ویرگول
ورودثبت نام
سپهر سمیعی
سپهر سمیعیعلوم انسانی - اقتصاد - اقتصاد سیاسی - جامعه شناسی - علم سیاست - انسان شناسی - ادبیات - تاریخ - هنر - موسیقی - سینما - فلسفه
سپهر سمیعی
سپهر سمیعی
خواندن ۸ دقیقه·۳ روز پیش

حملات آمریکا و تحولات منطقه ای

شب گذشته دور جدیدی از حملات ارتش تروریستی آمریکا علیه مناطق جنوبی کشورمان آغاز شد. این حملات همزمان با مراسم تشییع رهبر شهید در عراق انجام شده است.

حملات آمریکا به هیچ عنوان غیر منتظره نبوده و در نتیجه حملات مستقیم ایران علیه کشتی های تجاری که از مسیر عمان در حال عبور از تنگه هرمز بوده اند صورت گرفته است. بنابراین، واضح است که احتمال آغاز مجدد حملات آمریکا در این مقطع کاملا در محاسبات نیروهای ایرانی لحاظ شده بوده است.

اما حملات آمریکا کم اهمیت ترین اتفاق در میان تحولات منطقه به شمار می رود. دو اتفاق بسیار مهم تر همزمان با آن وجود داشته که تصویر روشن تری از جهت حرکت منطقه ترسیم می نماید.

اولین مورد همان مراسم تشییع رهبر شهید انقلاب بود که در واقع یک رژه پیروزی است و توهمات افراد ساده لوحی را که واقعا باور کرده بودند حوادث دی ماه سال گذشته نشانه تزلزل «رژیم» و قرار داشتن آن در آستانه فروپاشی بوده، یا نتیجه قدرت و نفوذ عملیاتی آمریکا و اسرائیل در ایران بوده را کاملا شسته و بی اعتبار کرده است.

یعنی دو دسته از خیال پردازان در برابر این رژه پیروزی رسوا شده اند. یکی آنهایی که ادعا می کردند با شروع جنگ و «حملات آمریکا به جمهوری اسلامی» مردم قهرمان قیام کرده و این رژیم را سرنگون خواهند کرد! و دسته دوم آنهایی که ادعا می کردند دشمن قصد تجزیه ایران را داشته و با شروع حملات باید انتظار شورش های مسلحانه از جنس لیبی و سوریه را در ایران داشته باشیم.

دیدیم که نه این شد و نه آن. نه تنها در ایران آب از آب تکان نخورد و ایران در جنگ پیروز شد و جام زهر را در قالب یک یادداشت تفاهم به دست ترامپ داد تا بنوشد، بلکه حالا با برگزاری این مراسم تشییع و رژه پیروزی که علاوه بر ایران در عراق هم برگزار شده، عملا نشان داده شده که نفوذ دولت ایران بسیار فراتر از مرزهای رسمی کنونی بوده و کشور عراق هم باید مانند گذشته های نه چندان دور، بخشی از قلمرو سیاسی دولت ایران قلمداد گردد.

و دومین اتفاق مهم، بازدید دونالد ترامپ از ترکیه برای شرکت در اجلاس ناتو بود، که در آن اعلام کرد تمام تحریم ها علیه ترکیه را لغو کرده و قصد فروش و صادرات تسلیحاتی شامل جنگنده های نسل پنجم اف 35 به ترکیه را دارد.


تعریف و تمجیدهای ترامپ از ترکیه و لغو تحریم ها و صحبت از فروش تسلیحات پیشرفته به ترکیه، از چند منظر حائز اهمیت بسیار است.

اولا، همانطور که محمود احمدی نژاد زمانی گفته بود «اونقدر قطعنامه صادر کنین تا قطعنامه دونتون پاره بشه»، امروز مشاهده می کنیم آمریکا به قدری کشورهای مختلف جهان را تحریم کرده که «تحریم دان» آن پاره شده است!

تلاش ذوق زده اما ناکام ترامپ برای لغو تحریم های ایران، و حالا صحبت از لغو تحریم های ترکیه، نشانه آن است که تحریم ها موجب آسیب دیدن خود ایالات متحده آمریکا شده اند.

ثانیا، ترامپ به خوبی می داند تنها بازیگر در منطقه و کل جهان که ممکن است ظرفیت مهار ایران را داشته باشد همین ترکیه است. نه اسرائیل و نه آمریکا و نه هیچ بازیگر دیگری چنین ظرفیتی ندارد. خصوصا اگر توجه داشته باشیم تقویت توانمندی های فنی دفاعی ترکیه و حمایت از گسترش نفوذ منطقه ای آن مستقیما در تضاد با منافع اسرائیل قرار می گیرد، مشخص می شود که نه تنها ترامپ اسرائیل را در حد و اندازه تقابل با ایران ارزیابی نمی کند، بلکه از همین حالا خود آمریکا را هم در زور آزمایی مستقیم با ایران بازنده می بیند.

ترکیه میراث دار امپراطوری بزرگ عثمانی است، همانطور که ایران میراث دار شاهنشاهی بزرگ ایران است. لذا به لحاظ تاریخی و به طور طبیعی، ترکیه تنها بازیگری است که ابزارها و ظرفیت ها و ضرورت ها و اولویت های آن در راستای مهار ایران از یکسو، و مهار روسیه از سوی دیگر قرار می گیرد.

ثالثا، افول شدید موقعیت لابی صهیونیستی در آمریکا بدان معناست که هزینه های سیاسی حمایت آمریکا از اسرائیل به حد غیر قابل پذیرش نزدیک شده است. لذا آمریکا باید جایگزین مناسب دیگری برای برقراری تعادل قدرت در جغرافیای سیاسی خاورمیانه پیدا کند. و ترکیه تنها گزینه باقی مانده برای این منظور است.


از این نکات متوجه می شویم که قاعدتا هدف اصلی ایران نابودی لابی اسرائیل در آمریکا بوده و تا کنون در مسیر دستیابی به این هدف به نحو خیره کننده ای موفق هم بوده ایم.

اما به همان اندازه که نابودی نفوذ لابی اسرائیل در آمریکا برای ایران مطلوب است، نابودی کامل اسرائیل برای ایران مطلوب نیست و از نقطه ای به بعد سیاست ایران در جهت حفظ و نگهداری و حتی تقویت اسرائیل قرار خواهد گرفت. البته به صورت غیر مستقیم و نامحسوس و غیر علنی.

علت این مطلب دو کارکرد مهم اسرائیل است:

1- یکی کارکرد اسرائیل به عنوان شرّ مطلق که موجب مشروعیت بخشی به ایران در کل منطقه و جهان می شود و زهر سیاست های تنبیهی ایران علیه دولت های عربی را هم می گیرد.

2- و دومی کارکرد اسرائیل در راستای مهار ترکیه.

مورد اول واضح است. اما در خصوص مورد دوم، اکنون متوجه می شویم عقب نشینی حساب شده سپاه از سوریه که موجب سقوط حکومت بشار اسد و روی کار آمدن رژیم جولانی شد، از جمله با در نظر داشتن همین مقصود صورت گرفته بود.

تا زمانی که سپاه پاسداران در سوریه حضور مستقیم داشت، ایران از دو جهت با رقبا و دشمنان منطقه ای خود در اصطکاک بود. هم در شمال با ترکیه، و هم در جوب با اسرائیل. و البته عربستان و کشورهای عربی هم در حد خودشان برای ایران هزینه ایجاد می کردند. اگر چه مقاومت طولانی مدت و شکست تمام قوای معارض در اوج فشارها ثابت کرد هیچ کدام از اینها حریف سپاه نمی شوند، اما عقب نشینی سپاه از سوریه نه تنها بار این فشارها را از روی دوش سپاه برداشت، بلکه فراتر از آن موجب شد تا اسرائیل و ترکیه مستقیما با هم در اصطکاک و تضاد قرار گیرند.

ترکیه برای احیای جایگاه تاریخی خود در قامت امپراطوری عثمانی، پیش از هر چیزی ناچار است مشکل سوریه و اسرائیل را حل نماید.

و اینجاست که داستان گذشته معکوس می شود. یعنی قبلا ایران در سوریه حضور داشت و اسرائیل به صورت غیر مستقیم از ترکیه برای ضربه زدن به ایران حمایت می کرد. اما حالا ترکیه در سوریه با اسرائیل در تقابل قرار گرفته و ایران می تواند به صورت غیر مستقیم به اسرائیل برای ضربه زدن و مهار ترکیه حمایت نماید.

نابودی اسرائیل به معنای فارغ شدن ترکیه از این تهدید بوده و امکان تمرکز آن بر مهار ایران را فراهم خواهد کرد.


در مورد تسلط ایران بر تنگه هرمز، عده ای دوره افتاده و انذار می دهند که بسته ماندن تنگه هرمز از مقطعی به بعد موجب بی اهمیت شدن آن می شود و اگر این اتفاق بیافتد ایران اهرم فشار خود را از دست خواهد داد.

این نگرانی کاملا بیهوده و بی پایه است. چون بر خلاف ادعاها و تبلیغات رسمی ایران، هدف اصلی از بستن تنگه هرمز برای فشار آوردن به اقتصاد جهانی یا آمریکا نیست. اگر چه این کارکرد هم در جای خود به نفع ایران است.

لیکن هدف و کارکرد اصلی سیاست انسداد تنگه هرمز، استفاده از این اهرم فشار برای مهار و رام کردن کشورهای نفتی حوزه خلیج فارس است. تا زمانی که تنگه هرمز بسته باشد کشورهای جنوب خلیج فارس نه قادر به صادرات نفت و گاز هستند و نه قادر به واردات دیگر کالاهای اساسی و غیر اساسی. لذا تنگه هرمز جایی است که اقتصاد تمام کشورهای عربی به گروگان گرفته می شود تا چاره ای جز تمکین و پذیرش سیادت ایران را نداشته باشند.

یعنی همانطور که این کشورها تا امروز اقمار آمریکا محسوب می شدند، من بعد باید تبدیل به اقمار ایران شوند. این موضوع ذیل همان تحول کلان احیای شاهنشاهی تاریخی ایران قرار می گیرد.

لذا حتی اگر جهان به بسته بودن تنگه هرمز عادت کند و منابع جایگزین انرژی اختیار کند، یا از مسیر کاهش تقاضا بتواند بحران را مدیریت نماید، این موضوع خود ضربه ای مضاعف به کشورهای عربی محسوب می شود و نه تنها به ضرر ایران نیست، بلکه اثر بخشی بسته بودن تنگه هرمز را چند برابر تقویت خواهد کرد.

از طرف دیگر، با توجه به اینکه تمام فتنه های خاورمیانه علیه ایران، چه در ترکیه و چه در سوریه و چه در عراق و چه در افغانستان و پاکستان و یمن و غیره، همگی با پول و درآمدهای نفتی همین کشورهای جنوب خلیج فارس تامین مالی می شوند، تسلط ایران بر این کشورها به معنای تسلط بر کل منطقه خاورمیانه خواهد بود.

مجموع کشورهای عربی حتی اگر از اختلافات میانشان صرفنظر نماییم، به هیچ عنوان ظرفیت تقابل نظامی مستقیم با ایران را ندارند. و دقیقا به همین دلیل این کشورها امنیت خود را به آمریکا برون سپاری کرده بودند که جنگ مستقیم میان ایران و آمریکا یک بار برای همیشه توهمات درباره این معماری امنیتی را از بین برد.

لذا برای ایران تنها دو تهدید نظامی قابل توجه در کل منطقه باقی می ماند. یکی ترکیه، که توسط اسرائیل مهار می شود. و دیگری پاکستان، که آن هم توسط افغانستان و هندوستان مهار می گردد. به همین دلیل پاکستان به هیچ وجه وارد تقابل با ایران نخواهد شد. و ترکیه تنها تهدید قابل توجه است که می توان حدس زد به همین دلیل باید حمایت های ویژه از آمریکا و اروپا دریافت نماید.


هنرمندی سپاه در طراحی نقشه راه جنگ و تقابل با آمریکا و احیای جایگاه تاریخی ایران در منطقه به گونه ای بود که ترکیه در این فاز اولیه بی طرف ماند و اجازه داد آمریکا حسابی از ایران کتک بخورد. و حمایتی که امروز آمریکا و ترامپ از روی ناچاری و استیصال از ترکیه می کند پاداش همین سیاست دور اندیشانه ترکیه است.

ترکیه به جای اینکه برای حمایت از آمریکا هزینه بدهد، با پذیرش بازنویسی معادلات توازن قدرت در منطقه توسط ایران، آمریکا را وادار به حمایت از خود نمود. یعنی تا اینجای کار، جنگ ایران و آمریکا به نفع ترکیه هم بوده است و آمریکا بازنده اصلی این جنگ بوده.

حال باید ببینیم آیا ترکیه می تواند مانوری بدهد که از زیر تقابل با اسرائیل فرار نماید، یا آنجا هم ترکیه و اسرائیل و آمریکا مغلوب تاکتیک های ناشناخته فیلد مارشال محسن رضایی میر قائد سبزوار خواهند شد!

تنگه هرمزجنگ ایران و آمریکاسیاستخاورمیانه
۱۵
۸
سپهر سمیعی
سپهر سمیعی
علوم انسانی - اقتصاد - اقتصاد سیاسی - جامعه شناسی - علم سیاست - انسان شناسی - ادبیات - تاریخ - هنر - موسیقی - سینما - فلسفه
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید