دهه اول انقلاب به دو بخش عمده تقسیم می شود:
دوره اول که اختلافات داخلی و دعواهای جناحی میان گروه های مختلف در اوج خود بود و هر قورباغه ای برای خود هفت تیر کش شده بود و از ممد رینگو تا برادر مسعود رجوی هر کدام سازی می زدند و عده ای هم اینور و آنور می رقصیدند.
و دوره دوم که بخشی از نیروهای انقلابی تبدیل شدند به ضد انقلاب و از نظام حذف شدند و آنهایی که باقی ماندند کم کم در دو جناح سیاسی بزرگ قرار گرفتند که تا حدودی به توازن رسیده و یکدیگر را خنثی می کردند.
پس از رحلت امام، آیت الله هاشمی به نقطه اوج قدرت سیاسی خود رسید و تشکیلات وزارت اطلاعات و اجماع نخبگان قدرت به گونه ای بود که نظام جمهوری اسلامی بیش از هر زمانی به یک رژیم سیاسی شباهت پیدا نمود. آیت الله هاشمی برای بازگرداندن و احیای تمام عیار برنامه های توسعه شاه که با وقوع انقلاب دچار وقفه شده بود همت گمارد. و همچنین برای تکمیل روند «ترمیدور»، آیت الله هاشمی گام های عملی برای عادی سازی روابط ایران و آمریکا برداشت.
اما در آن زمان آمریکا علاقه ای به عادی سازی روابط با ایران نشان نداد و تلاش های آیت الله هاشمی در این راستا بی نتیجه ماند.
پس از آن شاهد فروپاشی شوروی و صعود نولیبرالیسم در جهان بودیم. در ایران سید محمد خاتمی با حمایت پنهان آیت الله خامنه ای به ریاست جمهوری رسید و اولویت دولت خود را عادی سازی روابط با آمریکا قرار داد.
در زمان خاتمی، آمریکا به افغانستان لشکر کشی نمود و با حمایت و همکاری مستقیم سپاه پاسداران و هدایت و فرماندهی میدانی سردار قاسم سلیمانی، آمریکا بر افغانستان مسلط شد. اما در پاسخ، پرزیدنت جرج بوش پسر ایران را در محور شرارت قرار داد. پس از آن آمریکا به عراق حمله کرد، ولی این بار نه تنها از حمایت ایران برخوردار نشد، بلکه با گسترش نفوذ سپاه در عراق، هزینه ها و خسارات مالی و جانی آمریکا به شدت افزایش یافت.
در سیاست داخلی ایران، گشایش فضای سیاسی و تمایل علنی به غربگرایی همزمان با شکست تلاش ها در راستای عادی سازی روابط با آمریکا رو به افول گذارد و اصلاح طلبان در موضع ضعف قرار گرفتند. بار دیگر نیروهای محافظه کار قدرت گرفتند و نهایتا با حمایت این نیروهای سیاسی و همراهی سپاه، احمدی نژاد به ریاست جمهوری رسید.
دور اول احمدی نژاد موجب شکل گیری ائتلاف میان اصلاح طلبان و آیت الله هاشمی شد و در این دوره سپاه به اجماع از احمدی نژاد حمایت می کرد. تا آن مقطع سپاه همچنان در ادامه سیاست دوران آیت الله هاشمی، یک نیروی نظامی بود که تا حدود زیادی درون پادگان ها مهار شده بود.
در سال 88 نتایج انتخابات توسط اصلاح طلبان به چالش کشیده شد و کشور وارد آشوب و اغتشاش گردید. آخرین سخنرانی نماز جمعه آیت الله هاشمی نشان می دهد وی به دنبال یک چرخش کلی در جهت گیری کلان کشور مشابه همان چرخشی بود که بعدا در سال 92 محقق شد. لیکن رهبری در سخنرانی معروف خود میان دوگانه هاشمی و احمدی نژاد، از احمدی نژاد حمایت نمود.
احمدی نژاد با حمایت تمام عیار سپاه، قانون هدفمندی یارانه ها و قطع رانت انرژی را اجرا نمود. لیکن همزمان، یعنی دقیقا از سال 88، تحت فرماندهی سردار جعفری طرح موسوم به «سپاه های استانی» اجرا گردید. این طرح امنیت مناطق مرزی و محروم را به سپاه واگذار کرده و زیرساخت لازم برای سازماندهی و انحصار قاچاق کالاها و همچنین مهار و کنترل گروهک های تروریستی و نیروهای محلی که از محل تجارت قاچاق تامین مالی می شدند را فراهم نمود. این طرح دقیقا مصداق بارز سپردن گوشت دست گربه بود.
اختلافات میان احمدی نژاد و سپاه از همان مقطع بالا گرفت. احمدی نژاد اولین بار از اصطلاح «برادران قاچاقچی» برای توصیف این وضعیت استفاده نمود. همچنین بعدها بصورت علنی اظهار نمود که حاج حسین طائب را از وزارت اطلاعات بیرون کرده بود و حاج حسین طائب با تشکیل سازمان اطلاعات سپاه به پرونده سازی و دو بهم زنی ادامه می داد. و اختلافات احمدی نژاد و لاریجانی ها هم نشان می دهد لاریجانی ها در آن مقطع در کنار سپاه قرار داشتند.
اختلاف تا حدی بالا گرفت که احمدی نژاد حتی با شخص رهبری هم دچار زاویه شد و آن غیبت معروف وی و خانه نشینی چند روزه اتفاق افتاد.
می توان حدس زد احمدی نژاد متوجه روند و خطر شکل گیری یک دولت موازی درون سپاه شده بود که با دولت رسمی و قوه مجریه رقابت می نمود. اما در آن مقطع با توجه دو پارامتر محیطی، انتخاب رهبری حمایت از سپاه بود:
1- درون سپاه یک اجماع وجود داشت و فرماندهان سپاه به نظر مطیع رهبری بودند.
2- شرایط امنیتی پیچیده منطقه که ناشی از نظم نولیبرال و اشغال افغانستان و عراق توسط آمریکا و بهار عربی و انقلاب های مخملی در منطقه بود، همراه با تجربه شورش 88 و نقش سپاه در مدیریت آن، ایجاب می کرد این بازوی نظام هر چه بیشتر تقویت شود.
اما شروع تحریم های سازمان ملل در اواخر دوره احمدی نژاد، همراه با برخی تحرکات مشکوک درون سپاه منجمله انفجار پادگانی که منجر به شهادت سردار طهرانی مقدم شد، در کنار نامه اوباما به مقام معظم رهبری و پیشنهاد عادی سازی روابط، موجب شد تا نهایتا رهبری با حمایت از حسن روحانی همان چرخشی که آیت الله هاشمی در سال 88 پیشنهاد داده بود را در سال 92 رقم بزند.
و به این ترتیب در دوره روحانی شاهد شکل گیری توافق برجام و اولین دیدار مستقیم روسای جمهور ایران و آمریکا بودیم.
در این مقطع دولت روحانی برای حذف رانت های متصل به سپاه یک خیز بلند برداشت و آنجا بود که صحبت معروف روحانی درباره «دولت بی تفنگ» در مقابل «دولت با تفنگ» مطرح گردید.
اما در دوره اول ترامپ با همراهی دسیسه های داخلی و لابی اسرائیل و نهایتا خروج آمریکا از برجام، دولت روحانی به شدت در موضع انفعال قرار گرفت و شیر فلکه رانت را تا خرتناق باز نمود و صدها میلیارد دلار رانت به سوی سپاه سرازیر گردید.
خروج آمریکا از برجام موجب واگرایی درون سپاه شد و این واگرایی منجر به بالا گرفتن جنگ و دعوای داخلی گردید. از این مقطع به بعد، جمهوری اسلامی روز به روز بیشتر به سمت یک نظام ملوک الطوایفی حرکت کرد.
اقتدار رهبری در پاییز 1401 و «انقلاب زن زندگی آزادی» به شدت به چالش کشیده شد، ولی همچنان یک اجماع ظاهری درون سپاه حفظ می شد.
لیکن پس از عملیات درخشان 7 اکتبر، اختلافات درون سپاه روز به روز بیشتر تشدید شد و با عملیات وعده صادق 1 واگرایی درون سپاه به نقطه اوج خود رسید که منجر به سقوط رئیسی گردید.
سقوط رئیسی در راستای تسلط تیم صورتی سپاه بر کشور از طریق همکاری با یک دولت اصلاح طلب بود. احتمالا در آن مقطع تدبیر رهبری این بود که تیم آبی حذف نشود تا موجب توازن قدرت با تیم صورتی شود و عندالزوم بتوان از آن برای مهار تیم صورتی استفاده نمود.
اما تیم آبی به سیم آخر زد و پس از سوزاندن برگ های برنده در محور مقاومت، از بازگشت ترامپ حداکثر بهره را برده و در عملیات خیره کننده 23 خرداد 1404 تمام فرماندهان کلیدی تیم صورتی را قتل عام نمود و به این ترتیب کنترل کامل سپاه را بدست آورد.
اکنون سپاه یکدست شده، اما دولت و بیت رهبری در مقابل آن قرار دارند و ارتش و پلیس در کنترل رهبری است. دعوای داخلی با حذف رانت ارز ترجیحی توسط دولت دوباره بالا گرفت و حتی تهدید به حذف رهبری به صورت جدی مطرح شد.
خبرهایی مطرح شده مبنی بر اینکه آمریکا به ایران پیام فرستاده که ما یک حمله محدود می کنیم و شما هم یک پاسخ نمادین بدهید، و این پیشنهاد از طرف ایران رد و گفته شده هر گونه حمله در هر اندازه ای به منزله جنگ تمام عیار تلقی خواهد شد.
اگر خبر درست باشد نشان می دهد آمریکا به دنبال تست کردن جو داخلی درون نظام جمهوری اسلامی بوده تا ببیند وزن کشی رقبا در چه حد است و آیا سپاه آمادگی حذف رهبری و قبضه کردن کامل قدرت و تبدیل نظام ملوک الطوایفی جمهوری اسلامی به یک رژیم اقتدارگرا را دارد یا خیر.
و پاسخ منفی نشان می دهد که توازن قدرت در داخل همچنان به گونه ای است که ماهیت ملوک الطوایفی دارد و طوایف قدرتمند داخلی گویا در حال حرکت به سمت یک همگرایی و اجماع جدید هستند که قدرت یکدیگر را به رسمیت شناخته و حق باجگیری هر کدام در حوزه خود محفوظ باقی بماند.
بنابراین، نظام جمهوری اسلامی در دوران ریاست جمهوری آیت الله هاشمی بیش از هر زمان دیگری به ماهیت رژیم سیاسی نزدیک شد، و امروز بیش از هر زمان دیگری ماهیت ملوک الطوایفی و غیر متمرکز پیدا کرده است.
به نظر می رسد حذف فرماندهان سپاه در جنگ 12 روزه نه تنها موجب برتری مطلق یک گروه درون نظام نشد، بلکه با تضعیف بیشتر جایگاه رهبری و از دست دادن کنترل سپاه، بیش از پیش موجب تمرکز زدایی از قدرت درون نظام شده است. و جالب اینجاست که این از دست دادن اقتدار زیر سایه سرکوب شورش دی ماه 1404، این توهم را در اذهان عمومی شکل داده که «رژیم جمهوری اسلامی» یک رژیم دیکتاتوری خشن و تمامیت خواه است که در آن خصوصا سپاه پاسداران گوش به فرمان «دیکتاتور» یعنی آیت الله خامنه ای است!!
یعنی آش نخورده و دهان سوخته!