ویرگول
ورودثبت نام
سپهر سمیعی
سپهر سمیعیعلوم انسانی - اقتصاد - اقتصاد سیاسی - جامعه شناسی - علم سیاست - انسان شناسی - ادبیات - تاریخ - هنر - موسیقی - سینما - فلسفه
سپهر سمیعی
سپهر سمیعی
خواندن ۱۲ دقیقه·۵ روز پیش

تفاوت توافق خوب و توافق بد از نظر ترامپ

حسن روحانی و جواد ظریف معتقد بودند و همچنان هم اصرار دارند که برجام یک توافق خوب بود.

اما دلواپسان و سوپرانقلابیون در ایران از همان ابتدا اصرار داشتند که برجام یک توافق بد است.

اسرائیل و خصوصا بنیامین نتانیاهو هم تاکید داشت که برجام یک توافق بد بود.

ترامپ در همان دور اول با اسرائیل و دلواپسان در ایران هم رای شده و برجام را یک توافق بد می دانست که باید ملغی گردیده و با یک توافق خوب جایگزین شود.

به این ترتیب، یک بازیگر داخلی (ائتلاف اصلاح طلبان و اعتدالیون در ایران) معتقد بود برجام یک توافق خوب است. ولی سه بازیگر در مقابل آن معتقد بودند برجام یک توافق بد است. این سه بازیگر مخالف عبارت بودند از یک بازیگر داخلی (دلواپسان و سوپرانقلابیون)، یک بازیگر منطقه ای (اسرائیل)، و یک بازیگر جهانی (ترامپ).

اما از سوی دیگر اوباما هم در زمان خود اصرار داشت که برجام را بعنوان یک توافق خوب و دستاورد بزرگ برای دولت خود معرفی نماید. ولی می دانیم که دولت جو بایدن هرگز به احیای برجام تن نداد. یعنی حتی میان دموکرات ها هم در خصوص خوب یا بد بودن برجام تردید جدی ایجاد شده بود.

بنابراین ما یک بازیگر داخلی موافق برجام داریم (اصلاح طلبان و اعتدالیون)، سه بازیگر مخالف برجام (دلواپسان و سوپر انقلابیون، همراه با اسرائیل و ترامپ) و یک بازیگر مردد (دموکراتها).

کلید رمز گشایی از این وضعیت را می توانیم در بازخوانی اظهارات جواد ظریف در آن فایل صوتی جنجالی لو رفته گفتگو با سعید لیلاز پیدا کنیم.

آنجا جواد ظریف دوگانه ای را مطرح کرد به اسم «دیپلماسی در مقابل میدان».

یعنی در حالی که نظام جمهوری اسلامی از مسیر دولت بی تفنگ و قوه مجریه و ریاست جمهوری و وزارت امور خارجه با آمریکا وارد توافق برجام شده بود، از سوی دیگر دولت با تفنگ خود را مقید به این توافق برجام نمی دید و آزادانه و مستقلانه عمل می نمود.

یعنی فی الواقع توافق برجام میان آمریکا و دولت بی تفنگ در ایران بود و هرگز توافقی میان آمریکا و دولت با تفنگ شکل نگرفته بود.

و در حالی که جواد ظریف از اقدامات خودسرانه «میدان» (یعنی سپاه یا همان دولت با تفنگ) گله مند بود، ترامپ و حتی دموکرات ها در آمریکا به این نتیجه رسیدند که توافق برجام آن ارزش و اعتباری که تصور می کردند را ندارد. چون تنها نیمی از نظام جمهوری اسلامی آن را پذیرفته و نیم دیگر از نظام جمهوری اسلامی نه تنها خود را مقید به چارچوب آن نمی دانسته، بلکه برای نابودی و زمین زدن آن هم تلاش می نموده است.

و این دلواپسان و سوپرانقلابیون و به قول روحانی «دولت با تفنگ» و به قول احمدی نژاد «برادران قاچاقچی»، با اسرائیل و بنیامین نتانیاهو وارد یک همکاری صمیمانه و پر بار شدند که ماحصل آن قانع کردن دونالد ترامپ به خروج از برجام بی فرجام بود.

البته ترامپ بلافاصله پس از خروج از توافق بد برجام در دور اول، به دنبال دستیابی به یک توافق خوب با جمهوری اسلامی ایران بود. لیکن این توافق هرگز میسر نشد، چون مخالفان برجام، چه داخلی و چه منطقه ای، اساسا نیازی به شکل گیری یک توافق نمی دیدند.

اما در دور دوم ترامپ مجددا برای دستیابی به یک توافق خوب با ایران خیز برداشت.

می توان حدس زد این بار ترامپ نسبت به دستیابی به یک توافق خوب با ایران بسیار امیدوارتر از قبل بود. چون اندکی پیش از انتخاب وی، در ایران شاهد سقوط رئیسی بودیم، و اگر چه بلافاصله پس از آن برگ های محور مقاومت یکی پس از دیگری فرو ریخت و سوخت، لیکن این احتمال و ظن قوی وجود داشت که نظام جمهوری اسلامی با سقوط رئیسی توانسته افسار بازیگران داخلی را به نحو موثری بکشد.

لذا مذاکرات عمان آغاز شد و تا جایی پیش رفت که توافق ایران و آمریکا تقریبا قطعی شده بود.

اما ناگهان یک اتفاق باعث شد ورق برگردد. و آن اتفاق همان انفجار بزرگ بندرعباس بود.

انفجار بندرعباس این سیگنال و پیام را به آمریکا مخابره کرد که نظام جمهوری اسلامی هنوز دچار درگیری داخلی است و هر گونه توافقی که میان آمریکا و دولت بی تفنگ در ایران شکل بگیرد، توسط طوایف قدرت دیگری که درون نظام در مقابل دولت قرار دارند به رسمیت شناخته نخواهد شد و این گروه ها مانند دوران برجام اقدام به کارشکنی خواهند نمود.

و اینجا بود که ترامپ عملگرایانه سیاست خود را تغییر داد و به جای توافق با دولت بی تفنگ، ترجیح داد از دولت با تفنگ حمایت نماید. و «جنگ 12 روزه» نقطه اوج حمایت ترامپ از «برادران قاچاقچی» بود. و به این ترتیب «برادران قاچاقچی» توانستند با حمایت ترامپ، سپاه را کاملا از فرماندهی کل قوا پس بگیرند و بر آن مسلط شوند.

واکنش رهبری و دولت این بود که پس از آن اعلام کردند سیاست ایران عدم مذاکره زیر فشار است.

معنای این حرف این است که اگر آمریکا از سوپرانقلابیون و برادران قاچاقچی و مخالفان برجام حمایت کند، نظام نمی تواند وارد مذاکره با آمریکا شود.

و پاسخ ترامپ به این موضع نظام جمهوری اسلامی این است که اتفاقا اگر نظام جمهوری اسلامی نمی تواند آن برادران قاچاقچی را مهار نماید، پس توافق میان آمریکا با نظام جمهوری اسلامی دوزار ارزش نخواهد داشت!!

لذا هر بار که از سوی نظام جمهوری اسلامی و رهبری یا رئیس جمهور پیغام یا پسغامی به ترامپ فرستاده شده که بیا یواشکی با هم وارد مذاکره و توافق شویم، ترامپ بلافاصله آن را علنی کرده تا واکنش سایر مراکز قدرت درون نظام جمهوری اسلامی نسبت به آن را مشاهده کند. و معمولا پس از علنی شدن موضوع، فضای داخلی ایران به سمت بحرانی شدن حرکت کرده و نتیجتا دولت و رهبری ناچار به عقب نشینی شده اند.


در روزهای اخیر تبلیغات وسیعی در خصوص حرکت ناوگان نظامی آمریکا به سمت ایران و احتمال حمله قریب الوقوع آمریکا برای تغییر رژیم در ایران صورت گرفت. این تبلیغات دو سو داشت:

1- یک سوی آن ترامپ و آمریکا بود که تلاش می کرد با بحرانی نگه داشتن اوضاع و افزایش سطح تنش روانی، فضای لازم برای تحرک دولت با تفنگ و برادران قاچاقچی جهت ضربه زدن به دولت بی تفنگ و نظام و رهبری را فراهم نماید. یعنی فی الواقع ترامپ پی در پی با سانترهای بلند، توپ را به سمت دروازه نظام جمهوری اسلامی می فرستاد تا سپاه در فرصت مناسب با یک ضربه سر بتواند گل طلایی را بزند.

2- سوی دیگر این تبلیغات جریان سیاسی سوپرانقلابی و براندازان بودند که هر دو به سپاه و برادران قاچاقچی و رانت های بزرگ در ایران متصلند. این گروه هم با نشان دادن چنگ و دندان، طرف مقابل خود را نسبت به هر گونه تک روی و دو دره بازی از جنس برجام یا سقوط رئیسی منع می کردند.

و طبیعتا از اینطرف عباس عراقچی و دیگر مقامات دولت بی تفنگ اصرار می کنند که ما زیر فشار مذاکره نمی کنیم، و از آنطرف ترامپ اصرار می کند که یا باید بتوانید زیر فشار مذاکره کنید یا مذاکره نکنیم بهتر است. چون تنها تضمین شکل گیری یک توافق خوب این است که تمام طوایف قدرت در ایران به آن پایبند باشند، و این فشارهای روانی و رسانه ای از سوی آمریکا برای این است که مشخص شود آیا بالاخره نظام جمهوری اسلامی به یک اجماع داخلی رسیده یا نه.

حسن روحانی اواخر دور دوم ریاست جمهوری خود و زمانی که برجام شکست خورده بود، در سخنرانی معروف خود تلویحا پیشنهاد استفاده از ظرفیت ارتش برای مهار سپاه را داده بود.

در روزهای اخیر و در پی فشارهای روانی از سوی آمریکا که دست سپاه را برای اقداماتی از جنس ترورهای جنگ 12 روزه باز می گرداند، شاهد پررنگ تر شدن حضور ارتش در فضای رسانه ای بوده ایم. از طرفی رجز خوانی فرماندهان ارتش بیشتر شده، و از طرف دیگر سخنگوی ارتش به شکل بی سابقه ای فعال شده است.

سرلشکر امیر حاتمی فرمانده کل ارتش درباره حمله آمریکا و اسرائیل به ایران هشدار داد: «...دشمنان کاملاً در رصد ما هستند و چون از نیت خبیث آنها مطلع هستیم دست مان هم بر روی ماشه است؛ اگر اشتباه کنند بدون تردید امنیت خودشان، امنیت سربازان شان، امنیت منطقه و امنیت رژیم جنایتکار صهیونیستی را حتماً با مخاطره مواجه خواهند کرد...»

اعلام اهداف ایران در پاسخ به حمله آمریکا - تابناک | TABNAK

این اظهارات امیر حاتمی در ظاهر علیه آمریکا و اسرائیل است، ولی با توجه به نکاتی که در بالا اشاره شد، به در می گوید که دیوار بشنود. مخاطب اصلی امیر حاتمی نیروهای سرکش داخلی است که انفجار بندرعباس و قتل عام فرماندهان در جنگ 12 روزه را رقم زدند.

یعنی بالاخره نظام برای مهار سپاه متوسل به ظرفیت ارتش شده است.

انتصاب امیر سرلشکر موسوی به فرماندهی ستاد کل نیروهای مسلح هم همین پیام را از سوی فرماندهی کل قوا می رساند که سپاه نمی تواند کل نظام و کشور را گروگان بگیرد تا رانت برادران قاچاقچی را تضمین نماید.

اگر چه تعلل دولت در اصلاح ساختارهای رانتی نشانه ضعف نظام در برابر سپاه بود، لیکن نهایتا دولت در لایحه بودجه یک قدم اساسی برداشت و با حذف رانت ارز ترجیحی و پذیرش هزینه های سیاسی آن، نشان داد عزمی درون نظام برای مهار سپاه شکل گرفته است.

«دونالد ترامپ» رئیس‌جمهور آمریکا شامگاه (به وقت ایران) شنبه ۱۱ بهمن با اشاره به اقدامات تنش‌زای خود علیه ایران ادعا کرد: «ایران با ما گفت‌و‌گو می‌کند و خواهیم دید که آیا می‌توانیم کاری انجام دهیم یا خیر. در غیر این صورت خواهیم دید چه اتفاقی می‌افتد!»

تأکید ترامپ بر مذاکره با ایران؛ پیشرفت در «شکل‌گیری چارچوب مذاکرات» به روایت لاریجانی - تابناک | TABNAK

ترامپ حرف خود را آنچنان رک و پوست کنده می گوید که کسی متوجه معنای آن نمی شود!

می گوید مقامات ایرانی با آمریکا وارد مذاکره می شوند و آمریکا هر کاری از دستش بر آید برای شکل گیری یک توافق خوب انجام خواهد داد. ولی اگر نظام جمهوری اسلامی قادر به مهار نیروهای داخلی خود نباشد، و این نیروهای داخلی تصمیم به اقداماتی از قبیل حذف رهبری یا ترور برخی دیگر از چهره های کلیدی نظام بگیرند، آمریکا نهایتا با کسی که برنده دعوای داخلی در ایران باشد وارد توافق خواهد شد.

او درباره اقدامات آتی خود گفت: «ما نمی‌توانیم به متحدان خود در کشور‌های خلیج فارس، طرح خود را بگوییم. اگر طرح را به آنها بگویم، تقریبا به همان بدی گفتن طرح به شما خواهد بود؛ در واقع می‌تواند بدتر باشد!»

علت اصلی که ترامپ نمی تواند طرح خود را به کسی بگوید این است که اصلا طرحی در کار نیست!

طرح همین است که نظام جمهوری اسلامی باید نشان بدهد زیر فشار قادر به ورود به مذاکره است. چون تنها در اینصورت توافق حاصله می تواند یک «توافق خوب» باشد. چون همراهی تمام طوایف قدرت درون نظام جمهوری اسلامی با آن تضمین شده است. یعنی توافق یواشکی و شتر سواری دولا دولا به درد نمی خورد.

لیکن اگر مانند برجام توافق در حالی صورت بگیرد که نیمی از نظام با آن مخالف باشد، همان دوگانه «دیپلماسی و میدان» دوباره شکل خواهد گرفت و ماحصل کار دوباره یک «توافق بد» خواهد بود.

به گزارش تابناک، اظهارات ترامپ در حالی است که علی لاریجانی دبیر شورای عالی امنیت ملی نیز شامگاه شنبه ۱۱ بهمن در حساب کاربری خود در شبکه اجتماعی ایکس نوشت: برخلاف فضاسازی‌ِ جنگ رسانه‌ای تصنعی، شکل‌گیری ساختاری برای مذاکرات در حال پیشرفت است.

این نشان می دهد که گویا استفاده از ظرفیت ارتش کار خود را کرده و اگر در روزهای آینده شاهد اتفاقی دیگر از جنس انفجار بندرعباس یا آتش گرفتن جنگل های مازندران نباشیم، این بار مذاکرات ایران و آمریکا می تواند به یک توافق خوب منتهی شود.

عراقچی درباره احتمال گفت‌و‌گو میان مقامات ایران و آمریکا نیز گفت: هنوز برنامه‌ای برای دیدار ما و آمریکایی‌ها تنظیم نشده است. ما برای مذاکرات منصفانه و عادلانه آماده هستیم، اما مقدماتی باید در این خصوص انجام بگیرد؛ در مورد شکل، محل و موضوع گفت‌وگوها. امروز صحبت‌های خوبی در ین خصوص با آقای فیدان داشتیم و ما به این مشورت‌ها با دوستان خود در منطقه ادامه می‌دهیم و امیدوارم بتوانیم به‌زودی به یک چارچوب مشخصی که بتواند یک مذاکرات شرافتمندانه را تضمین کند، برسیم.

اینکه عراقچی هنوز اصرار دارد آغاز روند مذاکره با آمریکا را تکذیب و انکار نماید، نشان می دهد هنوز از واکنش احتمالی نیروهای سرکش داخلی (بطور خاص سپاه) هراس دارد.

و «مذاکرات شرافتمندانه» هم اسم رمزی است که برای رعایت حق و حقوق و رانت برادران قاچاقچی استفاده می شود. یعنی عراقچی می گوید الان که هنوز مذاکره ای شروع نشده، و اگر هم شروع شود حق و حقوق برادران قاچاقچی حتما لحاظ خواهد شد و ما تضمین رانت این برادران را در اولویت قرار می دهیم!


در مجموع به نظر می رسد فضای داخلی به سمت شکل گیری نوعی اجماع حرکت می کند. یعنی نه سپاه می تواند اصلاح طلبان را حذف و کاملا قدرت را قبضه کند، و نه اصلاح طلبان می توانند برادران قاچاقچی را دور بزنند. لذا هر دو باید به نحوی با هم کنار بیایند.

یکی از علل شکل گیری توازن، از دست رفتن آن عنصر غافلگیری است که در جنگ 12 روزه موجب شد سپاه دست برتر را پیدا کند. آن زمان زیر پوشش حمله خارجی تمام مهره های کلیدی هسته سخت نظام قتل عام شدند. ولی اینبار اگر چنین شرایطی تکرار شود، این جناح هم می تواند مهره های کلیدی جناح مقابل را زیر همان پوشش حذف نماید. و شاید پیام واقعی امیر سرلشکر حاتمی هم همین باشد که اینبار ممکن است سردار رضایی و پاکپور و اسدی و قاآنی و نقدی و جعفری و شاید حتی مهره هایی از قبیل سعید جلیلی و پیمان جبلی و علیرضا زاکانی و امیرحسین قاضی زاده و امثالهم هم به دست جنایتکار آمریکای جهانخوار به درجه رفیع شهادت نایل شوند!

و هر دو طرف هم هشدارهای صریح به سایر بازیگران منطقه ای اعم از اسرائیل و ترکیه و کشورهای عربی داده اند که تصور نکنید می توانید با رقبای داخلی ما گاو بندی کنید و زمینه حذف یا دور زدن ما را فراهم کنید! چون ما اگر قرار باشد پایین برویم همه را با خود پایین خواهیم کشید و اینبار فقط بندرعباس یا جنگل های مازندران نخواهد بود و کل منطقه خاورمیانه را به آتش می کشیم!!

حفاظت از شخص فرماندهی کل قوا نقش بسیار کلیدی در حفظ این تعادل قدرت دارد. چون سپاه کاملا تحت تسلط برادران قاچاقچی قرار گرفته، و تنها نیروی موثر برای مهار آن ارتش است. و با توجه به جو روانی ناشی از تهدیدات آمریکا، چنانچه مافیای سپاه بتواند فرمانده کل قوا را حذف نموده و آن را به گردن آمریکا بیاندازد، تقریبا قطعی است که ارتش چاره ای جز تمکین نسبت به سپاه نخواهد داشت.

لیکن تا زمانی که فرمانده کل قوا حضور دارد و از دولت بی تفنگ حمایت می نماید، ارتش به عنوان یک نیروی نظامی مطیع و مقتدر می تواند سپاه را مهار نماید و این تعادل چاره ای جز حرکت طرفین (یعنی دولت بی تفنگ و دولت با تفنگ) به سمت یک اجماع داخلی باقی نمی گذارد. و شکل گیری این اجماع داخلی تنها پیش نیاز واقعی برای حصول توافق با آمریکا است. هسته ای و موشکی تنها بهانه اند و شرط اصلی همین اجماع داخلی در راستای شیوه های جدید توزیع رانت است.

توافق برجاماصلاح طلبانترامپسپاه
۲۹
۵۲
سپهر سمیعی
سپهر سمیعی
علوم انسانی - اقتصاد - اقتصاد سیاسی - جامعه شناسی - علم سیاست - انسان شناسی - ادبیات - تاریخ - هنر - موسیقی - سینما - فلسفه
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید