ویژگی‌های یک روان‌درمانگر خوب از نظر من

از اولین باری که وارد اتاق درمان شدم حدود چهار سال می‌گذره. تجربه اول من از تراپی تجربه خوبی نبود و باعث شد اون درمانگرو فقط یک جلسه ببینم و درمانو باهاش ادامه ندم. بعد از اون و در طول این چهار سال، پیش سه تا درمانگر دیگه هم رفتم که فقط با یکی از این سه نفر تونستم ارتباط برقرار کنم و حس کنم جلسات واقعا برام مفیده.

حالا با تجربیاتی که دارم می‌خوام ویژگی‌های یک درمانگر خوب از نظر خودمو بهتون بگم:

  • ما رو به چشم یه انسان می‌بینه نه یه مراجع: رفتن به اتاق درمان شاید این حسو بهمون بده که ما بیمار روانی هستیم! خب البته این بخاطر اینه که رفتن پیش درمانگر خیلی تو کشورمون جا نیوفتاده. ولی یکی از نکاتی که فکر می‌کنم می‌تونه این حسو کمتر کنه اینه که درمانگر پشت یه میز بزرگ و تو فاصله خیلی دوری از درمانجو نشینه. با این کار این حس بد مراجع بودن و نیازمند درمان بودن بیشتر می‌شه. من به شخصه اون دسته از درمانگرایی رو دوست دارم که رو صندلی هم سطح با صندلی‌ای که خودم نشستم می‌شینن. به نظرم رعایت این نکته‌ي کوچیک این پیامو به درمانجو می‌رسونه که درمانگر هم یه انسان مثل درمانجو هست و هیچ برتری نسبت بهش نداره و رابطه یه رابطه برابره. یه نکته دیگه‌ این که من خودم با درمانگری ارتباط برقرار می‌کنم که حس کنم خود واقعیشه! لحن حرف زدنش دوستانست و این حسو بهم نمیده که اومدم پیشش تا درمان شم. وقتی کنارشم حس نمی‌کنم مراجعم. انگار که رفتی پیش یه دوست قابل اعتماد تا در مورد یه موضوعی ازش مشورت بگیری. فکر می‌کنم اینطوری دوستانه‌تره و رابطه‌ي درمانی رو تاثیر‌گذارتر می‌کنه.
  • از خودش و زندگیش خیلی کم صحبت می‌کنه: یادم میاد پیش یه درمانگری رفته بودم و تو جلسه اول انقدر از زندگی خودش و خاطراتش برام گفت که دیگه وقت نشد من مشکلمو کامل بگم! من خودم دوست ندارم جلسه درمان طوری بشه که انگار رفتم تا درمانگر برام سخنرانی کنه. و البته چیزیم که به تازگی یاد گرفتم اینه که به صحبت کردن درمانگر از خودش و زندگیش می‌گن خود‌افشایی و این خود‌افشایی باید خیلی کم و فقط در صورتی اتفاق بیوفته که به درمان کمک کنه.
  • جلسات رو به موقع شروع می‌کنه و خوب تموم می‌کنه: وقتی جلسات تو زمان خودش و به موقع شروع بشه یعنی درمانگر منظمه و برای زمان مراجعش ارزش‌قائله. از طرفی درمانگر اگه حرفه‌ای باشه، حرفا و توضیحات خودشو جوری تنظیم می‌کنه که به آخر وقت نکشه. یادم میاد یه بار توضیحات درمانگرم طولانی شد و من مجبور شدم بیشتر از تایم ست شده تو جلسه بمونم و مبلغ بیشتریم به ازای دقایقی که اضافه موندم پرداختم! نکته‌ي دیگه این که به نظرم درمانگر حرفه‌ای جلسه رو طوری تموم می‌کنه که این حسو به مراجع نده که وقت تموم شده و باید هرچه زودتر جلسه رو ترک کنه.
  • به جای درمانجو تصمیم نمی‌گیره: هدف روان‌درمانی اینه که آدما خودشون پدر مادر خودشون بشن و بتونن مستقل زندگی کنن. اگه درمانگر به جای آدم تصمیم بگیره و بگه فلان تصمیمو بگیر یا فلان کارو نکن که باید تا ابد برای هر تصمیمی بهش مراجعه کنیم! درمانگر فقط می‌تونه عواقب تصمیمات رو بهمون بگه و در نهایت اجازه بده تصمیم نهایی رو خودمون بگیریم. به عبارتی باید ماهیگیری رو بهمون یاد بده! همینطور اصلا نباید نظر خودش رو تحمیل کنه یا ما رو به چیزی که خودش فکر می‌کنه درسته سوق بده. درمانگر میاد و دیدمونو باز می‌کنه تا از زاویه تازه‌ای به مسائل نگاه کنیم. در نهایت هر تصمیمی رو به خودمون واگذار می‌کنه و اینطوری بهمون یاد می‌ده که در مقابل تصمیماتمون مسئولیت پذیر باشیم.
  • شنونده خوبیه: وقتی باهاش صحبت می‌کنین با دقت به حرفاتون گوش می‌ده، وسط حرفتون نمی‌پره، حس نمی‌کنین منتظره تا حرفاتون تموم شه تا توضیحات خودشو بگه. بین حرفا اجازه می‌ده سکوت پیش بیاد تا اگه می‌خواین بیشتر صحبت کنین. در کل این حسو می‌ده که داره آدمو به حرف زدن تشویق می‌کنه. یا مثلا وقتی یه ماجرای دردناک رو تعریف می‌کنین می‌تونین انعکاس حس خودتون تو اون شرایط رو تو چهرش ببینین. انگار که اون به دنیای شما وارد شده و داره در لحظه چیزی که شما تجربه کردینو تجربه می‌کنه. اینطوری همدلی می‌کنه نه این که صرفا گوش بده و نظرشو بدون هیچ حسی تو لحن یا چهرش بگه. یا مثلا فقط تحلیلای روانشناختی خودشو ارائه بده.
  • با توافق درمانجو جلسه رو پیش می‌بره: می‌پرسه که دوست دارین رو چه مسائلی کار کنین؟ و از بین مشکلاتتون کدومش براتون الویت بالاتری داره؟ اگه مسئله‌ای از نظر خودش مهم‌تر باشه با توافق درمانجو بهش می‌پردازه و یا به صورت موازی و فرعی اونو پیش می‌بره.
  • جلسات مفیدن: بین جلسات به نتیجه‌گیری های کوچیک می‌رسین. حس نمی‌کنین انقدر در مورد مسائل مختلف و متفاوتی حرف می‌زنین که هیچ نتیجه گیری خاصی از هیچ کدوم نمیشه بلکه کاملا برای آدم روشنه که داره رو چی کار می‌شه و پیشرفت خودشو می‌بینه.
  • سعی می‌کنه رابطه درمانی خوب بسازه: تجربه من به عنوان یه آدم درونگرا اینطوری بود که حرف زدن تو جلسه درمان خیلی سخت بود. این که بخوام همه ‌مشکلات زندگیم و خاطره‌های دردناک و احساساتمو به کسی که نمی‌شناسم بگم وحشتناک بود! پس لازم بود که درمانگرم کاری کنه بهش اعتماد کنم و اونو مثل یه دوست ببینم بخاطر همین بعضی وقتا خیلی کوتاه و جوری که به جلسه آسیب وارد نشه در مورد مسائل فرعی صحبت می‌کردیم مثلا اگه من یه فیلمیو دیده بودم و بهش اشاره می‌کردم اگه اونم فیلمو دیده بود نظرشو در موردش بهم می‌گفت. من که متخصص نیستم ولی فکر می‌کنم این کارش در جهت ساخت رابطه درمانی بود و واقعا هم برای من موثر بود.
  • محتوای درستی ارائه میده: با تحلیلای روانشناختی زیاد و پیچیده درمانجو رو گیج نمی‌کنه. نصیحت نمی‌کنه. به جاش از روشای غیر‌مستقیم استفاده می‌کنه تا درمانجو خودش به نکته‌ای که تو ذهن درمانگر هست برسه. به عبارتی خودش راه درست رو کشف کنه. سوال‌های درستی می ‌پرسه که پاسخ دادن بهشون می‌تونه برای درمانجو مفید باشه یا دونستنشون برای کار درمانی مفیده. سوالیو فقط برای کنجکاوی خودش نمی‌پرسه. همینطور درمانگر هیچ وقت مراجعشو قضاوت نمی‌کنه. هیچ وقت لحنش تمسخرآمیز یا توهین آمیز نیست. از حرفاتون تعجب نمی‌کنه. کنارش از هر لجاظ احساس امنیت می‌کنین. نظرتون و حرفتون معتبره. هر تصمیمی که بگیرین و هر کاری کنین بازم درمانگر نسبت بهتون با احترام رفتار می‌کنه. بهتون اهمیت میده. حرفتون یا نظرتون و حتی احساساتتون براش مهمه و هیچ کدوم کوچیک شمرده نمی‌شه. مجبورتون نمی‌کنه اتفاق دردناک زندگیتونو کامل و با جزئیات بگین. اجازه میده آروم آروم و تو وقت مناسبش، هر وقت خودتون آماده بودین در موردش صحبت کنین. راز داره. جدا از این که تکلیفایی که بهتون میده رو انجام بدین یا نه و کلا در طول درمان پیشرفت کنین یا نه بهتون حس ارزشمند بودن میده. بعد یه مدت حس می‌کنین اعتماد به نفستون بیشتر شده. اگه ازتون تعریف کنه خیلی منطقی و بدون اغراق اینکارو می‌کنه.

این متن کاملا تجربی بود و نمیدونم از نظر علمی چقدر درست یا غلطه. و حتی ممکنه خیلی از چیزایی که گفتم صرفا سلیقه‌ی من باشه.

در نهایت به نظرم اگه درمانگر واقعا به مراجعش اهمیت بده و بخواد قلبا بهش کمک کنه ناخودآگاه این حسو منتقل می‌کنه.