ویرگول
ورودثبت نام
سپهر سمیعی
سپهر سمیعیعلوم انسانی - اقتصاد - اقتصاد سیاسی - جامعه شناسی - علم سیاست - انسان شناسی - ادبیات - تاریخ - هنر - موسیقی - سینما - فلسفه
سپهر سمیعی
سپهر سمیعی
خواندن ۷ دقیقه·۲ روز پیش

امر فقط امر سید مجتبی...

غیبت رهبر معظم انقلاب، حضرت آیت الله سید مجتبی حسینی خامنه ای (حفظه الله و رعاه الله)، از مقابل انظار عوام و خواص، چند کارکرد مهم دارد:

اولا، موجب تقویت فضای پر ابهام برای آمریکا و سایر کشورهای جهان و منطقه می گردد. به این ترتیب، تظاهر به بی صاحب بودن مملکت ایران موجب می شود فشارهای خارجی کمرنگ تر شده و تصویر ایران برای آمریکا و جهان مخوف تر شود. از این جهت، غیبت معظم له موجب افزایش اقتدار ملی شده است.

ثانیا، اگر چه روایت رسمی این است که این غیبت به دلیل ملاحظات امنیتی در مواجهه با تهدیدات آمریکا و اسرائیل می باشد، لیکن به نظر می رسد تهدید اصلی از ناحیه نیروهای سرکش داخلی است که امکان دارد بخواهند بدعت نهم اسفند ماه را تکرار نمایند. «شاه کشی» اگر یک بار اتفاق بیافتد می تواند به یکدست سازی قدرت و نتیجتا افزایش اقتدار دولت بیانجامد. لیکن اگر تبدیل به بدعتی متواتر گردد، دقیقا نتیجه معکوس داشته و موجب هرج و مرج و تباهی ملک و ملت و دولت خواهد شد.

ثالثا، با توجه به فضای مسموم فکری و فرهنگی که در دوران رهبر شهید در جامعه ایجاد شده بود و، در تفسیری وارونه و جاهلانه، «ولایت مطلقه فقیه» را معادل با «دیکتاتوری» دانسته و بسیاری نسبت به آن احساسات منفی پیدا کرده بودند، و با عنایت به ترویج بی حرمتی به ساحت ولایت و امامت و رهبری، و همچنین نظر به اینکه مورد اول فوق الذکر، هم در داخل و هم در خارج از ایران، به تدریج موجب اشتیاق به ظهور رهبر مقتدر جدیدی می شود؛ علیهذا کارکرد سوم این غیبت، ایجاد اشتیاق عمومی و اصلاح و درمان فضای مسموم فکری قبلی است.

هر چه به تعداد و شدت اشتیاق منتظرین ظهور آقا سید مجتبی (ادام الله ظله العالی) افزوده گردد، اقتدار معظم له و بالطبع اقتدار نظام فزونی یافته و موجب استحکام دولت و انتصار ملت خواهد گشت.


اخیرا عادل فردوسی پور در یک برنامه فوتبالی، از فرصت و تریبون موجود استفاده نموده و متلکی به مصطفی خوش چشم، تحلیلگر سیاسی شبکه افق، حواله نمود. به این مضمون که خوش چشم هر تحلیلی ارائه می کند دقیقا معکوس آن اتفاق می افتد.

در ادامه یکی دو روز بعد، مجری برنامه در شبکه افق صدا و سیما مستقیما از آقای مصطفی خوش چشم می خواهد پاسخی به این متلک بدهد. و جناب خوش چشم پاسخی می دهد به این مضمون که فردوسی پور نسبت به فاجعه کشتار کودکان مدرسه میناب هیچ واکنشی نشان نداده، و «خدا را شکر که من در جبهه کودکان میناب هستم».

این رفت و برگشت و زد و خورد رسانه ای اگر چه علی الظاهر محصول کشمکش دو جریان سیاسی و فکری متضاد به نظر می رسد، ولی کسانی که سوابق این قبیل اظهارات و مانورها و نمایش های رسانه ای در سال های اخیر را دنبال کرده باشند، به سرعت در می یابند که هر دو نفر از یک اتاق فکر جنبانیده شده اند.

یعنی ابتدا فردوسی پور (که اتفاقا در خصوص فاجعه مدرسه میناب هم ساکت بوده) باید یک چنین متلکی به یکی از چهره های رسانه ای جریان سوپر انقلابی بیاندازد، تا نفر دوم بتواند از این کنتراست و تضاد ظاهری بهره برداری نموده و جناح سیاسی خود را در «جبهه حق» بنشاند.

این سخن البته به‌ هیچ‌ وجه به‌ معنای آن نیست که کودکان میناب یا کسانی که از شهادت آن کودکان داغدار شدند، در جبههٔ حق نیستند؛ بلکه بدین معناست که یک اتاق فکر، آگاهانه از احساسات حق‌ طلبانهٔ این مردم سواری می‌گیرد و با ساختن و پرداختنِ یک «اپوزیسیون» قلابی، که دست‌ بر قضا همهٔ نمادها و صفات و شناسه‌های منفی را یکجا نمایش می‌دهد، جناح سیاسی خود را که باید از این اپوزیسیون قلابی فحش بخورد و به آن فحش بدهد، در مقام نماد حق جلوه می‌دهد.

جمله «خدا را شکر که من در جبهه کودکان میناب هستم» شباهت عجیبی به اظهارات یکی از مداحان معروف، پس از وقایع شورش دی ماه دارد که گفت «خدا را شکر که من در جبهه مسجد بودم».

آنجا هم یک عده ای مانند قوم مغول در اقصی نقاط کشور به راه افتاده و اقدام به آتش زدن و غارت مساجد و هتک حرمت اماکن مقدسه نموده بودند. و کارکرد این اعمال زشت و قبیح، چیزی نبود مگر از یک سو تولید مشروعیت برای جناح سیاسی سوپر انقلابی که در موضع و جایگاه مظلوم قرار گرفته بود، و از سوی دیگر هل دادن رهبر شهید به سمت این جناح سیاسی و اخذ مجوز سرکوب جماعت ساده لوح و ابلهی که با کودتا همراه شده و خود را تبدیل به گوشت دم توپ نموده بودند.


در مقطع حساس کنونی، سوالی که اذهان بسیاری را درگیر خود نموده این است که: آیا آمریکا و اسرائیل دوباره به ایران حمله خواهند کرد؟

اگر فرض اولیه این باشد که دور قبلی آمریکا و اسرائیل با هدف براندازی و نابودی توان دفاعی و تجزیه ایران حمله کردند، طبیعتا تحلیل های رایج کنونی در فضای رسانه ای داخلی و خارجی از پی چنین فرضی خواهد آمد.

اما با توجه به شواهد بسیار، منجمله غافلگیری آمریکا از بسته شدن تنگه هرمز و همچنین نداشتن برنامه جنگی منسجم و نبود استعداد و امکانات و ساز و برگ لازم برای یک جنگ واقعی با ایران، می توانیم این فرض را نپذیریم. و اگر این فرض را نپذیریم، بلافاصله این سوال مطرح می شود که «پس چرا جنگ شد»؟

فعلا پاسخ تفصیلی به این پرسش ثانویه را کنار می گذاریم و به یک مشاهده عینی بسنده می کنیم.

می دانیم که پیش از جنگ، کشورهای منطقه و خصوصا مجلس تعاون دول خلیج فارس، امنیت خود را بر پایه پیمان های دفاعی با آمریکا و عادی سازی روابط با رژیم موقت و غاصب صهیونیستی تعریف نموده بودند و تصور می کردند چنین چتر امنیتی می تواند سپر بلای شیوخ حاکم بر این کشورها شود.

لیکن پس از جنگ، مشاهده می کنیم که کشورهای منطقه به سمت بازتعریف معماری امنیتی خود حرکت کرده و از برقراری پیمان و توافق جمعی و منطقه ای با مشارکت (و البته در عمل محوریت) ایران صحبت می کنند.

بنابراین، این جنگ نه تنها به نفع آمریکا و اسرائیل نبوده، بلکه کاملا به نفع ایران بوده است.

با توجه به این مشاهده، می توانیم فرض کنیم که شاید اتفاقا ایران بود که جنگ می خواست، و نه آمریکا یا اسرائیل. یعنی شاید ایران جنگ را بر آمریکا و اسرائیل تحمیل نمود و آن دو به دلایلی پذیرفتند در جایگاه متجاوز بنشینند. اینکه چرا و چطور چنین تصمیم مهلکی گرفتند را هم فعلا بررسی نمی کنیم و فقط این فرض اولیه جایگزین را می پذیریم.

در اینصورت، با این فرض اولیه جایگزین، پاسخ و تحلیل های متفاوتی برای سوال اولیه مطرح خواهد شد: آیا آمریکا و اسرائیل دوباره به ایران حمله خواهند کرد؟

پاسخ به این سوال قطعا منفی است. آمریکا و اسرائیل همان یک بار هم که فریب خوردند و حمله کردند، روزانه هزار بار با خود می گفتند «غلط کردیم و پخ ییدوخ»!

اما این احتمال هست که علیرغم خواست خود، با توجه به اینکه ابتکار عمل اکنون کاملا در اختیار ایران است، مجددا توسط ایران به جنگ و درگیری کشیده شوند.

پس سوال بعدی این است که آیا ممکن است ایران باز هم این دو را به جنگ بکشاند؟

اینجا دو حالت پیش می آید:

1- اگر آمریکا و کشورهای عربی منطقه سیادت ایران بر منطقه خاورمیانه را پذیرفته باشند، دیگر نیازی به جنگ نیست. باید توجه داشت، منظور پذیرش عملی سیادت ایران است. یعنی در عمل بپذیرند ایران صاحب کل منطقه خاورمیانه و علی الخصوص حوزه خلیج فارس است. ولو اینکه در ظاهر و بیانیه ها و اظهارات رسانه ای جور دیگری وانمود نمایند.

2- اگر آمریکا و کشورهای عربی همچنان تلاش کنند سیادت ایران بر منطقه را به چالش بکشند، احتمال دور دیگری از درگیری بالا می رود.

لذا تضادهای داخلی میان سوپر انقلابیون و قالیباف و اصلاح طلبان، می تواند برای حالت دوم کارکرد داشته باشد.

پس اگر هم باز قرار شد عده ای قربانی شوند، چه باک؟ مرگ حق است و از آن گریزی نیست. چگونه مردن و عاقبت به خیری است که مهم است.

همانطور که سعدی هم فرمود:

مرا که با تو که مقصودی آشتی افتاد

رواست گر همه عالم به جنگ برخیزند

به خون‌بهای منت کس مطالبت نکند

حلال باشد خونی که دوستان ریزند

طریق ما سر عجزست و آستانِ رضا

که از تو صبر نباشد که با تو بستیزند

امر فقط امر سید مجتبی.

حکم فقط حکم سید مجتبی.

فردوسی پورخلیج فارس
۶
۴
سپهر سمیعی
سپهر سمیعی
علوم انسانی - اقتصاد - اقتصاد سیاسی - جامعه شناسی - علم سیاست - انسان شناسی - ادبیات - تاریخ - هنر - موسیقی - سینما - فلسفه
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید