ویرگول
ورودثبت نام
سپهر سمیعی
سپهر سمیعیعلوم انسانی - اقتصاد - اقتصاد سیاسی - جامعه شناسی - علم سیاست - انسان شناسی - ادبیات - تاریخ - هنر - موسیقی - سینما - فلسفه
سپهر سمیعی
سپهر سمیعی
خواندن ۱۲ دقیقه·۴ روز پیش

وقتی ترامپ قمارباز بازی خورد

عرصه سیاسی در آمریکا اصالتا دو حزبی و دو جناحی است. گاهی درون هر حزب، گرایشات متعددی شکل می گیرد ولی نهایتا جریانات فرعی در جریان اصلی حل می شوند و تاثیر قابل توجهی در سطح کلان پیدا نمی کنند.

قرینه سازی از این سیستم دو تایی آمریکایی برای تحلیل و مدلسازی عرصه سیاسی در ایران، دقیقا همانجایی است که اغلب تحلیلگران و خصوصا آمریکاییها دچار خطاهای محاسباتی مهلک و فاجعه بار می شوند.

آمریکاییها تا روز دوم خرداد 1376، تصور می کردند جمهوری اسلامی ایران یک رژیم دیکتاتوری است که توسط یک بوروکراسی ایدئولوژیک مشابه اتحاد جماهیر شوروی اداره می شود. یعنی تا آن مقطع، خطای شناختی به صورت این همانی دانستن جمهوری اسلامی ایران و شوروی بود.

اما از دوم خرداد 1376 و با ظهور سید محمد خاتمی و مشاهده کشمکش میان جریان سیاسی اصلاح طلب با جریانات محافظه کار (که بعدا به «اصولگرا» یا «جبهه انقلاب» معروف شدند)، این تصویر سازی از سوی آمریکاییها هم متحول شد و یک مدل دوتایی مشابه آمریکا برای ایران هم مفروض گرفته شد. به این صورت که گویا در ایران دو جناح سیاسی «اصلاح طلب» و «اصولگرا» در رقابت برای کسب قدرت قرار دارند، مشابه دو حزب دموکرات و جمهوری خواه در آمریکا.

لیکن تصویر واقعی در عرصه سیاسی ایران همیشه پیچیده تر از این مدل های ساده سازی شده بود، و نداشتن فهم و درک درست از این پیچیدگی ها موجب فریب خوردن ترامپ قمار باز شد.

آغاز فریب خوردن ترامپ دقیقا از آن نقطه ای آغاز شد که تصور کرد می تواند یک حزب سیاسی سلف و دوست و برادر در ایران و درون نظام جمهوری اسلامی بیابد.

پس از شکل گیری توافق برجام و دست دادن و رو بوسی پرزیدنت حسن روحانی با پرزیدنت حسین اوباما هیچ تردیدی باقی نماند که جریان سیاسی اصلاح طلبان در ایران کاملا منطبق با حزب دموکرات آمریکا شکل گرفته و همان سیاست های دموکرات های آمریکا را در ایران دنبال می کند. برنامه سیاسی اصلاح طلبان، برقراری و احیای پیوندهای ارگانیک میان ایران و آمریکا و از طریق پیگیری برنامه های سیاسی نولیبرالی در ایران بود.

این مشاهده باعث شد ترامپ تصور کند، از آنجا که اصلاح طلبان ایران نظیر دموکرات های آمریکا هستند، بنابراین لابد جریان سیاسی رقیب اصلاح طلبان ایرانی هم باید نظیر جمهوری خواهان آمریکایی باشد. و اشتباه مهلک از همینجا آغاز شد.

ترامپ با همین فرض، به سمت پاره کردن توافق برجام و نتیجتا نابود کردن بزرگترین و در واقع تنها دستاورد جریان سیاسی اصلاح طلب در ایران حرکت نمود. و تصور می کرد با دادن چنین پاس گل بزرگی به رقبای سیاسی اصلاح طلبان (یعنی جریان سیاسی که آن زمان به اسم «دلواپسان» معروف شده و روی شکست برجام شرط بندی کرده بودند) می تواند زمینه شکل گیری توافقی جایگزین با این جریان رقیب در ایران را ایجاد کند.

لیکن سیاست «مذاکره نمی کنیم، جنگ هم نخواهد شد» که توسط رهبر شهید در همان زمان اعلام شد، باعث گردید ترامپ احمق در دور اول ریاست جمهوری خود در این زمینه آرزو به دل باقی بماند.

در عوض، شکست دولت روحانی زمینه را برای انتخاب سید ابراهیم رئیسی فراهم نمود. انتخاب مرحوم رئیسی دو ویژگی مهم داشت. اولا، یک خرق عادت در تاریخ نظام جمهوری اسلامی بود. برای اولین بار یک کاندیدا که قبلا در انتخابات های قبلی شکست خورده بود، در انتخابات دیگری پیروز می شد. چنین چیزی پیش از سید ابراهیم رئیسی هرگز اتفاق نیافتاده بود. بنابراین، انتخاب سید ابراهیم رئیسی می توانست راه را برای تکرار چنین پدیده ای باز نماید.

ثانیا، برای اولین بار در تاریخ جمهوری اسلامی، سید ابراهیم رئیسی با استفاده از هم افزایی دو جریان سیاسی در ظاهر کاملا متضاد به پیروزی رسید. از یک سو هواداران دو آتشه نظام که خصوصا عداوت آشکاری با آمریکا داشتند، و از سوی دیگر جریانات برانداز و معاند که با اهرم های ارعاب و ترور و تهدید آشکار، مشارکت در انتخابات را منع می کردند و نتیجتا موجب کاهش چشمگیر آرای اصلاح طلبان می شدند. (کمپین «رای بی رای»)

دولت مرحوم رئیسی در بدو امر برای حل کردن تمام گره های اساسی در سیاست های داخلی و خارجی خیز برداشت. لیکن وقایع سه ساله ثابت کرد در هیچ مورد توفیقی نداشته و حتی بحران های سیاسی تشدید شدند. به طور خاص، در زمینه احیای برجام و حل مساله تحریم های آمریکا، دولت مرحوم رئیسی در پایان کار در همان نقطه ای ایستاده بود که روز اول از دولت قبل تحویل گرفته بود. یعنی نه در کسب مساعدت دولت دموکرات جو بایدن توفیقی یافت و نه قادر به همسو کردن جریانات داخلی بود. بلکه برعکس، پس از وقایع پاییز 1401، جو سیاسی داخلی منجر به قهر و جدایی کامل بدنه اجتماعی جریان سیاسی اصلاح طلب از نظام شده بود.

سقوط بالگرد سید ابراهیم رئیسی نقطه عطفی بود که اگر در کنار وقایع بعدی مشاهده شود، گویای پیچیدگی های سیاسی ایران و تفاوت بنیادین آن با مدل دوتایی و دو حزبی آمریکا می باشد.

یک ماه پیش از سقوط بالگرد، طرح نور با فرماندهی سردار رادان اجرا شد. بلافاصله پس از سقوط بالگرد هم گزارش ستاد کل نیروهای مسلح مبنی بر غیر عمدی بودن سانحه منتشر گردید.

با توجه به شواهد و قراین آن زمان به نظر می رسید قرار است پس از مرحوم رئیسی، سردار دکتر محمدباقر قالیباف به ریاست جمهوری برسد.

https://virgool.io/@sepehr.samii/%D8%AD%D8%AF%D8%B3-%D8%A7%D9%88%D9%84%DB%8C%D9%87-%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%AE%D8%A7%D8%A8%D8%A7%D8%AA-%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%D8%AC%D9%85%D9%87%D9%88%D8%B1%DB%8C-1403-aobv21jaozzn

لیکن این حدس محقق نشد و از مرحله اول انتخابات، سعید جلیلی به همراه مسعود پزشکیان به مرحله دوم صعود کردند و قالیباف آرای ناچیزی کسب نمود.

در همان زمان و دقیقا در روز رای گیری مرحله اول، تصویری از رهبر شهید در حال رای دادن منتشر شد که ادعا می شد نام محمدباقر قالیباف روی تعرفه رای معظم له قابل مشاهده بوده است. بعدها این ادعا به صورت غیرمستقیم تایید هم شد که گویا رای حضرت آقا همان قالیباف بوده.

می دانیم که سردار قالیباف اصالتا اهل خراسان است. او از سال 1379 تا 1384 فرمانده نیروی انتظامی (پلیس) بوده و اقدامات تحولی اساسی در نیروی پلیس با مدیریت شخص او انجام شده است. اگرچه بدخواهان و خصوصا اصلاح طلبان همیشه به او دهن کجی کرده اند، لیکن تردیدی نیست که قالیباف توانمندترین مدیر اجرایی در کل تاریخ معاصر ایران بوده است.

سردار رادان در زمان فرماندهی قالیباف به سمت فرماندهی انتظامی استان زادگاه قالیباف یعنی خراسان منصوب شد. رادان از سال 82 تا 83 فرمانده انتظامی خراسان، و از 83 تا 85 فرمانده انتظامی خراسان رضوی بود.

قالیباف از سال 84 تا سال 96 شهردار تهران بود. رادان در دوره ای که قالیباف شهردار تهران بود، یعنی از 85 تا 87 به فرماندهی انتظامی تهران بزرگ منصوب گردید و پس از آن تا سال 93 جانشین فرمانده نیروی انتظامی بود.

بنابراین سوابق ارتباطات سردار رادان و قالیباف از نظر تاریخ پژوهی آشکار است. علی الخصوص وقتی توجه داشته باشیم، در مذاکرات اسلام آباد میان ایران و آمریکا که جی دی ونس معاون رئیس جمهور آمریکا از سمت هیئت آمریکایی اعزام شده بود، در سمت هیئت ایرانی به ریاست سردار دکتر محمدباقر قالیباف، نام سردار اسماعیل احمدی مقدم هم دیده می شد. سردار احمدی مقدم فرمانده نیروی انتظامی پس از قالیباف بود و انتقال سردار رادان به تهران در زمان فرماندهی سردار احمدی مقدم اتفاق افتاده بود.

https://virgool.io/@sepehr.samii/%D8%AF%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%88%D8%B1%D8%AF%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%88%D8%A7%D9%82%D8%B9%DB%8C-%D8%B7%D8%B1%D8%AD-%D9%86%D9%88%D8%B1-w4ayzb35v80u

با توجه به این مطالب و با توجه به اینکه سردار رادان در زمان سقوط بالگرد مرحوم رئیسی فرمانده پلیس بوده و طرح نور را اجرا کرده بود، در کمال تعجب مشاهده می کنیم علیرغم قتل عام کلیه فرماندهان نظامی وقت از فرماندهان ستاد کل نیروهای مسلح گرفته تا فرماندهان قرارگاه مرکزی حضرت خاتم الانبیاء (ص) و فرماندهان ارشد سپاه پاسداران، نه تنها هیچ گزندی متوجه سردار گرانقدرمان دکتر محمدباقر قالیباف نگردید، بلکه سردار رادان هم با اقتدار در جایگاه خود همچنان مشغول خدمت صادقانه به نظام و مردم و کشور می باشند.

از اینجا مشخص می شود که گویا واقعا قرار بوده پس از مرحوم رئیسی، دکتر قالیباف رئیس جمهور بعدی باشد. اما اصلاح طلبان موفق شدند از شکاف میان قالیباف و سعید جلیلی سوء استفاده کرده و پزشکیان را بالا بیاورند. و البته برخی از افراد در سطوح بالای نظام که قبلا و پیش از سقوط بالگرد رئیسی با قالیباف هماهنگ بودند، با موذی گری وانمود کردند مقصر، فقط سعید جلیلی بوده که لجبازی کرده وگرنه رای آنها همان قالیباف بوده است.

نکته دیگری که این فرضیه را تقویت می کند، ایمن ماندن سردار اسماعیل قاآنی فرمانده توانمند نیروی قدس سپاه از ترورهای زنجیره ای است، خصوصا که اتفاقا او هم مشهدی و از خطه خراسان است. و البته نیروی قدس همان شاخه ای است که در تماس مستقیم با دشمن صهیونی قرار دارد و می دانیم که تمام فرماندهان و رجال سیاسی موثری که از روی مصلحت سنجی سیاسی در ظاهر ژست انقلابی گری و همسویی با «جبهه انقلاب» می گرفتند ولی در باطن با اصلاح طلبان همراهی می کردند، به دست دشمن صهیونی به درجه رفیع شهادت نایل شدند.

شاید یکی از مهمترین دلایل عدم توفیق قالیباف در مرحله اول انتخابات 1403، آن مصاحبه مشهوری بود که صدا و سیمای جلیلی با صبیه سردار قالیباف ترتیب داد و موجب استهزاء و دهن کجی ملت غیور و امت همیشه در صحنه به بزرگترین سردار نظامی خود گردید. این نامردی آشکار، البته حاصل مدیریت پیمان جبلی بود که با حکم مقام معظم رهبری سکاندار صدا و سیمای جمهوری اسلامی شده بود.

این نکات و پیچیدگی ها فراتر از فهم ناقص ترامپ احمق و مشاوران سبک مغز و نادان اوست.

در نظام جمهوری اسلامی در واقع سه جریان سیاسی عمده وجود دارد، نه دو تا.

1- جریان سیاسی همسو با حزب دموکرات آمریکا و برنامه سیاسی نولیبرالیسم در سطح جهانی (معروف به «اصلاح طلبان» که من قبلا آن را با عنوان «تسلیم طلب غربگرا» شناسایی کرده بودم).

2- جریان سیاسی که از مدتها قبل به دنبال «جنگ منطقه ای» بوده و تضاد ذاتی و ماهوی با نظام آمریکایی و غرب محور در منطقه خاورمیانه دارد (معروف به «سوپر انقلابی» که من قبلا آن را با عنوان «اقتدارگرای ملی» شناسایی کرده بودم).

3- جریان سیاسی عملگرا که جایگاه آن میان دو گروه دیگر است (که من قبلا آن را با عنوان «اقتدارگرای غربگرا» شناسایی کرده بودم).

ویژگی های جریان سوم به این صورت است که در ظاهر خود را در تضاد کامل با جریان اصلاح طلب و همسو با جریان غرب ستیز نشان می دهد و از این رو خود را درون «جبهه انقلاب» طبقه بندی می کند. اما در واقع تضادهای جدی با جریان غرب ستیز داشته و غرابت های آشکاری در سیاست های خود با جریان اصلاح طلبان هم دارد. به همین دلیل همچنان که سعی می کند با حفظ اعتدال، جایگاهی منطقی و عملگرایانه میان دو سر طیف داشته باشد، ولی عملا از هر دو طرف فحش می خورد.

چهره هایی از قبیل سردار محمدباقر قالیباف، سردار محسن رضایی، و علی اکبر ولایتی، همگی در زمره همین جریان عملگرای سوم محسوب می شوند. و پر واضح است که چهره هایی از قبیل سعید جلیلی، سردار سعید قاسمی، حمید رسایی، و امیرحسین ثابتی ذیل جریان دوم تعریف شده اند.

در مناظره های انتخابات 1392، حملات علنی علی اکبر ولایتی علیه سعید جلیلی باعث شد اصلاح طلبان بتوانند روی شکاف میان جریان دوم و سوم سوار شده و حسن روحانی را به پیروزی برسانند. متعاقبا، توافق برجام با همراهی شهید دکتر علی لاریجانی به تصویب مجلس شورای اسلامی رسید.

اما ترامپ احمق این شکاف را ندید و با خروج از برجام، بزرگترین دستاورد ایالات متحده آمریکا که همان توافق برجام بی فرجام بود را به باد فنا داد.

در سال 1403 تاریخ تکرار شد. بار دیگر اصلاح طلبان روی شکاف درون «جبهه انقلاب» که در واقع شکاف میان جریان دوم و سوم بود سوار شدند و مسعود پزشکیان را بالا آوردند.

اما اینبار جریان دوم باور نکرد که این اتفاقات از روی بدشانسی و علیرغم تلاش های ارکان نظام برای پیروزی قالیباف بوده باشد. خصوصا که در جریان سقوط رئیسی، یک سواری مجانی هم از امکانات این جریان گرفته شده بود. بنابراین، چرخش نرم به سمت اصلاح طلبان دیگر قابل قبول نبود.

به این ترتیب، به دلیل فرصت طلبی ناجوانمردانه برخی ارکان نظام که دو دوزه بازی کرده بودند، شکاف میان جریان دوم و سوم موقتا از میان رفت و «جنگ منطقه ای» اجتناب ناپذیر گردید.

اینجا بود که ترامپ احمق بار دیگر دچار خطای مهلک شد و تصور کرد جریان دوم و سوم همان جریان دوم است که فقط می خواهد فرصت توافق با آمریکا را از جریان اول بگیرد. ترامپ احمق نه تنها جریان سوم را ندید، بلکه حتی در شناخت ماهیت عملگرایانه و توان و استعداد جریان دوم هم دچار خطای محاسباتی شد.

ترامپ احمق نفهمید که جریان دوم خائن و وطن فروش نیست. رئیس جمهور احمق آمریکا نفهمید جریان دوم به دنبال حذف جریان های اول و سوم نیست، بلکه با شناخت عمیق از پیچیدگی های سیاسی ایران، طوری شطرنج بازی می کند که نهایتا و در انتهای بازی نه تنها محبوبیت اکثریت در بدنه اجتماعی هر دو سر طیف سیاسی را کسب می کند، بلکه در تاریخ ایران هم سربلند و خوشنام باقی می ماند.


این شکل از شطرنج بازی چند بعدی مختص سیاست ورزی در ایران است و فراتر از بضاعت عقلی و فهم سیاستمداران حقیر و خود بزرگ بین آمریکایی است.

از طرفی، جریان دوم (سوپر انقلابی) با کمک جریان برانداز (که امروز ناگهان سلطنت طلب شده اند)، اصلاح طلبان را آچمز کرده و نظام را در دستان خود گروگان می گیرد.

از طرف دیگر، جریان سوم (عملگرای واقع بین) با استفاده از مواضع و تندروی های دو سر طیف سیاسی (یعنی اصلاح طلبانی که به براندازان پیوند خورده اند و سوپر انقلابیونی که به سمت سناریوهای آخرالزمانی کشش پیدا کرده اند) سعی می کند جایگاه منطقی و برتری عقلانی خود را نمایش دهد.

و همزمان با این دو، طیف اصلاح طلب (جریان اول) از شکاف میان جریان سوم (عملگرا) و (سوپرانقلابی) برای تصاحب قدرت سوء استفاده می کند.

تا زمانی که هر سه جریان در توازن و تعادل با هم قرار داشته باشند، تلاطمات سیاسی در کشور و منطقه مهار می شود. ولی زمانی که بر اثر عوامل بیرونی، توازن و تعادل میان این سه گروه به هم بخورد، نتیجه آن تلاطمات شدیدی است که «جنگ منطقه ای» تنها یکی از نمودهای آن است. و البته نباید فراموش کرد، این سه جریان خود برآمده از چهار عنصر هویتی و اصلی است که تار و پود جامعه ایرانی را ساخته اند.

https://virgool.io/@sepehr.samii/%D8%A7%D8%B2-%D8%B4%D8%A7%D9%87%D9%86%D8%B4%D8%A7%D9%87%DB%8C-%D8%B5%D9%81%D9%88%DB%8C-%D8%AA%D8%A7-%D8%A7%D9%86%D9%82%D9%84%D8%A7%D8%A8-%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85%DB%8C-t3xytgqcbhjh

با نگاه به گذشته، این «جنگ منطقه ای» کاملا قابل پیشگیری بود، اگر تنها یکی از موارد زیر محقق شده بود:

1- اگر در سال 92 به جای روحانی، قالیباف یا محسن رضایی انتخاب می شد.

2- اگر ترامپ احمق از برجام خارج نمی شد.

3- اگر در سال 1403 به جای پزشکیان، قالیباف انتخاب می شد.

4- اگر در دور دوم ترامپ احمق تلاش نمی کرد روی دعواهای داخلی ایران سواری بگیرد.

ملاحظه می شود که یک در میان، انتخاب های ترامپ احمق بوده که موجب ختم شدن ماجرا به جنگ منطقه ای شده است.

اگر ترامپ احمق همان امتیازاتی که امروز از روی ناچاری و با خفت و خواری به ایران می دهد را پیشتر به ایران داده بود، می توانست با هزینه خیلی کمتر دستاوردهای بسیار بیشتری کسب نماید.

اما نکته دقیقا اینجاست که وقتی رئیس جمهور احمق آمریکا عقلش را دست صهیونیست های حرامزاده می دهد، نباید هم چیزی غیر از این افتضاح سیاسی نصیبش گردد.

اصلاح طلبان
۹
۵
سپهر سمیعی
سپهر سمیعی
علوم انسانی - اقتصاد - اقتصاد سیاسی - جامعه شناسی - علم سیاست - انسان شناسی - ادبیات - تاریخ - هنر - موسیقی - سینما - فلسفه
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید