ویرگول
ورودثبت نام
سپهر سمیعی
سپهر سمیعیعلوم انسانی - اقتصاد - اقتصاد سیاسی - جامعه شناسی - علم سیاست - انسان شناسی - ادبیات - تاریخ - هنر - موسیقی - سینما - فلسفه
سپهر سمیعی
سپهر سمیعی
خواندن ۱۷ دقیقه·۴ ساعت پیش

برتری مرزهای تاریخی بر مرزهای سیاسی مصنوعی

تاریخ روم از تشکیل یک دولت شهر کوچک به عنوان پادشاهی روم در 753 سال پیش از میلاد مسیح آغاز شد. در سال 509 پیش از میلاد مسیح این پادشاهی دچار دگردیسی گردیده و به جمهوری روم تبدیل گردید. جمهوری روم قریب به پنج قرن تداوم داشت تا اینکه با ظهور جولیوس سزار و فتنه سناتورهایی که او را به قتل رساندند، دوران جمهوری به پایان رسید و در سال 27 پیش از میلاد، پسر جولیوس سزار یعنی اوکتاوین آگوستوس دولت جدیدی را بنیان نهاد که به نام «امپراطوری روم» شناخته شد.

امپراطوری روم به تدریج بزرگ و بزرگتر شد. اما مرکزیت آن همیشه در اروپا قرار داشت.

وسعت امپراطوری روم باعث شد تا خود رومیان به طور طبیعی تصمیم بگیرند قلمرو خود را به دو قسمت تقسیم نمایند. روم غربی در غرب اروپا و روم شرقی در غرب آسیا.

جالب اینجاست که روم غربی که مبدا اصلی ظهور امپراطوری روم بود خیلی زودتر از هم پاشید و در سال 476 میلادی سقوط کرد و تجزیه شد و دولت های مستقل و جدید اروپایی از دل آن بیرون آمدند. اما روم شرقی (امپراطوری بیزانس) تقریبا هزار سال بیشتر دوام آورد و تا سال 1453 میلادی به همان صورت و با همان هویت برقرار بود.

اما سقوط امپراطوری روم به معنای پایان آن نبود.

دوران اروپا پس از سقوط امپراطوری روم در تاریخ به نام «دوران تاریک» مشهور شده است. دوران پادشاهی های کوچک و ضعیف و کم اقتدار، همراه با آشفتگی سیاسی و نبود یک قدرت مرکزی.

در سال 800 میلادی، شارلمانی پادشاه فرانک ها موفق شد با تصرف و متحد کردن بسیاری از سرزمین های اروپای غربی، مجددا امپراطوری روم را احیا کند. اما اینبار «امپراطوری مقدس روم» جایگزین امپراطوری باستانی روم گردید.

اگر چه امپراطوری مقدس روم به لحاظ مذهب رسمی و زبان و نژاد و ساختار اجتماعی تفاوت های اساسی با امپراطوری باستانی روم داشت، اما از نظر جغرافیایی با همان روم باستانی مطابقت داشت. به عبارت دیگر، روح روم در جغرافیا بود و نه در مذهب یا زبان یا نژاد و غیره.

امپراطوری مقدس روم در حدود 1000 سال برقرار بود و در سال 1806 از هم پاشید. اما باز هم روح روم نابود نشد. بار دیگر در اواخر نیمه اول قرن بیستم، با ظهور موسولینی در ایتالیا و هیتلر در آلمان، ایده احیای امپراطوری روم مطرح شد و حتی به مدت کوتاهی عملا هیتلر موفق شد امپراطوری روم را در قالب «محور رم - برلین» و ذیل پرچم رایش سوم احیا نماید.

با شکست آلمان در جنگ جهانی دوم بار دیگر ایده احیای امپراطوری روم شکست خورد. اما تنها چند دهه پس از آن مجددا همان قلمرو جغرافیایی ذیل یک موجودیت سیاسی واحد متحد گردید. این بار نام امپراطوری روم «اتحادیه اروپا» شده بود.

بنابراین، امپراطوری روم همچنان زنده است و هر بار که از هم پاشیده، مجددا به شکل دیگری مانند ققنوس از خاکستر برخاسته است.

نکته مهم اینجاست که هویت اصلی و غیرقابل تغییر امپراطوری روم که در کل تاریخ حدودا 2800 ساله آن مشاهده می شود، جغرافیا است و از حیث دیگر عناصر هویتی دستخوش تغییرات بسیاری گشته.


اما تاریخ امپراطوری روم شرقی از آن هم جالب تر است.

امپراطوری روم شرقی همزمان با سقوط ساسانیان رو به زوال رفت و اراضی بسیاری را در بین النهرین و شامات و مصر و شمال آفریقا به اعراب مسلمان واگذار نمود. پس از آن روم شرقی در غرب آسیا به منطقه آناتولی (ترکیه امروزی) محدود شد که همراه با مناطق شرق اروپا تحت کنترل دولت بیزانس قرار داشت.

اما با تشکیل دولت قدرتمند ترکان سلجوقی در ایران، به تدریج سلاجقه به منطقه آناتولی نفوذ کردند و شکست های سختی به رومیان دادند. رومیان منطقه آناتولی را از دست دادند و به شرق اروپا محدود شدند.

ترکان سلجوقی که از شرق و منطقه آسیای مرکزی وارد فلات ایران شده و شاهنشاهی سلجوقی را پایه گذاری کرده بودند، موفق شدند وسعت مرزهای ایران را به اوج حدود باستانی آن برسانند.

قدرت نظامی سلاطین ترک سلجوقی بر پایه سلحشوری عشایر ترکمان بود. اما سلجوقیان دین مبین اسلام را پذیرفته و از مشروعیت دستگاه خلافت عباسی برای گسترش دولت خود بهره مند می شدند. همچنین، سلجوقیان با احیای دستگاه دیوانی ایرانیان که از دوران پیش از اسلام به یادگار مانده بود، و با کمک اتابکان و وزرای ایرانی، قادر به اداره چنان شاهنشاهی پهناور و عظیمی بودند.

لیکن به دلیل بالا گرفتن اختلافات داخلی میان قبایل و سرداران و شاهزادگان سلجوقی، قدرت سلجوقیان رو به زوال رفت. به این ترتیب، سلاجقه ای که منطقه آناتولی (ترکیه امروزی) را در اختیار داشتند و به «سلاجقه روم» معروف شده بودند، مستقل از سلاجقه ایران گردیده و پرچم استقلال خود را برداشتند. از سوی دیگر، ترکان خوارزمشاهی موفق شدند بر فلات ایران مسلط شوند. تا اینکه نوبت به یورش مغول ها رسید و کل فلات ایران تحت سیطره مغول ها در آمد و دستگاه خلافت عباسی هم سقوط نمود.

با این وجود، سلاجقه روم به دلیل بعد مسافت و دور بودن از کانون حملات مغول ها، اگر چه از گزند حملات مغول ها مصون نماندند و طعم تیغ آنها را چشیدند، لیکن توانستند با پذیرش خراجگزاری ایلخانان مغول، حکومت خود را حفظ نمایند.

لذا پس از مدتی، گروهی از همان سلاجقه روم موفق شد با متحد کردن سایر قبایل ترک و همچنین بلند کردن پرچم اسلام و استفاده از خلاء ناشی از سقوط دستگاه خلافت عباسی، بر امپراطوری روم شرقی (بیزانس) غلبه نماید.

در سال 1453 میلادی، سلطان محمد فاتح با فتح قسطنطنیه (استانبول) رسما خود را «قیصر روم» نامید. به این ترتیب امپراطوری عثمانی متولد گردیده و وارث امپراطوری روم شرقی شد.

به بیان دیگر، امپراطوری عثمانی ادامه همان امپراطوری روم شرقی بود که حالا به دست ترک های بازمانده از سلجوقیان، و با هویت اسلامی در امتداد دستگاه خلافت، و با بهره گیری از دستگاه دیوانی ایرانی برقرار شده بود.

ملاحظه می کنیم که باز هم تنها عنصر ثابت و غالب همان جغرافیا است و دین و مذهب و نژاد و زبان و حتی ساختارهای اداری و سیاسی و اجتماعی قابل تغییر هستند.

امپراطوری روم شرقی با شکست عثمانی در جنگ جهانی اول از هم پاشید. اخیرا زمزمه هایی در خصوص احیای آن در مناطقی مانند ترکیه و سوریه و گاهی شمال آفریقا شنیده می شود. لیکن هنوز اقدام چندان جدی در این خصوص مشاهده نمی شود.


شگفت انگیز ترین داستان مربوط به ایران است.

پایه های دولت ایران از زمان مادها به تدریج مستحکم شد و اولین بار هخامنشیان توانستند یک امپراطوری بزرگ تاسیس نمایند که مرکزیت آن در فلات ایران بود.

با شکست سپاه داریوش سوم در مقابل تهاجم اسکندر مقدونی، دولت هخامنشی از هم پاشید. اما پس از مدتی مجددا دولت ایران به دست پارتیان احیا شد که به دولت اشکانی معروف گردید.

دولت اشکانی در همان جغرافیا با مرکزیت فلات ایران تشکیل شد.

دولت اشکانیان طولانی ترین دولت ایرانی بود و حدود 5 قرن استمرار داشت، تا اینکه نهایتا به دست پارسیان سقوط کرد. دولت جدید که ساسانیان بودند خود را وارث امپراطوری هخامنشیان می دانستند و از نظر نژاد و زبان اصیل تر از اشکانیان بودند. اما از نظر مذهب با هخامنشیان متفاوت بودند.

قلمرو ساسانیان هم مشابه دو دولت قبلی در محدوده جغرافیایی با مرکزیت فلات ایران بود و بخش اصلی آن شامل مناطق وسیع از بین النهرین تا ماوراء النهر بود.

با سقوط دولت ساسانیان و ورود اسلام به ایران، مدتی ایران بخشی از قلمرو اسلامی بود و تمرکز سیاسی گذشته در آن دیده نمی شد.

اما نهایتا با ورود قبایل ترک از منطقه آسیای مرکزی و اراضی شرقی به فلات ایران، باز هم شاهنشاهی یکپارچه ایران احیاء شد و در دوران سلجوقیان به اوج عظمت تاریخی خود بازگشت.

ادعایی ناصواب نیست اگر بگوییم شاهنشاهی سلجوقی مهمترین دولت ایران در کل تاریخ سه هزار ساله آن بوده است.

در دولت سلجوقی بود که برای اولین بار سلحشوری ترکی با سیاست ایرانی و دین مبین اسلام در هم آمیخت. و اگر به این سه، میراث علمی و فلسفی غربی را هم اضافه کنیم، هر چهار ستون هویت ایرانی که تا همین امروز برقرار مانده در کنار هم قرار گرفتند و با هم جوش خوردند.

وزرا و اتابکان ایرانی در دربار ترکان سلجوقی جایگاهی بلند یافتند و طبقه جدیدی از سیاستمداران ایرانی تشکیل شد که مهمترین چهره آن خواجه نظام الملک طوسی بود.

خواجه نظام الملک با تاسیس دانشگاه ها موجب گسترش علم در قلمرو ایران شد. مهمترین آنها دانشگاه نظامیه بغداد بود که به رقابت با دانشگاه الازهر در قلمرو فاطمیان مصر می پرداخت. شخصیت شخیص و برجسته ای که همان افصح المتکلمین سعدی است فارغ التحصیل نظامیه بغداد بود:

مرا در نظامیه ادرار بود

شب و روز تلقین و تکرار بود

مر استاد را گفتم ای پر خرد

فلان یار بر من حسد می‌برد

چو من داد معنی دهم در حدیث

بر آید به هم اندرون خبیث

شنید این سخن پیشوای ادب

به تندی برآشفت و گفت ای عجب!

حسودی پسندت نیامد ز دوست

که معلوم کردت که غیبت نکوست؟

گر او راه دوزخ گرفت از خسی

از این راه دیگر تو در وی رسی

«ادرار» به معنی مقرری و بورسیه تحصیلی است. یعنی من (سعدی) در نظامیه بغداد scholarship داشتم.

هنر ایرانی در دوران سلجوقیان بسیار شکوفا شد و آثار معماری و ادبیات آن دوره گواه همین مطلب است.

اولین بار سلجوقیان بودند که یک نظام توزیع رانت سازگار با واقعیت های سیاسی ایران را بنا نهادند که به نظام «تیول داری» معروف شد و تا زمان کودتای رضاشاه همچنان برقرار بود. احیای همان سیستم تیول داری در سال های اخیر توسط سردار سرلشکر محسن رضایی تحت عنوان «فدرالیسم اقتصادی» پیشنهاد شده است که البته هنوز اجرا نشده، اما با توجه به روند امور هیچ بعید نیست مجددا در ایران و منطقه خاورمیانه مستقر شود.

دستگاه خلافت عباسی در این دوره کاملا تحت الحمایه دولت سلجوقیان در ایران بود و خواجه نظام الملک با سرکوب شیعیان از گسترش نفوذ دولت شیعه فاطمیان مصر در قلمرو ایران جلوگیری می نمود.

در همین دوره شاهد ظهور چهره های بسیار مهم تاریخی هستیم که از آن جمله شخصیت فرزانه ای همچون حجت الاسلام امام محمد غزالی (رحمة الله علیه) می باشد.

کسی در اهمیت و تاثیرگذاری غزالی تردیدی نداشته است، اگرچه برخی با فهم ناقص و دیدگاه محدود خود نقش او را منفی و مایه عقب ماندگی دانسته اند. اما بی شک غزالی یکی از پایه های فکری تمدن ایرانی است. می توان گفت بزرگانی مانند فارابی و ابن سینا اندیشه غربی را درون تفکر اسلامی و ایرانی نهادینه کردند و به اوج رساندند، اما غزالی نور جدیدی بر این اندیشه افکند که زوایای تاریک و نقاط کور آن را روشن نمود.

اندیشه امام محمد غزالی یکی از محوری ترین سرچشمه های فکری برای تصوف کلاسیک ایران بود که بعدها زیربنای ساختار ایدئولوژیک دولت صفوی را تشکیل داد.

آن عرفان و زهد که از عطار نیشابوری سراغ داریم تحت تاثیر اندیشه غزالی بود. و آن نقد آتشین که مولانا علیه عقل فلسفی ارائه کرد هم متاثر از اندیشه امام محمد غزالی بود.

غزالی بود که برای اولین بار مشروعیت سیاسی را از شریعت اخذ کرد و تصوف را ابزار تهذیب جامعه دانست و باطنیان و اسماعیلیان را رسوا نمود و همه اینها بعدها نقش کلیدی در شکل گیری دولت صفوی داشتند.

نکته جالب اینجاست که غزالی خود سنی مذهب بود و خواجه نظام الملک هم مانند او سنی شافعی بود و این دو در تحدید و جلوگیری از گسترش شیعیان در دوران سلجوقی نقش پررنگی داشتند. لیکن خدمات این هر دو بعدها موجب تشکیل دولت شیعه صفوی در ایران شد.

کسانی که تفاوت های شیعه و سنی را تنها در روایت های صدر اسلام و جنجال بر سر خلافت و جانشینی پس از رحلت رسول الله (ص) جستجو می کنند هرگز قادر به درک ارتباط و گذار نرم از اسلام سنی در دوران شاهنشاهی سلجوقی به اسلام شیعه در شاهنشاهی صفوی نمی شوند.

تنها کسانی این پیوستگی تاریخی را درک می کنند که از این روایت ها فراتر رفته و با ذره بین سیاسی پیوند و ارتباط میان فقه و کلام و اصول در هر یک از این مکاتب را بررسی کنند. کلید حل این تناقض ظاهری آنجاست که «شیعه» نوین در عصر شاهنشاهی صفوی با «شیعه» پیش از آن تفاوت بسیار داشته و در عین حال که از میراث پیشین شیعه تغذیه می کرد، در قید و بند فرقه های مذهبی گذشته باقی نمانده و طوری با میراث فکری اسلام سنی پیوند خورده بود که برای نیازهای سیاسی روز کارکرد ملموس و حیاتی داشت.


تشکیل دولت صفوی در ایران داستانی بسیار حیرت انگیز است.

دیدیم که ترکان سلجوقی از آسیای مرکزی و شرق به فلات ایران آمدند و دولت سلجوقی را تاسیس نمودند و سپس وارد منطقه آناتولی شدند و امپراطوری روم شرقی را شکست دادند.

اما پس از یورش مغول و سقوط ایران، بازمانده های همان سلاجقه روم توانستند بر کل امپراطوری روم شرقی مسلط شوند و امپراطوری عثمانی را تاسیس نمایند.

به این ترتیب امپراطوری ترکان عثمانی وارث سه امپراطوری بزرگ شد: اول امپراطوری ترکان سلجوقی که از ایران به آناتولی رسیده بودند. دوم امپراطوری روم شرقی. و سوم دستگاه خلافت عباسی.

ترکان عثمانی سیاست تساهل مذهبی در پیش گرفتند و بر نواحی مسیحی نشین مسلط شدند. اما به تدریج برخی از قبایل ترک با دولت عثمانی ناسازگار شدند و از طرفی از لج عثمانی های سنی مذهب به تشیع رو آوردند، و از طرف دیگر به دلیل جاذبه معنوی شیوخ صفوی به سمت شرق گرایش پیدا نمودند و از مناطق روم و آناتولی و شام به سمت ایران سرازیر شدند.

اینها همان قبایل قزلباش بودند که ستون فقرات قدرت نظامی دولت نوظهور صفوی را تشکیل دادند و به این ترتیب بار دیگر شاهنشاهی ایران در جغرافیای سیاسی با مرکزیت فلات ایران احیاء گردید.

دولت صفوی شباهت بسیار زیادی به شاهنشاهی سلجوقیان داشت. با این تفاوت که دولت سلجوقی با پذیرش اسلام سنی و با اتکا به دستگاه خلافت عباسی چارچوب مشروعیت سیاسی خود را تعریف کرده بود. لیکن صفویان با تکیه بر اسلام شیعه دوازده امامی موفق شدند شیخ را به شاه تبدیل نموده و یک دولت صد درصد ایرانی تشکیل دهند.

اما در دولت صفوی هم دقیقا همان چهار عنصر هویتی که در دولت سلجوقی بود مشاهده می کنیم: سلحشوری ترکی، فقه و اخلاق اسلامی، هنر و سنت های ایرانی، و میراث علم و تکنولوژی غربی.

جالب اینجاست که برای اولین بار دولت صفویه روابط دیپلماتیک مستقیم با دولت های اروپایی برقرار نمود و حتی از تکنولوژی نظامی روز اروپا برای تجهیز سپاه قزلباشان استفاده نمود که هم اسباب پیروزی های متعدد در برابر امپراطوری عثمانی گردید و هم جنوب ایران را از لوث وجود استعمارگران پرتغالی پاک نمود.


دولت صفویه به مرور زمان دستخوش تغییراتی شد، اما چارچوب و هسته اصلی آن تا همین امروز همچنان برقرار است.

1- مشروعیت سیاسی بر پایه اسلام شیعه

2- نهاد سلطنت به عنوان نماد اقتدار دولت و شخص شاه (یا رهبر) به عنوان مدافع ایران و اسلام و در جایگاه «فصل الخطاب» و حلال اختلافات میان سایر ارکان دولت

3- نیروی نظامی سلحشور با پیوندهای افقی (قبلیه ای/عشیره ای/برادری قلبی) و استقلال اقتصادی و دسترسی مستقیم به رانت (قزلباشان در دوران صفویه و سپاه پاسداران امروز)

4- نیروی نظامی وفادار به شاه بدون دسترسی به رانت و متکی به مواجب گیری مستقیما از شاه (سپاه غلامان قفقازی در دوران صفویه، و ارتش جمهوری اسلامی امروز)

5- نهاد روحانیت متخصص در فقاهت شیعه

6- دستگاه دیوانی و بوروکراسی ایرانی و فن سالاران و تکنوکرات های مسئول امور دیوانی و اداری (همان قوه مجریه که امروز به آن «دولت» می گویند، مثلا دولت پزشکیان و غیره)

7- رعایا و تولید کنندگان و فعالان اقتصادی (که امروز معمولا با عنوان «مردم» یاد می شوند)

جالب اینجاست که پس از یک وقفه کوتاه در حدود 5 دهه که از زمان کودتا و تاجگذاری رضاشاه شروع شد و با خلع محمدرضاشاه از سلطنت پایان یافت، ساختار دولت صفوی به شکلی حیرت انگیز از درون هرج و مرج ناشی از انقلاب سر بر آورد و بر ساختارهای رسمی نظام جمهوری اسلامی که تحت تاثیر اندیشه های لیبرال ها غربگرا نهادینه شده بود چیره گشت.

بنابراین، استحکام و بقای ساختار دولت صفوی از منبعی بسیار بالاتر از اشخاص و شیوخ و شاهان و رهبران و فعالان سیاسی سرچشمه می گیرد.

امروز مشاهده می کنیم این دولت ایران که از چنین ریشه های تاریخی و ساختار قدرت پیچیده ای برخوردار است، از حدود مرزهای سیاسی تثبیت شده در نظم بین المللی با محوریت برتری قدرت های غربی، بیرون زده و در حال تثبیت قدرت نفوذ خود بر جغرافیای سیاسی تاریخی ایران و احیای همان شاهنشاهی تاریخی ایران است که مدتی تصور می شد چیزی جز یک خاطره نوستالژیک تاریخی از آن باقی نمانده.

شکل گیری جغرافیای «محور مقاومت» اسم رمز احیای شاهنشاهی صفوی است که اگر چه مذهب رسمی آن شیعه است، اما داعیه رهبری و مرکزیت کل جهان اسلام را هم دارد.

با تکمیل و تثبیت دایمی تسلط ایران بر تنگه هرمز، شیخ نشین های حاشیه خلیج فارس و همچنین کشور بزرگ عراق همگی کاملا تحت سیطره ایران قرار می گیرند. اگر انصارالله یمن و تسلط بر باب المندب را هم به معادله اضافه کنیم، کل کشورهای نفتی خلیج فارس در حوزه نفوذ ایران قرار می گیرند. و از آنجا که بقیه منطقه خاورمیانه با پول و رانت حاصل از درآمدهای نفتی کشورهای خلیج فارس هدایت و انگولک می شوند، طبیعتا در قدم بعدی ایران بر کل منطقه خاورمیانه مسلط خواهد شد.

البته تسلط بر تنگه هرمز تنها یکی از قطعات پازل است. نگاهی به اوضاع و احوال منطقه نشان می دهد تمام پیش نیاز ها برای احیای شاهنشاهی تاریخی ایران فراهم آمده است:

1- بالا گرفتن تنش میان سایر قدرت های جهانی و افول قدرت هژمون جهانی (آمریکا)

2- شکست نظامی آمریکا از ایران و تسلط ایران بر تنگه هرمز

3- گسترش شبکه پیوندهای افقی و نامرئی سپاه در کل منطقه خاورمیانه

4- وجود یک شر مطلق به اسم اسرائیل در منطقه، به گونه ای که در تقابل مستقیم با ایران و سایر ملت های منطقه قرار گرفته و موجب مشروعیت یابی ایران می شود

5- ناتوانی سایر دولت های منطقه ای از تقابل با شر مطلق و خیانت این دولت ها به آرمان های اسلامی و عربی

تمام این موارد در کنار هم موجب می شود مشروعیت و اقتدار و نفوذ ایران بسیار فراتر از مرزهای سیاسی بین المللی رفته و کل منطقه خاورمیانه را در اختیار بگیرد.

برخی ممکن است اوضاع نابسامان اقتصادی کنونی را ناقض این روند دیده و تصور کنند ایران قادر به مسلط شدن بر دولت های ثروتمند همسایه نیست. اما نکته دقیقا اینجاست که اولا ثروت این دولت ها به نقطه ضعف آنها تبدیل شده و زیرساخت های فرسوده ایران به نقطه قوت تبدیل شده است. و ثانیا، با کامل شدن فرایند احیای شاهنشاهی تاریخی دولت ایران، اوضاع اقتصادی در جغرافیای سیاسی کنونی ایران هم جهشی خیره کننده خواهد یافت.

به این ترتیب در آینده نزدیک، دولت تاریخی ایران در حال احیای اوج اقتدار خود است، در حالی که روم غربی (اتحادیه اروپا) در حال افول تضعیف است، و روم شرقی (ترکیه) هنوز نتوانسته از مرزهای تحمیل شده پس از جنگ جهانی اول فراتر برود.


پادشاهی روم در سال 509 پیش از میلاد به دلیل جو گیر شدن و زیاده خواهی پادشاه وقت که به یک زن نجیب زاده تعرض کرده بود سقوط کرد. پس از آن کلمه شاه (Rex) در زبان رومیان به نوعی فحش تبدیل شد و جمهوری روم با هدف رهایی از دوران «ستمشاهی» برپا شد.

شد جمهوری رومی به پا

که هم دین دهد هم دنیا به ما

از انقلاب رومی نگر

کاخ ستم گشته زیر و زبر...

اما جمهوری روم به اندازه ای رشد کرد که در مقطعی جولیوس سزار ظهور کرد و آنچنان قدرت گرفته بود که خود را «دیکتاتور مادام العمر» نامید.

سناتورها که از قدرت جولیوس سزار به وحشت افتاده بودند، بزدلانه دسیسه کردند و او را به قتل رساندند. اما این اقدام آنان نه تنها جمهوری را نجات نداد، بلکه باعث هرج و مرج و بالاتر گرفتن کشمکش قدرت شد و به این ترتیب امپراطوری روم متولد شد.

نکته جالب اینجاست که امپراطوری روم ساختارهای جمهوری را حذف نکرد. بلکه پوسته جمهوری را حفظ کرد و مجلس سنا را برقرار نگه داشت. متقابلا سناتورها هم به سزار روم مشروعیت می بخشیدند.

بنابراین، استفاده از پوسته و ظاهر سیاسی جمهوری برای رسمیت و مشروعیت بخشیدن به یک امپراطوری، چیزی نیست که اولین بار در جمهوری اسلامی اتفاق افتاده باشد. بلکه قدمت آن به بیش از 2000 سال قبل باز می گردد.

هر چیزی که تولید قدرت کند می تواند به استخدام ساختار سیاسی امپراطوری در آید. از نظریه های مارکسیستی تا نیروی انقلابی ترکتازان قزلباش تا افکار آخرالزمانی شیعی و غیره.

در انتها تنها دو چیز باقی می ماند: یک نیروی خیر مطلق که در برابر یک نیروی شر مطلق ایستاده است.

شر مطلق در منطقه خاورمیانه و بلکه فراتر از آن در کل جهان امروز، همان رژیم موقت صهیونیستی و غاصب و جنایتکار و کودک کش و نسل کش اسرائیل است.

و خیر مطلق هم تنها قدرتی که مستقیما با آن شر مطلق گلاویز و درگیر شده.

الباقی یا با شر مطلق به پایین سقوط می کنند و یا ناچارند سیادت خیر مطلق را بپذیرند.

فلات ایرانشاهنشاهی ایرانمحور مقاومت
۴
۱
سپهر سمیعی
سپهر سمیعی
علوم انسانی - اقتصاد - اقتصاد سیاسی - جامعه شناسی - علم سیاست - انسان شناسی - ادبیات - تاریخ - هنر - موسیقی - سینما - فلسفه
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید