
سلام 🤗
این بار میخوام شروع قصه ی من و قیچی جادویی رو بگم براتون 😉یادم میاد زمانی اکسپلور اینستاگرام برام شده بود نمایشگاه تماشای جادوی قیچی.🪄✂️ ساعت ها خیره میشدم به حرکت ظریف قیچی به روی تارهای مو… میدیدم که چطور با کوتاه کردن چند سانت مو ، حال دل اون آدم عوض میشه و چهرهاش جون دوباره میگیره💇♀️✨ و من در بین لایه های مو به دنبال یه حس گمشده میگشتم😌
یهو به خودم اومدم و دیدم ای دل غافل! من فقط تماشاچی نیستم. بلکه دارم تمام پستهای کوتاهی رو لایک میکنم و با دقت به زاویهی دست هیرکات آرتیست و مدل گرفتن قیچی رو آنالیز میکنم!👀
همونجا بود که فهمیدم این سرگرمی ساده نیست ! این دنیاییه که منو صدا میزنه…📣❤️خلاصه دل رو زدم به دریا و رفتم سراغ اموزش حرفهای 😉 اما روز اولی که قیچی رو دست گرفتم اتفاقی افتاد که هنوزم یادش میافتم کیف میکنم😍😃
اونم تعجب همرا با تحسین استادم بود.😲👏وقتی شروع کردم به کار جوری ایستادم و جوری قیچی رو توی دستم گرفتم که انگار سالهاست کارم همینه . استادم باورش نمیشد و مدام میپرسید:«سپیده مطمئنی اولین بارته قیچی دست میگیری؟! پوزیشنای بدنت اصلا به تازه کارا نمیخوره!» اونجا بود که با تمام وجود حس کردم مسیر رو درست اومدم. انگار انگشتام از قبل این هنر رو بلد بودنو فقط منتظر یک اشاره …✨🪄
الان وقتی قیچی دست میگیرم یاد اون روزایی میافتم که با ذوق فقط نگاه میکردم.. و حالابا افتخار خودم اون جادو رو خلق میکنم👑✂️
💇🏻♀️✨