ویرگول
ورودثبت نام
sepideh mahzoon
sepideh mahzoon
sepideh mahzoon
sepideh mahzoon
خواندن ۱ دقیقه·۳ ماه پیش

نیم سوز

محاله منو یادش بره

همیشه فکر می‌کردم اگه یه روز نباشه، چطوری کنار بیام

با اون‌که اولای رابطه بود

یه حسی بهم می‌گفت اینم می‌ره، راهت جدا می‌شه

نمی‌دونم چرا منی که می‌خوام دوست داشته بشم و دوست داشته باشم،

همیشه مسیرم به یه جداییِ ناشناخته باز می‌شه

چرا منی که می‌خواستم هدفمند جامعه باشم،

وسطِ هدف‌دار شدن رابطم یهو طرد می‌شدم

شک کردم به خودم

به اینکه عشق رو مسیری جداناپذیر از زندگیم می‌دونستم

اما حالا به هر طرف رابطه‌هام نگاه می‌کنم، یه جای کارش می‌لنگه

هنوز تو شوک و بهتم

هنوزم نتونستم با این مسیر چالش‌برانگیزِ خواستن و نخواسته شدنِ رابطه‌ها کنار بیام

نمی‌خوام بگم من خوبه‌ی داستان بودم

اما آدم بده‌ی داستان هم نبودم

از ی جایی به بعد عشق رو برق رابطه می‌کردم

اما برقش منو گرفت و شدم نیم‌سوزِ رابطه‌هایی که می‌خواستم به یه‌جا برسه

اما راستش به ناکجا رسید

ذهنم می‌ترسه

قلبم رو مرز درده

دیگه غریبه‌ها غریبه‌تر شدن

و اونایی که آشنا بودن، صد پشت غریبه‌تر

نه که نخوام عشق رو بی‌عزتش کنم

نه

اما دردمو با عزتش کردم

دردِ جدایی

دردِ بی‌پناهی

دردِ ناکجایی

نه که دلم نخواد باشم قلب یه خونه‌ای

نه

اما قلب من چراغش خاموشه، نمی‌شه روشنگرِ قلب اون خونه

محاله یادش بره که یه روز می‌خواستم روشنیِ قلبش باشم

خنده‌هام از یادش نمی‌ره......

دردعشققلبجدایی
۱
۰
sepideh mahzoon
sepideh mahzoon
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید