علل و نتایج عقب نشینی روسیه از خرسون

مهمترین تحول اخیر در جنگ اوکراین خبر عقب نشینی ارتش روسیه از مرکز استان خرسون به سمت رودخانه دنیپر است. فرمان این عقب نشینی روی آنتن زنده تلویزیون ملی روسیه توسط مارشال شویگو وزیر دفاع روسیه صادر گردید که پیش از آن در حال گوش دادن به توضیحات و گزارش فنی ژنرال سورویکین، فرمانده کل عملیات نظامی ویژه روسیه در اوکراین دیده می شد.

ژنرال سورویکین پس از پایان فاز دوم عملیات نظامی ویژه به سمت فرماندهی کل نیروهای روسیه منصوب گردید و از همان زمان از وضعیت استقرار ارتش روسیه در خرسون ناراضی بود. به نظر می رسد این فرمانده روس از مدتها قبل اصرار داشت نیروهای روسیه باید به ساحل غربی رودخانه دنیپر حرکت کنند، اما تا این اواخر این اجازه به وی داده نشده بود.

دلایلی که به صورت رسمی برای این عقب نشینی عنوان شده اند عبارتند از جلوگیری از تلفات بی دلیل نظامی و غیر نظامی که در اثر درگیری مستقیم با نیروهای اوکراینی، یا به دلیل تخریب سد کاخووا توسط اوکراین و راه افتادن سیل و افزایش سطح آب بین 5 تا 10 متر در منطقه خرسون و نتیجتا قطع شدن خطوط لجستیکی و تدارکاتی ممکن بود اتفاق بیافتد.

در واقع امر هم ارتش اوکراین با همکاری و هدایت ناتو، بارها سد کاخووا را هدف قرار داده و همچنین اقدام به تمرکز نیروهای خود در منطقه خرسون نموده و چندین بار دست به عملیات آفندی با هدف عقب راندن روس ها از این منطقه زده بود که هر بار با سد خطوط دفاعی روسیه برخورد کرده و حملات اوکراینی ها دفع شده بود.

جالب است که رسانه های غربی این عقب نشینی روسیه را نتیجه پیروزی عملیات تهاجمی ارتش اوکراین و نشانه ضعف و شکست بزرگ نیروهای روسیه دانسته اند. اما در واقع عقب نشینی نیروهای روسیه کاملا داوطلبانه و بدون کوچکترین درگیری با نیروهای اوکراینی بود. یعنی نه تنها ارتش اوکراین با نیروهای روسیه درگیر نشد، بلکه تا مدتها پس از عقب نشینی روس ها، ارتش اوکراین از وارد شدن به مناطق تخلیه شده در خرسون واهمه داشته و از ترس اینکه مبادا این یک تله تاکتیکی باشد عقب ایستاده بودند!



برای اینکه بفهمیم چرا روس ها از خرسون عقب نشینی کردند، باید ابتدا ببینیم چرا قبلا وارد این منطقه شده بودند. به نظر می رسد علت اصلی پیشروی ارتش روسیه به منطقه خرسون جهت فراهم کردن شرایط برگزاری رفراندوم و ضمیمه کردن این بخش از خاک اوکراین به روسیه بوده است.

روس ها باید ابتدا بر مرکز خرسون مسلط می شدند، تا سپس بتوانند رفراندوم برگزار کرده و منطقه خرسون را به خاک «روسیه نوین» (Novo-Rossia) ضمیمه نمایند. همچنین اخیراً ولادیمیر پوتین، رئیس جمهور روسیه، در یک سخنرانی اعلام کرد که علیرغم عقب نشینی، منطقه خرسون بخشی از خاک روسیه باقی خواهد ماند.

پس در دراز مدت، راهبرد روسیه ضمیمه کردن خرسون به خاک روسیه بوده است.

همچنین پس از ضمیمه کردن، باید این منطقه در اختیار نیروهای روسیه باقی می ماند تا امکان کوچ دادن جمعیت روس تبار در این منطقه به پشت جبهه امکانپذیر باشد. این وظیفه ای بود که توسط نیروهای مستقر در خرسون به خوبی اجرا شد و کلیه عملیات های تهاجمی ارتش اوکراین به عقب رانده شده و همچنین تلفات و خسارات زیادی هم به ارتش اوکراین تحمیل گردید.

اما چرا در مرحله بعد باید ارتش روسیه به سمت ساحل غربی رودخانه دنیپر عقب نشینی می نمود؟

از مدتها قبل مشخص بود که ژنرال های آمریکایی و ناتو، نیروهای روس مستقر در منطقه خرسون را نقطه ضعف ارتش روسیه می دانستند. تلاش های مکرر ارتش اوکراین برای تخریب سد کاخووا که توسط توپخانه آمریکایی HIMRAS و با هدایت اطلاعاتی و عملیاتی ارتش آمریکا و ناتو صورت می پذیرفت، ثابت می کند که طرح آمریکاییها عبارت بود از ایجاد سیل در منطقه خرسون و نتیجتا قطع خطوط ارتباطی و لجستیکی ارتش روسیه در این منطقه. اگر چه این تلاش ها به دلیل واکنش متقابل نیروهای پدافندی روسیه و هدف قرار دادن محل استقرار توپخانه اوکراینی به نتیجه نرسیده بود، اما استمرار در این تلاش نشان می داد که تخریب سد کاخووا نقشی کلیدی در طرح تهاجمی ناتو دارد.

دکترین نظامی ارتش روسیه بر پایه استفاده گسترده از توپخانه است و مهمترین پیش نیاز استفاده گسترده از توپخانه، عبارت است از حصول اطمینان از قطع نشدن خطوط ارتباطی و لجستیکی. در صورت تخریب سد کاخووا، چیزی حدود سی هزار سرباز روسیه همراه با تجهیزات خود بدون دسترسی به مهمات توپخانه در محاصره افتاده و تلفات سنگینی به نیروهای روسیه وارد می شد.

عقب نشینی ارتش روسیه به ساحل غربی رودخانه دنیپر امکان اجرای این عملیات را از ارتش اوکراین گرفت. اکنون با استقرار نیروهای اوکراینی در این منطقه، دقیقا عکس این مطلب می تواند برای اوکراینی ها اتفاق بیافتد. علت تعلل ارتش اوکراین از پیشروی سریع در مناطقی که توسط روس ها ترک شده بودند هم دقیقا همین مطلب بود.



بخش اعظم ارتش اوکراین در طول فاز دوم عملیات ویژه نظامی روسیه نابود شد. در طول آن مدت، اوکراینی ها چیزی حدود 50 هزار نیروی جدید را از طریق بسیج عمومی به کشورهای ناتو فرستادند و این نیروها با استانداردهای ناتو آموزش دیده و با تسلیحات ناتو تجهیز شدند. کلیه عملیات های تهاجمی اوکراین در طول دو ماه گذشته توسط همین نیروها انجام شد که علیرغم دادن تلفات بسیار بالا، موفق نشدند تلفات زیادی از ارتش روسیه بگیرند. هر بار اوکراینی ها در تعداد زیاد به منطقه ای حمله می کردند، یا با پدافند و توپخانه سنگین ارتش روسیه وادار به عقب نشینی می شدند، یا در مواردی مانند منطقه خارکف، روسها با عقب نشینی تاکتیکی و واگذاری زمین، از دادن تلفات سنگین اجتناب می کردند.

در همین گیر و دار، روسیه اقدام به بسیج 300 هزار نیروی جدید نمود که تا امروز حدود 80 هزار نفر از آنان به مناطق عملیاتی اعزام شده اند. پیش بینی می شود تا پایان فصل پاییز و آغاز زمستان، تمامی این نیروها برای عملیات آماده باشند.

روسیه با حدود 200 هزار نیرو وارد جنگ اوکراین شد که برای مقابله با ارتش اوکراین در آن زمان و پیشروی در مناطق شرق اوکراین کافی بود. اینها اهداف فازهای اول و دوم عملیات نظامی ویژه روسیه بودند که محقق شدند.

اما به دلیل حمایت تمام عیار ناتو و آمریکا از اوکراین، ارسال ده ها میلیارد دلار تسلیحات، آموزش ده ها هزار نفر نیروی تازه نفس اوکراینی در خاک کشورهای ناتو، ارسال هزاران نفر سرباز داوطلب آمریکایی و اروپایی به اوکراین، و پشتیبانی اطلاعاتی و عملیاتی ناتو و آمریکا از اوکراین، با پایان فاز دوم عملیات ویژه نظامی روسیه، جنگ اوکراین پایان نیافته و وارد مرحله جدیدی شد.

در این مرحله جدید، روسیه باید دو هدف را دنبال نماید:

1- تداوم جنگ فرسایشی به گونه ای که فشار این جنگ فرسایشی بر ناتو، اتحادیه اروپا، آمریکا، و اوکراین، به مراتب بیشتر از فشار آن بر خود روسیه باشد. از طریق این راهبرد، روسیه می تواند غرب را وادار به حرکت به سمت پذیرش صلح با پیش شرط های روسیه نماید.

2- گسترش مناطق عملیاتی ارتش روسیه در خاک اوکراین. این راهبرد هم مکمل راهبرد اول بوده و هم به نظر می رسد بخشی از برنامه طولانی مدت روسیه باشد.

برای مورد اول، نیاز بود روسیه از تاکتیک های جنگ نامتقارن استفاده کرده و هزینه جنگ را برای آمریکا و ناتو به شدت بالا ببرد. استفاده گسترده روسیه از پهپادهای ارزان قیمت اما موثر ایرانی در همین راستا بوده و با توجه به اعتراضات شدید اللحن دولت اوکراین به ایران، و همچنین با توجه به فشارهایی که اتحادیه اروپا و آمریکا به ایران می آورند، کاملا مشخص است که تسلیحات ایرانی توانسته اند نقشی کلیدی در تغییر معادلات قدرت در تقابل میان روسیه و غرب بازی نمایند.

و برای مورد دوم، نیاز بود تا روسیه تعداد نفرات ارتش خود در عملیات جنگ اوکراین را به میزان چشمگیری افزایش دهد. تا پایان فصل پاییز، نیروهای ارتش روسیه در اوکراین به بیش از نیم میلیون نفر می رسد که به خوبی توانایی گسترش جبهه و پیشروی بیشتر در عمق خاک اوکراین را دارند.

ارتش روسیه نیروهای جدید را در نیروهای رزم آزموده فعلی ادغام خواهد کرد تا از این طریق در فاز بعدی عملیات، تجربیات نفراتی که تا کنون در اوکراین جنگیده اند به سرعت به نیروهای تازه نفس منتقل گردد.

به طور خلاصه می توان اهداف ارتش روسیه در ادامه جنگ اوکراین را به صورت حرکت به سمت جنگ فرسایشی تحلیل نمود. زمان کاملا به نفع روس ها عمل می نماید و دولت های اروپایی از حالا نگران افزایش وخامت اوضاع در سال های آینده هستند.

روس ها عجله ای برای پایان دادن به جنگ اوکراین ندارند. از یک طرف با افزایش فشارهای اقتصادی و افزایش تلفات و هزینه های ناتو و اروپا و آمریکا در اوکراین، در هر گونه مذاکرات صلح پیش رو، روسیه موقعیت و دست بالاتری پیدا خواهد نمود. و از طرف دیگر، با تداوم جنگ در اوکراین و گسیل شدن نیروهای بیشتری از ارتش روسیه به جبهه جنگ، تجربه و کارایی رزمی ارتش روسیه افزایش می یابد. به همین دلیل اولویت ارتش روسیه جلوگیری از افزایش تلفات خود بوده و برای حفظ کردن اراضی تحت کنترل خود چندان اولویتی قایل نیست. وسعت سرزمین روسیه همیشه یکی از نقاط قوت این کشور بوده و در جنگ های قبلی در برابر ارتش های مهاجم غربی، روس ها همیشه مدتی عقب نشینی کرده و سپس اقدام به پیشروی نموده اند. اینبار جنگ از ابتدا در زمین اوکراین صورت گرفته و روس ها هیچ دلیلی برای تحمل تلفات بالا جهت حفظ اراضی که می توانند بعدا دوباره بازپس بگیرند نمی بینند.



باید در نظر داشته باشیم هر کدام از طرفین در جنگ اوکراین چه اهدافی را دنبال می کنند.

آمریکاییها تلاش می کنند جنگ اوکراین در شرایطی خاتمه یابد که ارتش روسیه تلفاتی سنگین را متحمل شده و توان ورود به جنگی دیگر را نداشته باشد. به این ترتیب اروپا از خطر جنگ با روسیه بیمه خواهد شد.

لیکن روسیه تلاش می کند جنگ اوکراین در شرایطی خاتمه یابد که ارتش روسیه به لحاظ کمّی با تعداد نفراتی به مراتب بیشتر از تعدادی که پیش از آغاز جنگ در اختیار داشت، و به لحاظ کیفی با ارتشی رزم آزموده و بسیار موثرتر و توانمندتر از قبل باشد. به این ترتیب اتحادیه اروپا ناچار خواهد شد مطالبات روسیه در رژیم امنیتی جدید اروپا را جدی بگیرد. و البته اگر هم جدی نگیرد، فاز بعدی می تواند به صورت حمله تمام عیار و پیشروی ارتش روسیه در خاک اروپا باشد. به نظر می رسد راهبرد بلند مدت روسیه افزایش آمادگی نظامی، اقتصادی، و اجتماعی برای ورود به چنین جنگ بزرگی است.

آمریکاییها تلاش می کنند تا جای ممکن جنگ اوکراین را به سمت پایان مورد علاقه خود هدایت کنند. لیکن چرخش روسیه به سمت استفاده از تجهیزات و تاکتیک هایی که ایرانیان طی سالها در تقابل با ارتش آمریکا آزموده اند موجب بر هم خوردن محاسبات آمریکاییها شده و جنگ اوکراین به سمت پایان مورد نظر روس ها حرکت می کند.

به همین دلیل آمریکاییها آگاهانه تلاش می کنند اتحادیه اروپا را به سمتی سوق دهند که در صورت تسلط روسیه بر اروپا، تنها یک زمین سوخته از اروپا باقی مانده باشد. سیاستی که تا اینجای کار به دلیل تسلط رویکرد نولیبرال بر جوامع اروپایی و از دست رفتن ماهیت ملی دولت های اروپایی کاملا موفق بوده است.