همانطور که سید مهدی هاشمی به عنوان فرمانده واحد نهضت های اسلامی سپاه آن روز از روابط خارجی خود برای برهم زدن مذاکرات سرّی و مخفیانه ایران و آمریکا استفاده کرد، در دوران کنونی هم مشاهده کردیم حلقه مافیایی سپاه به احتمال قریب به یقین از طریق روابط خارجی خود درون نیروی قدس توانست وقایعی از قبیل جنگ 12 روزه را رقم بزند که منجر به توقف مذاکرات ایران و آمریکا گردید.
و دقیقا مانند همان زمان، کسی که به دنبال مذاکره و توافق بود همچنان فحش می خورد که چرا با مذاکره و توافق مخالف است! و کسانی که جلوی مذاکره و توافق را گرفتند در موضع طلبکار نشسته اند.
البته آن زمان امام از مذاکره دست کشید و در عوض گوشمالی قاطعی به خاطیان داد. ولی این زمان فعلا خبری از گوشمالی نیست، لیکن هنوز احتمال از سرگیری مذاکرات هست.
به نظر می رسد هم رهبران ایران و هم آمریکا از تجربه آن روز درس گرفته اند و لذا هنوز احتمال زیادی هست که تاریخ طور دیگری ورق بخورد.