سفر معمولا آسان میگذرد. اگر هم سخت باشد از کنارشان عبور میکنیم. آدمها را در سفر راحتتر میبخشیم، چون قرار نیست دیگر آنها را ببینیم. سختیها را میگذرانیم چون یقین داریم که چند روز دیگر همهچیز تمام میشود و ما میمانیم و زندگی همیشگی.
ولی سؤال این است که چرا زندگی را اینطور نمیبینیم؟
چرا فراموش میکنیم که هیچ چیز دائمی نیست. آدمها، حضورشان، حرفهای صد من یک غاز، روزهایی که به سختی میگذرند و لحظاتی که انگار سد میشوند تا نگذارند از مسیر خودمان عبور کنیم...
زندگی را اگر سفر ببینیم، همان ثانیههای موقتی که قرار نیست دائمی باشند، آدمهایی که معلوم نیست چند روز دیگر مسافر این قطار بمانند و سختیهایی که فقط خاطرههای این سفر را به یاد ماندنی میکنند، همه چیز آسان میشود.
هوا اگر سرد بود یا گرم، روزها و خاطرات اگر به کام نبود، فراموش نکن که هیچ چیز دائمی نیست. تو فقط یک مسافری و دیر یا زود این روزها به سر میرسد.
پس حالت را خوش نگهدار و نگران نباش.
در پس روزهایی که اشک میریزی، ثانیههایی که برای پایان لحظهشماری میکنی و حتی آدمهایی که گمان میکنی بیحضورشان ثانیهها از حرکت باز میایستند، قطار متوقف میشود و تو سفر کوتاه خودت را برای همیشه پایان میدهی.
چون عاقب کار جهان نیستی است
انگار که نیستی، چو هستی خوش باش
همینقدر ساده رفیق:)