ویرگول
ورودثبت نام
سپهر سمیعی
سپهر سمیعیعلوم انسانی - اقتصاد - اقتصاد سیاسی - جامعه شناسی - علم سیاست - انسان شناسی - ادبیات - تاریخ - هنر - موسیقی - سینما - فلسفه
سپهر سمیعی
سپهر سمیعی
خواندن ۱۲ دقیقه·۳ روز پیش

منشاء قدرت در «جنگ نامتقارن» کجاست؟

این شعار را از زبان اقتصاددانان لیبرال بسیار شنیده ایم که «دولت نباید در اقتصاد مداخله کند». اما جالب اینجاست که تناقضی بنیادی در این جمله نهفته است.

لیبرالیسم با وعده پایان دادن به دولت خودکامه و استبدادی متولد شد. متفکرین لیبرال همواره به دنبال مهار قدرت دولت و مسئول نمودن قدرت دولتی در برابر اراده «شهروندان» بوده اند. عدم مداخله دولت در اقتصاد هم با این هدف آرمانی مطرح می شود که قدرت تصمیم گیری آزادانه کاملا در اختیار شهروندان و جامعه قرار گرفته و از اختیار سیاستمداران خارج شود.

اما تناقض داستان آنجاست که اگر واقعا قرار باشد دولت هیچ مداخله ای در اقتصاد نداشته باشد، در اینصورت لاجرم بخش اقتصادی هم نباید هیچ مداخله ای در سیاست داشته باشد.

امکان ندارد جامعه و بخش اقتصادی در امور سیاسی مشارکت داشته باشند، و در عین حال دولت در بخش اقتصادی هیچ مداخله ای نداشته باشد. این درهم تنیدگی میان اقتصاد و سیاست دقیقا همان خصیصه ای است که موجب شکل گیری «اقتصاد سیاسی» و دولت-ملت های مدرن گردید.

شکل گیری اقتصاد سیاسی در اروپا از طرفی موجب بروز انقلاب صنعتی و رشد نمایی در بخش اقتصادی شد. و از طرف دیگر، رشد مازاد اقتصادی ناشی از این افزایش در خروجی اقتصادی، موجب انقلاب در شیوه توزیع رانت و نتیجتا انقلاب های سیاسی و تولد نظام های سیاسی جدید گردید.

علم سیاست چیزی نیست جز مطالعه قوانین حاکم بر شیوه توزیع رانت اقتصادی. از ابتدای تاریخ بشر تا امروز، سیاست هرگز چیزی جز دعوا بر سر شیوه توزیع رانت نبوده.

نکته جالب اینجاست که اتفاقا پیش از ظهور لیبرالیسم و دولت های مدرن، برخی دولت ها واقعا هیچ مداخله ای در اقتصاد نداشتند. البته این وضعیت در اروپا بسیار کمرنگ تر بود و نظام های فئودالی اروپایی همچنان نوع دیگری از در هم تنیدگی میان اقتصاد و سیاست را در خود داشتند. لیکن بخصوص در منطقه خاورمیانه و بطور اخص در حکومت های ترکمانی این تفکیک میان اقتصاد و سیاست بسیار تمیز و کامل بود.

لذا اگر دولت واقعا در اقتصاد هیچ مداخله ای نداشته باشد، لاجرم اقتصاد هم در سیاست هیچ مداخله ای نخواهد داشت. به این ترتیب، «شهروندان» به معنای فعالان اقتصادی در جامعه ای که مشارکت فعال در بخش سیاسی دارد، خود به خود تبدیل به «رعایا» می شوند.

«رعیت» یعنی فعال اقتصادی که هیچ مداخله ای در بخش سیاسی ندارد و تنها به فعالیت اقتصادی مشغول است.

در نقطه مقابل، بخش سیاسی هم هیچ مداخله ای در بخش اقتصادی نداشته و تنها مشغول به امور سیاسی است.

اما سیاست یعنی کنترل جریان رانت. یعنی تصاحب مازاد اقتصادی حاصل از تولید در بخش اقتصادی، و باز توزیع آن مطابق با معادلات سیاسی.

اگر بخش سیاسی مستقل از بخش اقتصادی باشد، تنها ارتباط میان این دو از مسیر اخذ مالیات خواهد بود. به این معنا که بخش سیاسی اهمیتی نمی دهد بخش اقتصادی به چه صورت و با چه کیفیت یا کمیتی در فرایند تولید فعالیت می کند. بخش سیاسی تنها از بخش اقتصادی مالیات می ستاند و در سایر تصمیمات اقتصادی هیچ مداخله یا مشارکتی ندارد.

بعنوان مثال، زمانی که نادرشاه افشار مشغول کشورگشایی و لشکرکشی به مناطق مختلف و «جنگ منطقه ای» بود، هزینه و مخارج سپاه نادر از محل مالیات ستانی از شهرها و روستاها فراهم می شد. در تاریخ ذکر شده که در سال های آخر پادشاهی نادرشاه، میزان مالیات و خراج به قدری زیاد شده بود که شهرها و روستاها ویران شده بودند و ماموران حکومتی بر رعایا سخت گیری بسیار می کردند.

پر واضح است که این تنگی معیشت نه تنها مشکلی برای نادرشاه ایجاد نمی کرد، بلکه نادرشاه افشار مقتدرترین و قدرتمندترین پادشاه در تاریخ ایران از زمان آلپ ارسلان و ملکشاه سلجوقی تا امروز بوده است.

عدم مداخله دولت در اقتصاد نه تنها به معنای حذف دولت نیست، بلکه دقیقا برعکس، به معنای بی اهمیت شدن بخش اقتصادی در بخش سیاسی است. و تاریخ به ما می گوید که نتیجه این ساز و کار قدرت یابی بخش سیاسی و ضعیف شدن بخش اقتصادی است.

آنچه موجب ظهور اقتصاد سیاسی و برتری یافتن دولت های مدرن با بخش های سیاسی در هم تنیده با بخش اقتصادی شد، افزایش بهره وری در بخش اقتصادی بود که اتفاقا معلول مداخله مستقیم دولت در بخش اقتصادی بود. این مداخله که موجب بروز و ظهور انقلاب صنعتی گردید، موجب شد تا دولت هایی که از جنس «اقتصاد سیاسی» بودند بتوانند امکانات مادی و ساز و برگ بسیار بیشتری بدست آورند، و این موضوع موجب قدرت یابی و برتری یافتن آنها در برابر دولت های سنتی شد که مستقل از بخش اقتصادی بودند و نتیجتا امکانات کمتری در اختیار داشتند.

اما این برتری فنی و تکنولوژیکی که حاصل از در هم تنیدگی اقتصاد و سیاست در دولت های مدرن بود، از نقطه ای به بعد خود به نقطه ضعف تبدیل شد.

دولت های سنتی که بر پایه قدرت سیاسی حاصل از «ترکتازی» نیروهای سلحشور و جنگجویان حرفه ای شکل می گرفت، نسبت به ویرانی بخش اقتصادی حساسیت نداشتند. چون بخش سیاسی کاملا منفک از بخش اقتصادی بود.

لیکن دولت های مدرن که از جنس «اقتصاد سیاسی» بودند، نسبت به آسیب دیدن بخش اقتصادی خود به شدت حساسیت یافتند.

این حساسیت از دو جهت بود:

اولا، زیرساخت های صنعتی و اقتصادی مهمترین داشته و منشاء اصلی قدرت دولت های مدرن محسوب شده و نتیجتا آسیب دیدن این زیرساخت ها در جنگ ها موجب تضعیف و ضربه خوردن دولت های مدرن می شود.

ثانیا، به دلیل مشارکت مستقیم «شهروندان» در بخش سیاسی و در هم تنیدگی بخش اقتصادی و بخش سیاسی در «اقتصاد سیاسی»، هر گونه فشار به بخش اقتصادی مستقیما به فشار در بخش سیاسی ترجمه و تبدیل می شود.


در هفتم اکتبر سال 2023، جنبش آزادیبخش حماس دست به عملیاتی برق آسا علیه رژیم اشغالگر صهیونیستی زد. این عملیات اگر چه محدود به نواحی اطراف نوار غزه می شد، اما همین که حماس توانست از دفاع چندلایه اسرائیل عبور کرده و چنین ضربه ای بزند، برق از چشمان صهیونیست ها پراند!

در پاسخ به این عملیات، رژیم صهیونیستی تصمیم گرفت شدیدترین و بی رحمانه ترین واکنش ممکن را نشان دهد و با تمام توانایی خود ترتیبی دهد که نیروی حماس بکلی نابود شود.

در راستای هدف نابودی کامل حماس، رژیم صهیونیستی بزرگترین عملیات نظامی تاریخ خود را آغاز نمود. صهیونیست ها با حمایت تمام عیار بزرگترین ابرقدرت نظامی جهان، یعنی آمریکا، شروع به بمباران نوار غزه نمودند. کلیه مناطق مسکونی در نوار غزه با خاک یکسان شد. صهیونیست ها به این نابودی اکتفا نکرده و عملیات نسل کشی و پاک سازی قومی را هم در پیش گرفتند. برای این کار به بمباران هوایی هم بسنده ننموده و اقدام به اشغال زمینی غزه نمودند.

با وجود همه این اقدامات، پس از بیش از دو سال حملات وحشیانه به غزه و نابودی کامل بخش مدنی و نسل کشی و جنایات فجیع و بی سابقه ای که قوم مغول را در تاریخ روسفید نمود، و علیرغم اشغال زمینی خاک غزه، در انتهای کار این حماس بود که پیروز شد.

نتانیاهو نهایتا ناچار شد جام زهر را سر کشیده و توافق صلح با حماس را بپذیرد. و به این ترتیب امروز پس از همه آن جنایات، مشاهده می کنیم که همچنان حماس است که کنترل غزه را در اختیار دارد و صهیونیست ها ناچار به عقب نشینی و پذیرش آتش بس شدند.

رمز موفقیت و منشاء قدرت شکست ناپذیر حماس دقیقا در همین نکته نهفته است که حماس یک نیروی سیاسی محض و خالص است، در حالی که رژیم صهیونیستی و حامی اصلی آن یعنی آمریکا، هر دو از جنس اقتصاد سیاسی هستند.

به همین دلیل، جنگ و خونریزی و تلفات و ویرانی نه تنها موجب تضعیف حماس نمی شود، بلکه موجب افزایش قدرت آن و تقویت بنیه سیاسی و نظامی آن هم می گردد.

و از طرف دیگر، جنگ طولانی حتی اگر با کمترین تلفات خودی و بیشترین تلفات از حریف همراه باشد، نهایتا موجب فرسایش و تضعیف توان سیاسی و نظامی رژیم صهیونیستی و آمریکا می گردد.


همین پدیده عینا در جنگ آمریکا علیه ایران هم قابل مشاهده بود.

به همان دلیلی که اسرائیل قادر به شکست حماس در غزه نبود، آمریکا هم هرگز قادر به شکست سپاه پاسداران در ایران نبود.

تفاوت های میان حماس و سپاه، یا غزه با ایران، در جهتی بود که ماموریت غیرممکن آمریکا را حتی غیرممکن تر می نمود.

سپاه پاسداران هزاران بار قدرتمند تر از حماس بود، و جغرافیای ایران هزاران بار گسترده تر و پهناورتر از جغرافیای غزه.

اما سپاه هم مانند حماس اساسا نیرویی بود که ذات و هسته اصلی آن بطور خالص سیاسی بود، نه اقتصاد سیاسی.

این تفاوت عظیم را از این جهت هم می توان فهمید که اسرائیل و آمریکا و کشورهای عربی بیش از هر چیزی به سیستم های پدافندی چندلایه خود تکیه داشتند و اصرار بسیار زیادی داشتند تلفات خود را با سانسور و خبرسازی مخفی نگه داشته و انکار نمایند. چون هر ضربه ای که سپاه به آنها می زد، تا مغز استخوانشان را می سوزاند!

از سوی دیگر، سپاه نه تنها تلاش چندانی برای مخفی نگه داشتن خسارات و تلفات خودی نداشت، بلکه دقیقا برعکس، مانور رسانه ای و تبلیغاتی پر سر و صدایی برای پررنگ تر کردن و انعکاس بیشتر تلفات و خسارات خودی می نمود.

ماموریت پدافند و سامانه های دفاعی برای طرف آمریکایی صهیونی، جلوگیری از وارد آمدن تلفات به نیروها و زیرساخت ها و نفرات خودی بود. در حالی که ماموریت پدافند و سامانه های دفاعی برای سپاه، نه کاهش تلفات خودی، بلکه تلفات گرفتن از امکانات مادی و جانی دشمن بود.

یک طرف با دریافت و افزایش تلفات خودی تضعیف و فرسوده می شد، و طرف دیگر با دریافت و افزایش تلفات خود قدرت می گرفت و قوی تر می شد.

در چنین جنگی، نتیجه از پیش پیداست. خصوصا که مشابه همین جنگ در مقیاس کوچکتر قبلا در غزه به نمایش گذاشته شده بود.

و البته تفاوت بزرگ دیگر میان سپاه و حماس این بود که حماس فقط کتک خور ملسی داشت و پس از بیش از دو سال دریافت سنگین ترین ضربات، ثابت کرد که نابود شدنی نیست. اما در مورد سپاه تنها کتک خور ملس نبود، بلکه سپاه نشان داد علیرغم تمام ضرباتی که دریافت می کند، توان ضربه زدن متقابل خود را حفظ نموده و می تواند هر ضربه را با ضربه ای شدیدتر و کوبنده تر پاسخ بدهد.

آمریکا و اسرائیل با تمام توان نظامی و اقتصادی و صنعتی و فنی و اطلاعاتی خود در مقابل حماس عاجزانه وادار به پذیرش آتش بس و صلح شدند. بنابراین، از همان روز اول جنگ مشخص بود هیچ شانسی در مقابل سپاه نخواهند داشت و تمام تبلیغات و ادعاهایی که درباره نابودی کامل سپاه و تغییر رژیم در ایران مطرح می شد، حرف های مفت و یاوه ای بود که برای فریفتن عوام ساده دل مطرح می شد.

و البته این ارزیابی چیزی نیست که از چشم سیاستمداران و تصمیم گیران آمریکا یا حتی اسرائیل مخفی بوده باشد. بنابراین، نفس وقوع جنگ گویای بسیاری از رازهای مگو است.


جنگ 8 ساله ایران و عراق که به نام «جنگ تحمیلی» معروف بود، اکنون به اسم «جنگ تحمیلی اول» نامگذاری شده. و «جنگ 12 روزه» و «جنگ 40 روزه» به اسامی جنگ های تحمیلی دوم و سوم شناخته می شود.

از برکات انقلاب اسلامی و تشکیل سپاه پاسداران همینقدر بس که در دهه اول انقلاب 8 سال جنگ را بر ما تحمیل کردند که منتهی به قطعنامه 598 شد و دلمان به همین خوش بود که «حتی یک وجب از خاک کشور را از دست ندادیم»؛ اما در پایان دهه چهارم انقلاب جنگ را به دشمن تحمیل کردیم و در انتها تبدیل به قدرت برتر مطلق در منطقه شدیم. و دور از ذهن نیست که در ادامه، ایران به چهارمین قدرت بزرگ جهانی در کنار آمریکا و روسیه و چین تبدیل شود.

از قطعنامه 598 تا تفاهم نامه 14 بندی ژنو، تفاوت از زمین تا آسمان است!

و این تفاوت ناشی از تفاوت ماهوی در قدرت سیاسی محض در مقابل قدرت اقتصاد سیاسی است. طنز ماجرا دقیقا اینجاست که دهه ها تحریم اقتصادی از سوی آمریکا، موجب منفک شدن سپاه از بخش اقتصادی و جلوگیری از ادغام موثر آن در اقتصاد جهانی گردید. و دقیقا به همین دلیل، جایی که کل اتحادیه اروپا و جمهوری خلق چین و دیگران چاره ای جز سر خم کردن و تمکین در برابر زورگویی های آمریکا و ترامپ را نداشتند، سپاه گردن افراشت و ایستاد و شکستی سهمگین و راهبردی را بر بزرگترین ابرقدرت تاریخ جهان تحمیل نمود.

این بدان معنا نیست که نابودی زیرساخت های ایران هیچ اهمیتی نداشت. اتفاقا همزمان با نداهای جنگ طلبانه هواداران سپاه، بخش دیگری از جامعه عاجزانه و ملتمسانه به دنبال پایان فوری جنگ بود تا از نابودی بیشتر زیرساخت ها جلوگیری نماید. اما دقیقا سیاست های احمقانه و کوته بینانه آمریکا که تحت تاثیر لابی صهیونیستی در طول سالها ادامه یافته بود، باعث شده بود بخش «اقتصاد سیاسی» در ایران در عرصه سیاسی بسیار تضعیف شده و سپاه به عنوان یک نیروی سیاسی محض بیشترین نفوذ را پیدا کند.

سیاست تحریم های آمریکا موجب شکل گیری جریانات رانت از مسیرهای غیرمستقیم به سمت شبکه های اجتماعی و سیاسی سپاه شد که از طریق تفاوت قیمت و یارانه بنزین و انرژی، ارز ترجیحی، و تورم، به صورت غیر مستقیم از جامعه و بخش اقتصادی مالیات و باج و خراج می ستاند. به این ترتیب این تحریم ها نه تنها موجب تضعیف و «خشک شدن و افتادن» سپاه نشد، بلکه آن را از بخش «اقتصاد سیاسی» کاملا منفک و مجزا نمود و این ساز و کار سالها به همین ترتیب ادامه داشت.

و احمقانه ترین و مهلک ترین سیاست برای آمریکا دقیقا همان سیاست «فشار حداکثری» بود. جایی که بخش «اقتصاد سیاسی» در ایران دیگر کشش تحمل استخراج رانت و پرداخت مالیات های غیر مستقیم به سپاه را نداشت و در دی ماه، مانند الاغی که از فرط فشار و سنگینی ناگهان می ایستد و بار پشتش را به زمین می زند، دولت پزشکیان هم سعی کرد فشار رانت ها را از دوش خود بردارد.

و دقیقا زمانی که سیاست «فشار حداکثری» باعث شد بخش «اقتصاد سیاسی» در ایران دیگر توان تحمل بار رانت ها را نداشته باشد، استخراج رانت از اقتصاد داخلی به مرحله باجگیری و استخراج رانت از کل منطقه بدل گردید. و به این ترتیب «جنگ منطقه ای» کلید خورد.

لذا، تعبیر سردار قاآنی در خصوص «کودتای تحمیلی» و تعبیر رهبر شهید در خصوص «جنگ منطقه ای» مستقیما حاصل از سیاست احمقانه «فشار حداکثری» آمریکا بوده و خروجی آن ظهور ایران در قامت هژمون منطقه ای و پایان نفوذ مطلق لابی صهیونیستی در آمریکا گردید.

زیبایی هنر سیاست اینجاست که هر مشکلی راه حلی دارد. اگر چه اکثریت جامعه ایران مخالف جنگ بودند، ولی این مشکل با یک مانور ظریف و زیرکانه حل شد.

بخشی از جامعه که از قبل طرفدار «جنگ منطقه ای» بودند و نابودی اسرائیل را مطالبه می کردند.

اما بخشی دیگر از جامعه با این وعده که «اگر جنگ شود رژیم جمهوری اسلامی سقوط خواهد کرد» جنگ طلب شدند! خاک بر سرشان... این جماعت تا انتهای تاریخ رو سیاه و رسوا باقی خواهند ماند. هر چند که در واقع اینها هم سهمی مهم در به دام انداختن آمریکا و تحمیل «جنگ منطقه ای» بازی کرده و لذا به شیوه ای که در خواب هم نمی دیدند به کشور و میهن خود خدمت نمودند!

برخی سیاست را هنر وادار کردن دیگران به رفتارهای همسو با منافع سیاستمدار تعریف نموده اند. هر چند این تعریف از نظر من جوهر اصلی سیاست نیست، اما چندان خالی از معنا هم نیست.

اقتصاد سیاسیرانتسیاستجنگ ایران و آمریکا
۶
۱
سپهر سمیعی
سپهر سمیعی
علوم انسانی - اقتصاد - اقتصاد سیاسی - جامعه شناسی - علم سیاست - انسان شناسی - ادبیات - تاریخ - هنر - موسیقی - سینما - فلسفه
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید