رابطه های دوستی سالم

چیزهایی که می نویسم بر حسب تجربه شخصیست و هیچ ارزش مشاوره ای و تخصصی نداره! قصه بخونیدش، تصمیم گرفتم راجع به دوستی و رابطه های دوستی بنویسم، دو تا دلیل براش داشتم:
1- این روزها به شدت از خوندن تجربه های دیگران در زندگی شخصی و یا حرفه ایشون لذت می برم، خیلی بیشتر از قبل و احساس می کنم چقدر نیاز دارم از لابلای تجربه های دیگران چیزی برای بهتر کردن زندگیم پیدا کنم.
2- دوستی مهمترین بخش زندگی تک تک آدمهاست، و هر کس که می گه اولویت دیگری داره یا با شدت فاحشی از نرمال بودن خارجه، و یا رسماً دروغ میگه، آدم بدون دوست و رابطه های دوستی هرگز نمی تونه پیشرفت کنه، هرگز نمی تونه سالم باقی بمونه، هرگز نمی تونه دنیا رو زیبا ببینه، به فراخور نوع شخصیت می تونیم دوستای زیادی داشته باشیم و یا دوستای کمتری ولی وجود دوست یک نیاز حیاتیه، دوستی عمق های متفاوت و شکل های متفاوت داره.

ولی من اینبار منظورم از دوستی، کسی ست که به عبارتی همراه و شریک محسوب می شه کسی که بیشترین انرژی رو براش می ذارید، انتخاب شریک می تونه به کلی زندگی آدم رو تحت تاثیر قرار بده، هرچقدر هم آدم مستقل و محکمی نسبت به اعتقادات و باورهای شخصیتون باشید بازم این تحت تاثیر قرار گرفتن اجتناب ناپذیره، به همین دلیله که تو انتخابش آدم باید دقت کنه.

خب روال دوستی اینجوری شروع میشه:

روزهای اول

روزهای اول هر رابطه ای قشنگه، چون به هر حال وقتی اون رابطه شکل گرفته یعنی معیارای اولیه تحت هر منطقی پذیرفته شده (درست یا اشتباه).
توی روزای اول هیجان هست، کشف هست، و اینم بگم که این هیجان و کشف سطحی ترین و ابتدایی ترین شکل ممکن از هیجان و کشف یک انسان و یک دوستیست، میشه فقط ازش لذت برد و اجازه داد که رابطه باهاش پیش بره ولی نمیشه راجع بهش دید درستی پیدا کرد، اینجا میخوام یه حقیقت تلخ رو بگم؛ تو روزای اول آدما اغلب امیدوار هستند. عقل و منطق امیدواری رو دوست داره، و تا جای ممکن دوست داره شما رو به سمت امیدواری هدایت کنه، ولی احساس چی؟
احساس همونی که اغلب سرکوب میشه، تو روزای اول هر کسی یه چیزایی رو احساس می کنه، که مثلاً این آدم همونیه که باید باشه یا نه! و یه خبر بد دیگه اینکه عقل و منطق امیدوار بودن رو خیلی دوست داره، و حتماً بهتون می گه آره این همونه برو جلو. اغلب ماها اینطور بزرگ شدیم که عقل بهتر از احساسه ولی واقعیت اینه که عقل و احساس بهتر و بدتر ندارن، کاربرداشون کاملاً متفاوته، خلاصه اینکه اگر اونقد قوی هستید که بتونید جلوی امیدواری تون رو بگیرید و به احساستون عمیقاً مراجعه کنید متوجه می شید که این رابطه باید ادامه پیدا کنه یا چی.

ماه های اول

اینکه دارم روند دوستی رو به روزای اول و ماه های اول تقسیم می کنم کار درستی نیست، سرعت پیشرفت تو رابطه خیلی مهمه، بعضی وقتا بعضی رابطه ها در ماه های اول هنوز حکم روزهای اول رو دارن چون سطح ارتباطات کمه.
اگر دوست دارید مدت زمان زیادی رو صرف این نکنید که این رابطه درست هست یا نه، بهتره برای رابطه تون به اندازه کافی وقت بذارید، البته نه جوری که از زندگی بیفتید، ولی اولویت اوقات فراغتتون باید کشف کسی باشه که قراره باقی اوقات فراعتتون رو باهاش سپری کنید. و اگر از اون دسته آدمایی هستید که سر اوقات فراغت خساست به خرج می دن و دوست دارید همه ی وقتتون مال خودتون باشه اول با خودتون کنار بیاین، چون واقعاً منطقی نیست که هم بخواین تو رابطه باشید هم لذت بردنتون جدا از شریکتون باشه.
اگر احساستون تو روزای اول شما رو از چیزی مطمئن نکرده، این قول رو بهتون میدم که تو ماه های اول، احساس و منطق دست به دست هم میدن که مطمئنتون کنن که دارید با خودتون چکار می کنید، مگر اینکه واقعا دلتون نخواد که باور کنید.


*اگر به خودتون به خوبی گوش ندین و خودتون رو رها کنید توی رابطه یک موقعی به خودتون میاین که به خودتون میگید دارم با خودم چکار می کنم، کلی آسیب به خودتون و دیگری زدین، فقط و فقط سر اینکه به خودتون به خوبی گوش نکردید.

روابط سالم دوستی

مهمترین خصلت رابطه سالم اینه که آدم حالش خوبه، این ساده ترین حالت ممکنه، ولی به نظر من:
رابطه سالم رابطه ایه که شما تو اون رابطه کاملا خودتون هستید، و ازینکه اجازه بدین شریکتون خودش باشه نهایت لذت رو می برید، همه ی ما حتی اگر مورد قبول و مهر کسی قرار گرفته باشیم بازم بالاخره یه نچسبی هایی داریم، اینکه بشه اون نچسبی ها رو بغل کرد نشونه یه رابطه سالمه، در کنار نچسبی ممکنه یه سری عیب های رفتاری داشته باشیم، اینکه بشه اون عیب ها رو پذیرفت و اگر اون عیب، مشکلی هست که به خود شخص هم صدمه می زنه میشه کمک کرد، و اگه این میل به کمک کردن وجود داشته باشه، و استقبال ازش ساده باشه یعنی اون رابطه یه رابطه ی سالمه.

تو رابطه سالم اوقات فراعت یکی می شن، نه صد در صد ولی بادرصد بالایی این اتفاق میفته،پس اگر نتونیم از علایق هم لذت ببریم و در بدترین حالت نتونیم حتی تحمل کنیم، بخش بسیار بزرگی از لذت رو از دست میدیم و دوباره برمیگردیم به غار تنهایی.

تو رابطه سالم شما برای شریکتون و بالعکس در اولویت تمامید، حالا اینکه طرف شما خودش درک کنه که از این اولویت بودن سواستفاده نکنه جذاب ترین بخش یه دوستی سالمه.

توی دوستی سالم دغدغه دوستتون، دغدغه شماست و برای کمک کردن بهش پیش قدم میشید، حتی اگر نتونید کاری کنید حضور و دلگرمی شما می تونه کمک کنه خودش برای مشکل خودش راهی پیدا کنه، و اغلب هم همین هست.

توی رابطه سالم دوستایی که باهاشون معاشرت دارید و دوستای صمیمی شما هستند حذف نمیشن بلکه ارتباط با اونا ازین پس به همراه شریکتون هست و گاهی هم تنهایی مثل سابق ولی شریکتون همه اونا رو میشناسه.

تو رابطه سالم شما به حتم با افرادی که قبلا شریک شما محسوب می شدن قطع رابطه کردید، قطع رابطه کامل، هیچ وقت کسی که بهش اجازه داده بودین شریک شما بشه و نتونستین با هم مچ بشین نمی تونه دوست معمولی خوبی برای شما باشه، خودتون رو با این چیزا گول نزنید، چیزی که تموم شده، تموم شده.

تو رابطه ی سالم، ناراحتی ها و ضعف های شریکتون چیز بدی نیست، این حس رو به شما میده که کنارش باشم که تو رفع ضعف هاش احساس تنهایی نکنه حتی اگه بلد نباشم کمکش کنم.

تو رابطه سالم توقع وجود نداره، اونقد راحت همه چیز رد و بدل میشه و سریع رفع میشه که به نقطه متوقع شدن نمی رسه.

تو رابطه ی سالم شریکتون رو آزاد میذارید که زندگی کنه، و شریکتون این آزادی رو با فریب دادن و نادان بودن شما اشتباه نمیگیره.

تو رابطه ی سالم احترام و آرامش و اعتماد اونقد پررنگه که انگار این سه تا یعنی رابطه ی شما.

تو رابطه سالم حریم شخصی هست، خوب هم هست، اگر شریکتون واقعاً بخواد مدتی دور بشه، باید بهش اجازه داد و براش صبر کرد، و این صبر از طرف شریکتون تقدیر می شه حتی اگر انتظارش رو نداشته باشید، و دوباره همه چیز به روال خودش برمیگرده.
یه فیلمی دیده بودم به اسم "عزیزم افسردگی گرفته" توی این فیلم دختره تا درمان شدن افسردگی شدید پسره کنارش میمونه چون میدونه شریکش الان به کمک نیاز داره، و البته پسره هم در عین افسردگی شدید متوجه عشق شریکش بود و به خودش کمک می کرد زودتر خوب بشه.

تو رابطه ی سالم همه چیز بی منت رد و بدل می شه ولی طرفین خودشون ارزش رو درک می کنن و نیازی به گوشزد از هیچ طرف نیست.

توی دوستی سالم کسی، کسی رو چک و کنترل نمی کنه و کسی هم تمایلی به فریب دادن نداره.

تو رابطه سالم اینکه شریکتون رو چجوری خوشحال کنید یه دغدغه ست و انتظار برای جبران تقریبا صفره چون اصلا به انتظار کشیدن نمی رسه خودبخود جبران میشه.

تو رابطه سالم قرار نیست شما سبک زندگیتون رو از این رو به اون رو بکنید.

توی رابطه ی سالم راحتید خیلی راحت و اجازه میدین شریکتون راحت باشه و مجبورش نمی کنید بخاطر شما جوری رفتار کنه که خودش نیست.

توی رابطه سالم دوست دارید حتی اگه قراره خرابکاری کنید و یا یه تجربه خیلی ریسکی داشته باشید ترجیح میدید با هم باشید، دوست دارید این لذت رو تقسیم کنید چون با اینکار لذتتون چندبرابر میشه، اگه لذت خودتون رو با کسی که دوستش دارید تقسیم کنید هم از لذت بردنش لذت می برید هم ازینکه باعث و بانی این لذت برای اون و خودتون شدید و باید بهتون بگم که یه چیز بینهایتی میشه غیر قابل وصف.

تو رابطه های سالم هیچ وقت بقیه رو به رخ شریکتون نمی کشید؛ از هر نظر، چه زیبایی چه حرفه ای چه خونوادگی، شریک شما در صدر همه آدمهای دنیا قرار داره و هیچ کس نمی تونه از اون بهتر باشه، هیچ کس!

تو رابطه سالم شما حاضرید از تفریح و خوشی خودتون بخاطر شریکتون بگذرید ولی شریکتون حاضر نیست شما اینکارو براش بکنید در نتیجه به یه تفریح مشترک می رسید.

تو رابطه ی سالم کسی از صبر و حوصله دیگری سواستفاده نمی کنه و می دونه که باید سریعتر به وضعیت بدی که ایجاد شده خاتمه بده، حتی اگر برای خودش سخت باشه.

تو رابطه ی سالم آرامش هست، احترام هست، اعتماد هست، تَکرار می کنم، آرامش، احترام، اعتماد ...

آرامش؛یعنی هر کسی خودشه و داریم از خالص بودن هم لذت می بریم

احترام؛یعنی تو و شرایطت رو درک می کنم و تحت هر شرایطی کنارتم

اعتماد؛یعنی هر چیزی که به من آسیب بزنه به تو هم قطعا می زنه و یه آدم عاقل هیچ وقت به خودش ضربه نمی زنه