ویرگول
ورودثبت نام
سپهر سمیعی
سپهر سمیعیعلوم انسانی - اقتصاد - اقتصاد سیاسی - جامعه شناسی - علم سیاست - انسان شناسی - ادبیات - تاریخ - هنر - موسیقی - سینما - فلسفه
سپهر سمیعی
سپهر سمیعی
خواندن ۱۰ دقیقه·۳ ساعت پیش

توافقی که نبود...

یادداشت تفاهم میان ایران و آمریکا که با تبلیغات وسیع از سوی ترامپ به عنوان پایان کلیه مخاصمات طرفین اعلام شده بود، با تصمیم و اقدام از سوی خود ترامپ پایان یافته و کان لم یکن اعلام شد.

امضای این تفاهم نامه و فسخ بسیار سریع آن، آخرین نمونه از سریال مشاهداتی است که با هیچکدام از روایت های رسمی و تحلیل های پروموت شده در فضای مجازی سازگاری ندارد. اما با تحلیل دیگری که مفروضات بی دلیل پذیرفته شده عمومی را کنار می گذارد کاملا سازگار است.

خبر سقوط هلیکوپتر آمریکایی در آب های نزدیک به ایران و کشته شدن یک فرمانده ارشد ارتش تروریستی آمریکا دقیقا یک روز پیش از آغاز موج جدید حملات آمریکا، و همینطور خبر درز داده شده درباره اطلاعاتی که دستگاه اطلاعاتی خفن اسرائیل در خصوص نقشه های شوم ایرانیان برای ترور سبوعانه دونالد ترامپ طفل معصوم به وی داده است، آن هم در حالی که این اطلاعات مثلا شوکه کننده به صورت کاملا علنی در صدا و سیمای جمهوری اسلامی و کف خیابان های ایران به صورت کاملا علنی از زبان مسئولین بلند پایه ایرانی بیان می شود، و همینطور همزمانی همه اینها با مراسم نمادین تشییع پیکر رهبر شهید که فقط چند بمباران آمریکایی کم داشت تا عناصر نمادین و حماسی آن تکمیل گردد، همگی حاکی از آن است که این بار هم ترامپ در پازل طرف ایرانی بازی کرده و نه برعکس.

مشخص می شود از ابتدا هم ترامپ آن جام زهر را با این شرط مقابل انظار عمومی سر کشیده بود که طرف ایرانی یواشکی نوشداروی آن را به او برساند. نوشدارو هم ترک تخاصم، رها سازی حزب الله لبنان به حال خود، بازگشت واقعی تنگه هرمز به وضعیت پیش از جنگ، و تحقق هدف اصلی ترامپ یعنی همان پایان بندی سناریوی ونزوئلا در ایران بود.

اما آن وعده ها از سوی طرف ایرانی (که احتمالا از همان کانال های غیر رسمی و مخفیانه ای که ترامپ معمولا به آن اشاره می کند بوده) در واقع با هدف توافق پایدار نبود. بلکه با استفاده از تاکتیک های معروف سعید جلیلی، تنها مشغول خرید زمان و در عین حال پیش بردن تدریجی برنامه های اصلی ایران بوده است.


پیشتر گفتیم که جامعه و دولت طبیعی ایران شامل چهار رکن اصلی است:

1- سکولار ایرانی

2- سکولار غربگرا

3- اسلام فقاهتی (روحانیت)

4- اسلام سلحشوری (سپاه پاسداران)

دولت ایران تا پیش از ظهور رضاشاه همیشه بر پایه تعامل و ترکیب و تعادل هر چهار رکن برقرار بود. اما رضاشاه برای اولین بار به صورت سیستماتیک سیاست سرکوب دو رکن سوم و چهارم و تقویت دو رکن اول و دوم را در پیش گرفت. البته در آن زمان سپاه پاسداران به شکل امروزی نبود، اما «عشایر غیور» و امثال شیخ خزعل ها و میرزا کوچک خان جنگلی ها و کلنل علینقی خان پسیان ها و دیگران بودند که سپاه پاسداران امروز هم در حقیقت ادامه همانهاست.

طبیعتا رژیم رضاشاه دقیقا به دلیل همین سیاست سرکوبگرانه چندان دوامی نیافت و سقوط کرد، و جانشین او هم سقوط کرد و در تاریخ ایران شاهد انقلاب اسلامی بهمن 1357 بودیم.

پس از انقلاب، پاندول سیاسی که توسط رژیم پهلوی از نقطه تعادل خارج شده بود، با نهایت شتاب به سمت مخالف حرکت کرد. به این ترتیب سیاست نظام تازه تاسیس جمهوری اسلامی به سمت سرکوب ارکان اول و دوم، و تقویت ارکان سوم و چهارم حرکت نمود.

طبیعتا این حرکت هم به یک وضعیت ناپایدار دیگر در نقطه مقابل انجامید که در اواخر دوران ریاست جمهوری هاشمی رفسنجانی برخی اثرات اجتماعی هشدار آمیز آن بیرون زده بود.

این عدم تعادل داخلی مقارن شد با تغییرات بزرگ جهانی و فروپاشی شوروی و گذار جهان به دوران نظم تک قطبی آمریکایی.

اینجا بود که ناگهان در ایران شاهد یک تحول خیره کننده بودیم و سید محمد خاتمی در دوم خرداد 1376 به ریاست جمهوری انتخاب شد.

سیاست خاتمی مشخصا در راستای تنش زدایی با غرب و خصوصا آمریکا بود. خاتمی در دی ماه سال 77 آن مصاحبه مشهور را با شبکه سی ان ان آمریکا انجام داد، و حدود شش ماه بعد، در تیر ماه 78 شاهد اولین شورش بزرگ در دوران زعامت رهبر شهید بودیم.

نکته اصلی که با توجه به شواهد تاریخی از همان مقطع و همچنین کش و قوس های پس از آن در می یابیم، این است که در واقع هدف کلی جریان سیاسی اصلاح طلبان، گذار از سیاست مشهور به «انقلابی» به سیاست جدیدی بود که نام آن را «اعتدالی» گذاشته بودند.

سیاست انقلابی همان سرکوب رکن های اول و دوم برای تقویت رکن های سوم و چهارم بود.

اما سیاست اعتدالی بر مبنای پذیرش ارکان اول و دوم در کنار رکن سوم بود، البته با قربانی کردن رکن چهارم.

یعنی جریان سیاسی اصلاح طلب همواره به دنبال این بود که بتواند مجددا ایران را در نظم آمریکایی ادغام نماید، و زیر سایه اقتدار حاصل از توافق با آمریکا، تعادل سیاسی جدیدی را در ایران برقرار سازد.

و البته شرط آمریکا برای پذیرش هر گونه توافق با ایران، خصوصا در آن مقطع، این بود که سپاه پاسداران باید مهار شود. اینکه چرا آمریکاییها چنین خواسته ای داشتند داستان مفصل دیگری است و قطعا اسرائیل و شخص نتانیاهو در آن تاثیر زیادی داشتند. لیکن نکته مهم اینجاست که جریان سیاسی اصلاح طلب با این معامله مشکلی نداشت و برای امضای آن و همچون خیار فروختن رکن چهارم (سپاه پاسداران) برای برقراری یک نظم سه پایه زیر سایه الطاف خاصه برادر بزرگتر یعنی آمریکای «متمدن» هیچ مشکلی نداشت.

طبیعتا سرداران سپاه هم صغیر نه ساله نبودند که این موضوع را نفهمند. و شورش تیر ماه 1378 موجب شد پروژه دولت خاتمی جهت عادی سازی روابط سیاسی با آمریکا در دور اول ریاست جمهوری وی ناکام بماند.

علیرضا زاکانی در خاطرات خود مشاهداتی را نقل می کند مبنی بر اینکه شورش تیر ماه 78 توسط نیروهایی ناشناس و مرموز سازماندهی شده بود. برخی معتقدند این نیروهای مرموز همان عقبه اصلاح طلبان بودند. اما احتمال دیگر این است که جریاناتی از سپاه پاسداران با مهندسی این بحران سیاسی، موجب شدند اقتدار و مقبولیت خیره کننده سید محمد خاتمی و کسی که نامحسوس از پشت سر او را حمایت می کرد به لجن کشیده شود.

پس از آن بسیاری معتقد بودند سید محمد خاتمی به آخر خط رسیده و حتی شهید علی شمخانی (که آن زمان وزیر دفاع خاتمی بود) توصیه می کرد خاتمی در انتخابات بعدی شرکت نکند.

اما خاتمی دوباره در انتخابات وارد کارزار سیاسی شد و در سال 1380 باز هم با همان قاطعیت قبلی به پیروزی رسید.

خاتمی بدون فوت وقت مجددا به سراغ همان پروژه کلان سیاسی خود رفت و سیاست «گفتگوی تمدن ها» را در دستور کار خود قرار داد.

یک سال بعد، یعنی دقیقا در مرداد 1381 خبر افشای برنامه هسته ای ایران توسط سازمان مجاهدین خلق جهان را لرزاند!

اثر این افشاگری این بود که تلاش های خاتمی و جریان سیاسی اصلاح طلبان برای عادی سازی روابط با آمریکا (که به معنای حذف رکن چهارم دولت می بود) کاملا شکست خورد.

پس از آن کش و قوس میان ایران و غرب آنقدر طول کشید تا بالاخره نوبت به حسن روحانی و توافق برجام رسید.

این بخش از تاریخ که از نظر زمانی اخیرتر است هنوز در حافظه ها باقی مانده و همه می دانند در دوران حسن روحانی دعوای میان «دولت بی تفنگ» با «دولت با تفنگ» بسیار علنی تر و جدی تر شده بود. در واقع توافق برجام مقدمه ای بود که اگر ادامه می یافت نهایتا به حذف رانت سپاه و نتیجتا حذف کامل آن از عرصه سیاسی می انجامید.

اما علیرغم حیله گری دولت دموکرات باراک حسین اوباما و با وجود ولع و ذوق زدگی رکن های اول و دوم و سوم در ایران، این بار افول نولیبرالیسم و فرسایش نظم تک قطبی آمریکایی در سطح جهانی موجب ظهور غیر منتظره دونالد ترامپ شد، و پس از آن شاهد فروپاشی توافق برجام و احیای قدرت سیاسی سپاه در ایران بودیم.

در سال 97 بار دیگر تاریخ تکرار شد. این بار به جای «سازمان مجاهدین خلق» نوبت به «اسرائیل» رسید تا مسئولیت افشاگری درباره برنامه هسته ای ایران را عهده دار شود. به این ترتیب شاهد خبر سرقت اسناد هسته ای از شورآباد تهران بودیم که از قرار روایت شده «اسرائیل» حجم انبوهی از اسناد فوق سری را بار کامیون کرده و از مرز عبور داده بود!

روایت و نتیجه گیری پذیرفته شده عمومی این بود که نظام جمهوری اسلامی دچار ضعف شدید اطلاعاتی است و اسرائیل و مجاهدین خلق توانسته اند تا عمق دالان های سری «رژیم» نفوذ نمایند.

اما نتیجه گیری سازگارتر با شواهد این است که هر گاه سپاه پاسداران به عنوان رکن چهارم، با ائتلاف نهاد روحانیت به عنوان رکن سوم و دو رکن دیگر دچار اصطکاک شده، بخشی از اطلاعات هسته ای کشور به صورت گزینشی به بیرون درز داده شده تا مانع از حصول و شکل گیری توافق و ائتلاف میان این سه رکن با نیروهای استعمارگر خارجی شود.

این تصویر با آن چیزی که تمام تحلیلگران دایما تکرار می کنند تفاوت های بنیادین دارد. چون:

1- اولا معلوم می شود دشمن هیچ نفوذ و اشرافی بر رازهای اطلاعاتی ایران ندارد و تنها به اطلاعاتی دست پیدا کرده که توسط بخشی از نظام جمهوری اسلامی گزینش شده.

2- ثانیا معلوم می شود افشای گزینشی اطلاعات هسته ای موجب شد تا ایران از نظر اطلاعاتی روی آمریکا و غرب سوار شود و رفتار آنها را کنترل نماید، و نه برعکس.

تداوم همین دو روند در دور دوم ریاست جمهوری ترامپ به نقطه اوج خود رسیده و به همین دلیل شاهد اقدامات متناقض و عجیب و غریب از سمت ترامپ هستیم. از آغاز جنگ با ایران گرفته، تا همین امضای یادداشت تفاهم و سپس نقض و ابطال آن.


رفتارها و شیوه ها و اسلوب های استعمارگران غربی بسیار آشنا و پیش بینی پذیر است. از جمله اینکه در عرصه پروپاگاندا و رسانه همیشه سعی می کنند دولت ها و ملت هایی که خارج از مدار آمریکا و غرب قرار دارند را به تنها یک شخص فرو بکاهند.

به عنوان مثال، به جای دولت روسیه و ملت روسیه، همیشه می گویند «پوتین». گویی ولادیمیر پوتین یک دیکتاتور خونخوار است که هیچکس در روسیه جرات مخالفت یا سرپیچی از فرامین او را ندارد، و این «پوتین» بی دلیل و تنها از روی سرشت پلشت و طینت کثیف خود مشغول اذیت و آزار غربی ها شده است.

یعنی از یک طرف با فرو کاستن کل دولت و ملت به یک فرد، آن دولت و ملت را تحقیر می کنند. و از طرف دیگر وانمود می کنند آن دولت و ملت توسط آن فرد دیکتاتور به گروگان گرفته شده و اگر این یک نفر نباشد همه آزاد می شوند و همه مشکلات حل خواهد شد.

همین سیاست و لحن طبیعتا در مورد ایران هم وجود داشت و اغلب از نام «خامنه ای» به عنوان دیکتاتور حاکم بر ایران استفاده می شد. این رویکرد در میان براندازان بسیار پررنگ بود و از «خامنه ای» به عنوان عامل اصلی تمام فتنه ها و گرفتاری ها یاد می شد.

لیکن شهادت سید علی خامنه، انتخاب سید مجتبی خامنه ای به رهبری، و غیبت رهبری از انظار عوام و خواص، موجب شده تا آن روایت های مغرضانه تماما معکوس و وارونه شده و توی سر خود روایت کنندگان بخورد!

ترامپ بدبخت حتی نمی داند چه کسی را در ایران سرزنش کند. به همین دلیل ناچار شده تعارف را کنار گذاشته و کل مردم ایران را کثافت و شرور بخواند!

براندازان بیچاره حالا حتی نمی دانند چه چیزی را قرار است براندازی کنند! از یک طرف دهن را کج می کنند و غیبت رهبری نظام را مورد تمسخر قرار می دهند و می گویند «اصلا معلوم نیست مجتبی واقعی باشد و احتمالا او هم کشته شده». و از طرف دیگر همچنان از لفظ «رژیم» برای نظام جمهوری اسلامی استفاده می کنند.

اگر رژیم بود، چطور بدون رهبر هنوز پا برجاست. اگر رهبر دارد، پس افسانه ترورها و فروپاشی رژیم دروغ بوده. این تناقضی است که مخالفان «رژیم جمهوری اسلامی» را به شمایل دلقک های یاوه گو در آورده است.

و همه اینها در حالی است که حتی نام رهبر هم تغییر نکرده و همان خامنه ای هنوز رهبر است و فقط جوان تر شده. اهمیت این موضوع را کسی می فهمد که بداند رهبر در نظام جمهوری اسلامی همانند جایگاه شاه در دولت شاهنشاهی صفوی بیش از هر چیز دیگری یک نماد است، نه مسئول اجرایی یا دیکتاتوری که همه چیز قایم به اراده او باشد.

ریاست جمهوریاصلاح طلبانتوافق برجاممجاهدین خلق
۵
۰
سپهر سمیعی
سپهر سمیعی
علوم انسانی - اقتصاد - اقتصاد سیاسی - جامعه شناسی - علم سیاست - انسان شناسی - ادبیات - تاریخ - هنر - موسیقی - سینما - فلسفه
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید