چند وقتی است که از بعضیها میشنوم: «خب میخواستی فلان موقع اینطور عمل نکنی! به خاطر من بوده؟ اگر واقعا مصمم بودی حتما طور دیگری عمل میکردی.»
با شنیدن این جمله مبهوت میمانم که چطور ممکن است دیگران کاری را که عمیقاً برای رضایت خاطرشان انجام داده ایم را به این سادگی نادیده بگیرند و با یک سؤال مسخره تمام کنند: «مگه به خاطر من بوده؟ خب اشتباه کردی!»
ولی اگر هزینه این اشتباه چندین سال عمر ما باشد چطور؟ باز هم همینقدر ساده عبور میکنند؟کاملا واضح است: بله.
دیگران حتی حاضر نیستند بابت اشتباهشان از شما عذرخواهی کنند یا قبل از آن اشتباهشان را بپذیرند!
دقیقا همان روزها و ماهیهایی که فقط به خاطر رضایت خاطر آنها خواستههایتان را له میکنید و با برداشتن یک نقاب تبدیل میشوید به فرد محبوبی که دیگران از شما انتظار داشتند، درست همان لحظه درحال نابود کردن ثانیههایی هستید که هرگز قرار برگشت ندارند. همانجایی که سبک زندگی مطلوب خودتان را فراموش میکنید تا در شکل و اندازه قالبی شوید که دیگران برای شما تعریف کرده اند، با خود واقعیتان چنان بیگانه میشوید که به زودی زود دیگر او را نخواهید شناخت.
شاید هم یک روز به خودتان در آینه قول دهید که این نقاب و این بازی احمقانه فقط قرار است برای مدت کوتاهی همراه شما باشد، ولی دیری نمیگذرد که چنان این موجود بیگانه در جان شما رخنه میکند که هرگز به یاد نخواهید آورد که آن کودک معصوم درونتان به واقع چه میخواسته و دنبال چه چیز بوده؟!
دردناکتر آنجاست که همان دیگرانی که به خاطرشان تغییر کرده اید، مقابلتان قد علم میکنند و کسانی را به رخ شما میکشند که فقط بابت «خودشان» بودن به مقصد رسیدند.
فراموش نکنید که هیچ کس، هیچ کس حاضر نیست ثانیهای تقصیر حال بد، روزهای تلخ و تجربیات ناگوار زندگی شما را بپذیرد! همان کسی که برای دلخوشیاش تغییر میکنید، هیچ مسئولیتی را متوجه خود، حرفها و عملکردش نمیداند!
پس اگر مطمئنید که با این خود بیگانه زندگیتان را تباه کردهاید، تا از این دیرتر نشده به خود واقعی و روزهای خوش زندگی برگردید. و مدام تکرار کنید که هیچ یک از عاملین این تباهی قرار نیست ثانیهای بار غفلت خود را به دوش بکشند.
و در نهایت لطفاً در مراقبت از خود همچون والدی عمل کنید که مسئولانه طفل معصوم خود از گزند حوادث در امان نگاه میدارد!