ویرگول
ورودثبت نام
سپهر سمیعی
سپهر سمیعیعلوم انسانی - اقتصاد - اقتصاد سیاسی - جامعه شناسی - علم سیاست - انسان شناسی - ادبیات - تاریخ - هنر - موسیقی - سینما - فلسفه
سپهر سمیعی
سپهر سمیعی
خواندن ۱۱ دقیقه·۷ روز پیش

چرا ترامپ هنوز تهدید می کند؟

سردار محمد باقر قالیباف، رئیس مجلس شورای اسلامی و سرپرست تیم مذاکره کننده ایرانی در مذاکرات با آمریکا، درباره دور اخیر مذاکرات در سوئیس چنین گفت:

در اواسط گفت‌وگوها متوجه شدم ترامپ به‌صورت تهدیدآمیز درباره رئیس‌جمهور، تیم مذاکره‌کننده و حمله به سرزمین ما صحبت کرده است. به ونس گفتم ما اینجا در حال گفت‌وگو هستیم و بر اساس تفاهم امضاشده، در بند اول آمده است که تهدید و زور نباشد؛ اما امروز رئیس‌جمهور شما تهدید کرده است. بدانید ما هیچ‌وقت در زمان تهدید و زور مذاکره نمی‌کنیم. مذاکره را تمام کردیم، از جلسه بیرون آمدیم و دیگر به جلسه بازنگشتیم.

پول‌های بلوکه‌شده و رفع تحریم‌های نفتی نهایی شد / ترامپ را وادار به اصلاح توییت تنگه هرمز کردیم / ماجرای خروج از نشست به دلیل تهدیدهای ترامپ - تابناک | TABNAK

تهدیدات توخالی ترامپ از اقرار به ترور و قتل رهبر شهید و نابودی زیرساخت ها و کل تمدن ایران آغاز شد، ولی در ادامه به تهدیدهای التماس گونه برای پایان یافتن جنگ رسید.

روزی که ایران بالاخره آتش بس را (با شروط ده گانه مورد نظر خود) پذیرفت، ترامپ توییت هایی منتشر کرد که نشان دهنده ذوق زدگی او بود و تصور می کرد بالاخره می تواند از باتلاق جنگ با ایران فرار کند.

اما پس از مدتی دوباره به زبان تهدید بازگشت و همین موضوع باعث شد بسیاری تصور کنند توییت های قبلی او برای فریب و غیر واقعی بوده.

نقطه عطف بعدی زمانی بود که اخباری مبنی بر هشدار ایران از مسیر پاکستان به آمریکا در خصوص احتمال خروج ایران از NPT و نمایش انفجار هسته ای منتشر شد. بلافاصله پس از آن لحن ترامپ درباره ایران و مقام معظم رهبری متحول و بسیار مودبانه و دیپلماتیک شد!

اما این بار هم این تحول پایدار نبود و پس از مدتی دوباره به زبان تهدید بازگشت.

تا اینکه نوبت به امضای تفاهم چهارده بندی پایان دایمی جنگ با ایران رسید. با اینکه این تفاهم نامه عملا به معنای تسلیم بی قید و شرط و کامل آمریکا در برابر ایران است، لیکن لحن ترامپ دوباره بسیار دوستانه و محترمانه شد و برای اولین بار نه تنها حق غنی سازی و بهره مندی ایران از فناوری هسته ای را پذیرفت، بلکه همان ترامپ که ادعا می کرد نیروی هوایی و دریایی و موشکی و پهپادی ایران را بکلی نابود کرده، حتی به ایران حق داد موشک و پهپاد هم داشته باشد!

تغییر لحن ترامپ در این نقطه اندکی فراتر از موضوع ایران هم رفت و به شکل آشکار به انتقاد و سرزنش اسرائیل هم پرداخت.

با اینحال، همزمان با مذاکرات مستقیم چهارجانبه در سوئیس، مجددا ترامپ به زبان تهدید بازگشت که اظهارات سردار قالیباف که در بالا نقل شد درباره همین مورد بوده است.


سوال اینجاست که چرا لحن ترامپ این اندازه دچار نوسان می شود و از تهدید به تمجید و از تحقیر به تایید و بالعکس سُر می خورد؟

ساده ترین و پذیرفته شده ترین تفسیر، که در عین حال کوتاه بینانه ترین و اشتباه ترین تفسیر هم هست، عبارت است از اینکه ترامپ احمق بی دلیل حرف مفت و بی ربط می زند.

این تفسیر در حقیقت پاک کردن صورت مساله است. اگر این تفسیر را بپذیریم، باید تمام اظهارات ترامپ را نشنیده بگیریم و به چیزی هم فکر نکنیم.

دقیقا همین رویکرد تفسیری قبلا توسط عده ای در خصوص اظهارات رهبر شهید هم بکار گرفته می شد. به این معنا که اظهارات قائد شهید (اعلی الله مقامه) را هذیان گویی های بی دلیل و بی منطق و بی معنا تصور می نمودند. و طبیعتا قشری که چنین برداشتی داشتند، تلاشی برای فهم دلایل و مسائل پیچیده تر و پشت پرده هم نمی نمودند.

یکی از شباهت های موضع کنونی ترامپ با موضع رهبر شهید در همین نکته نهفته است که رهبر شهید از سویی با صراحت، مذاکره با آمریکا را «غیرشرافتمندانه» و مغایر با عقل و مصلحت اعلام نموده بودند، و از سوی دیگر به وزیر امور خارجه و تیم مذاکره کننده ایرانی اذن و اجازه ورود به «مذاکرات غیر مستقیم» را داده بودند. و حتی در مقطعی پس از اولین دور مذاکرات، از موضع «غیرشرافتمندانه» بودن مذاکرات کمی عدول نموده و اعلام کردند نسبت به مذاکره با آمریکا «نه خیلی بدبین و نه خیلی خوشبین» هستند. لیکن پس از کودتای دی ماه اعلام کردند «مثلی لا یبایع مثله».

همین نوسان در لحن، البته به وضوح بسیار شدیدتر، و دوگانگی در حرف و عمل (تهدید لسانی در علن و التماس به مذاکره در پشت پرده) در مورد ترامپ هم مشاهده می شود. بنابراین، متوجه می شویم موقعیتی که ترامپ احمق به دلیل حماقت خود امروز در آن گیر افتاده، شباهت به مخمصه ای دارد که رهبر شهید در آن گرفتار بودند.


اگر چه موضع رسمی ترامپ همیشه این بود که ایران باید برنامه هسته ای خود را بکلی جمع کرده و خلع سلاح شود و به حمایت از نیروهای نیابتی در منطقه هم خاتمه دهد، اما هم در توافق 10 بندی آتش بس و هم در توافق 14 بندی پایان جنگ، از هر سه مورد کوتاه آمد.

لذا، همانطور که بارها قبلا هم حدس زده بودیم، هر سه مورد و خصوصا برنامه هسته ای ایران برای آمریکا کاملا بی اهمیت بوده و تنها بهانه و پوششی برای دیگر مسائل پشت پرده بوده است.

همانطور که مذاکره و عادی سازی روابط با آمریکا و حتی ترامپ هم هرگز خط قرمز هیچکدام از ارکان نظام جمهوری اسلامی و رهبر شهید نبوده و لذا می شود حدس زد موضع گیری های رسمی احتمالا پوششی برای مخفی کردن تضادهای درونی نظام در این مورد و موضوعات دیگر بودند.

کسانی که در حوزه «روابط عمومی» یا همان Public Relations (PR) فعالیت کرده اند، این را به خوبی می دانند که مسائل پیچیده معمولا به گونه ای اعلام بیرونی می شوند که یا بسیاری جزئیات را مخفی نگه داشته یا بکلی تصویری فریبنده و مغایر با واقعیت درونی را منعکس می نماید.

در حوزه سیاسی این رویه شدت بیشتری دارد. مثال های تاریخی متعددی وجود دارد که فاصله بسیار زیاد واقعیت تاریخی با روایت رسمی را نشان می دهد.

بعنوان مثال، زمانی که گروهی از نظامیان ارتش آلمان با نیت تسریع پایان دادن به جنگ جهانی دوم، یک کودتای نظامی را برنامه ریزی کرده بودند که اولین فاز آن با ترور و کشتن آدولف هیتلر شروع می شد. اما از شانس بد کودتاچیان، انفجار بمب باعث مرگ پیشوا نشد و هیتلر زنده ماند و نیروهای کودتاچی را با بی رحمی مجازات نمود. از جمله کودتاچیان، فرمانده خوشنام و معروف آلمانی یعنی فیلد مارشال رومل بود که هیتلر شخصا او را به دلیل نبوغ در فرماندهی و فتوحات نظامی چشمگیر و افسانه ای در جنگ به درجه فیلد مارشالی ارتقا داده بود.

مشکل اینجا بود که اگر هیتلر مستقیما و علنی مارشال رومل را به جرم خیانت اعدام می کرد، از نگاه کسانی که رومل را به چشم یک قهرمان ملی می نگریستند ممکن بود خود هیتلر فردی نامطلوب به نظر برسد. بنابراین، هیتلر دو گزینه را به رومل پیشنهاد داد: گزینه اول، رومل خودکشی کند و نامش برای همیشه بعنوان یک قهرمان در تاریخ و روایت رسمی ثبت شود و خانواده اش مورد احترام دولت و ملت آلمان باشند، یا گزینه دوم، اگر خودکشی نکند در دادگاه نظامی محاکمه و به عنوان خائن محکوم به اعدام خواهد شد و تمام اعضای خانواده و همسر و فرزندانش هم یا کشته شده یا به بدترین شکل مورد تحقیر و توهین واقع خواهند شد.

رومل گزینه اول را انتخاب کرد و خودکشی کرد. روایت رسمی این شد که او به دلیل ناتوانی در دفاع از جبهه با شجاعت و قهرمانانه خودکشی کرده است. اما واقعیت این بود که به دلیل خیانت به هیتلر وادار به خودکشی شده بود.


سیاست شباهت زیادی به شعبده بازی هم دارد. شعبده باز کارهای خارق العاده و غیرممکنی را نمایش می دهد. مثلا کلاهی خالی را نشان می دهد و بعد دستش را درون آن کرده و یک خرگوش بیرون می آورد و ادعا می کند که خرگوش را از غیب ظاهر نموده است!

تماشاچی احمق با مشاهده این صحنه، ادعای شعبده باز را باور می کند. اما تماشاچی که اندکی داناتر باشد متوجه می شود قطعا حقه ای در کار است، لذا باور نمی کند واقعا خرگوش از غیب ظاهر شده، بلکه تنها مهارت شعبده باز را در اجرای این نمایش خارق العاده تحسین نموده و برای او دست می زند.

شعبده باز ممکن است هر کاری بکند. از نصف کردن انسان با اره و دوباره چسباندن او، تا تبدیل انسان به اردک... یا حتی نمایش «تخم گذاری خروس»!

اما مشاهده گر و تماشاچی است که بسته به میزان احمق و ساده لوح یا زیرک و باتجربه بودنش، این ادعا که «خروس هم تخم می گذارد» را باور می کند یا نمی کند.

احمق اصرار می کند: «همه ما به چشم دیدیم که خروس تخم گذاشت. پس فقط یک احمق می تواند ادعا کند که خروس تخم نمی گذارد»!

و اینجاست که شعبده باز برنده می شود، چون موفق شده اعتبار افراد هوشیاری که حقه بازی او را به چالش کشیده اند از بین برده و در نگاه احمق ها، هوشیاران را احمق، و احمق ها را هوشیار جلوه دهد.

https://virgool.io/@sepehr.samii/%D8%B4%D8%A8%D8%A7%D9%87%D8%AA-%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%D9%88-%D8%B4%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D9%87-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DB%8C-%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D9%85%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D9%85%D9%86%D8%AA%D8%A7%D9%84%DB%8C%D8%B3%D8%AA-ghde4sq35opt


اگر فرض کنیم برنامه هسته ای ایران هیچ اهمیتی برای آمریکا نداشته، این سوال مطرح می شود که پس چرا ترامپ دایم می گفت «ایران حق دسترسی به سلاح هسته ای را ندارد»؟

و اگر فرض کنیم نظام جمهوری اسلامی و رهبر شهید به دنبال توافق و عادی سازی روابط با آمریکا بودند، این سوال مطرح می شود که چرا موضع رهبری مخالفت با مذاکره بود.

و اگر فرض کنیم ایران و آمریکا هر دو به دنبال توافق بودند، این سوال مطرح می شود که پس چرا جنگ شد؟!

اما از سوی دیگر، اگر فرض کنیم برنامه هسته ای ایران بزرگترین دغدغه آمریکا بود، این سوال مطرح می شود که پس اولا چرا ترامپ از برجام خارج شد؟ و ثانیا چرا در سال گذشته با بمباران فردو، باعث شد پای بازرسان سازمان انرژی اتمی از ایران قطع شود و زمینه حرکت مخفیانه ایران به سمت ساخت بمب اتم کاملا فراهم گردد؟

و اگر فرض کنیم نظام جمهوری اسلامی و رهبر شهید با توافق و عادی سازی روابط با آمریکا مخالف بودند، این سوال مطرح می شود که چرا دو بار وارد مذاکره غیرمستقیم با آمریکا شده و تا آستانه شکل گیری توافق پیش رفتند؟

و اگر فرض کنیم آمریکا به دنبال جنگ با ایران بود، این سوال مطرح می شود که چرا تا این اندازه غافلگیر شدند و چرا هیچ نقشه جنگی موثر و منسجمی نداشتند و چرا از همان روز سوم جنگ ترامپ به دنبال آتش بس بود و چرا هر روزی که جنگ طولانی تر می شد بیشتر برای آتش بس و خروج از جنگ التماس می کرد؟

یک توضیح برای این سوالات این است که ترامپ احمق مانند یک انسان مست و لایعقل تصمیم می گیرد و هیچ منطق مشخصی پشت تصمیماتش نیست. و در ادامه همین طرز استدلال، باید فرض کنیم دولت آمریکا هم یک ماشین بوروکراتیک کودن و بی عقل است که مانند یک الاغ رام تنها از رئیس جمهور مست خود فرمان می گیرد.

اما اگر احیانا با چنین تفسیر و تحلیلی قانع نشویم، تحلیل جایگزین دیگر می تواند به این ترتیب باشد که...


پیش از جنگ، رهبر شهید و ترامپ هر دو به دنبال توافق بودند. اما کیفیت این توافق می توانست به گونه ای باشد که هزینه های سیاسی بسیار زیادی برای رهبر شهید داشته باشد، یا برعکس به گونه ای باشد که هزینه های سیاسی زیادی برای ترامپ داشته باشد. لذا چانه زنی برای اینکه در چه نقطه ای توافق صورت بگیرد و کدام طرف هزینه های سیاسی آن را بپذیرد، زیر پوشش «پرونده هسته ای» و مذاکره بر سر غنی سازی اورانیوم انجام می شد. یعنی در ظاهر چانه زنی بر سر مساله هسته ای بود. اما در واقع چانه زنی بر سر این بود که کدام طرف هزینه های سیاسی توافق را بپذیرد.

پیش از جنگ، رهبر شهید تمایل زیادی به توافق و پایان دادن به مخاصمه طولانی با آمریکا و ایجاد گشایش در امور مختلف خصوصا عرصه اقتصادی داشت. اما از آنجا که در ایران پس از سقوط رئیسی یک دولت اصلاح طلب روی کار آمده بود، توافق با آمریکا به سود اصلاح طلبان و به ضرر جناح سیاسی رقیب بوده و لذا هزینه های سیاسی به قدری زیاد بود که رهبر شهید را وادار به موضع گیری علنی بر ضد آن می نمود، در حالی که در عمل چانه زنی و تلاش ها برای شکل گیری توافق در جریان بود.

پیش از جنگ، ترامپ اصرار داشت تمام هزینه های سیاسی توافق را به ایران و رهبر شهید تحمیل نماید و خودش با کمترین هزینه و مصون از فشار لابی صهیونیستی وارد توافق با ایران شود.

همین سیاست ترامپ باعث شد وقتی جناح رقیب اصلاح طلبان، قدرت سیاسی و عملیاتی خود را نمایش می داد، ترامپ طوری موضع گیری نماید که راه را برای توافق با آن جناح باز بگذارد.

اما ترامپ احمق اینجای کار را نخوانده بود که اگر رهبر شهید از معادلات حذف شود، توازن قوا در ایران به گونه ای رقم می خورد که دیگر هیچ قدرتی قادر به مهار آن نخواهد بود.

لذا ترامپ احمق با میدان دادن به رقبای اصلاح طلبان، عملا باعث شد دست برتر ایران در منطقه خاورمیانه که پیش از آن حالت بالقوه و نظری داشت، به حالت بالفعل و عملی تبدیل شود.

از این نقطه به بعد، ترامپ دقیقا با همان مشکلی مواجه شده که رهبر شهید قبلا با آن درگیر بود. یعنی ترامپ از یکسو به شدت نیازمند توافق با ایران است تا مشکلات داخلی خود را حل کند، اما از سوی دیگر از هزینه سیاسی ناشی از تسلیم شدن در برابر ایران می هراسد.

و به همین دلیل رفتارها و گفتارهای متناقض ترامپ را مشاهده می کنیم که در ظاهر تهدید و در خفا التماس می کند.

ترامپ می توانست همان زمان که رهبر شهید هنوز زنده بودند، از فرصت موجود استفاده برده و با حمایت تمام عیار از امام مجاهد شهید موجب شکل گیری یک تعادل سیاسی کم هزینه برای خود شود. اما طمع کرد و تاجر مآبانه به دنبال چانه زنی برای سود حداکثری رفت.

بزرگترین بدشانسی ترامپ این بود که فارسی بلد نبود تا شاهنامه فردوسی را بخواند و معنای این بیت را بفهمد:

چنین است رسم سرای درشت 

گهی پشت به زین ، گهی زین به پشت

جنگ ایران و آمریکادونالد ترامپنابودی اسرائیل
۰
۰
سپهر سمیعی
سپهر سمیعی
علوم انسانی - اقتصاد - اقتصاد سیاسی - جامعه شناسی - علم سیاست - انسان شناسی - ادبیات - تاریخ - هنر - موسیقی - سینما - فلسفه
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید