دلایل موفقیت و شکست برخی استارتاپ ها

 همواره مجموعه ای از عوامل باعث موفقیت یک استارتاپ یا شکست آن می شود.

          در مدت زمان بیش از دو دهه که در زمینه ی راه اندازی و اداره ی کسب و کار جدید و هم چنین چند سال اخیر که سابقه همکاری تمام وقت در رابطه با برنامه های مالی با بسیاری از مؤسسین استارتاپ ها و مدیر عامل های آنان داشته ام، دریافته ام که مجموعه ای از دلایل مشترک وجود دارد که باعث شکست استارتاپ ها می شود. هم چنین مجموعه ی دلایل مشترکی نیز برای موفقیت استارتاپ ها وجود دارد.

          خیلی دوست داشتم یافته های خودم را به داده ی پردازش شده تبدیل کنم. این کنجکاوی من در زمینه عوامل موفقیت و شکست استارتاپ ها باعث شد تا یک تحقیقات عمیق تری در رابطه با این موضوع تشکیل بدهم. سوالی که در ذهن من بود، این بود که آیا مطالعات پژوهشی دیگری نیز تاکنون شکل گرفته که دلایل شکست و موفقیت استارتاپ ها را نشان دهد. البته چند نمونه مقاله که بر اساس داده های غیر مستند بود را یافتم و منابع اندکی داشتند که پیدا کردن مقالات نزدیک به آن را دشوار می کرد.

          بر اساس یک مقاله ای در FastCompany  (چرا اکثر شرکت های خصوصی شکست می خورند) 75% از این شرکت ها به نتیجه نمی رسند. این آمارها بر اساس مدرسه کسب وکار هاروارد است که توسط Shikhar Ghosh مطالعه شده است.

بر اساس یک مطالعه دیگر نرخ شکست خوردن استارتاپ ها، سهم شرکت های آمریکایی بعد از گذشت 5 سال، بیش از 50% و پس از گذشت 10 سال، بیش از 70% است.

مقاله مرتبط: ََAirbnb: از شکست تا موفقیت

          مطالعه ای که اخیراً انجام شد، علت شکست کسب و کار را نیز از مدیر تیم می پرسید و لیستی از عمده ترین دلایل شکست با بحث های که زیر شاخه ی آن قرار می گیرد، ارائه داد. هم چنین این مطالعه، لیستی از 12 اشتباه مدیریتی را ارائه می دهد که ارزش بررسی شدن جزئیات آن می رود. این تحلیل پژوهش محور برخی از دیده های من را نیز تایید نمود. آن چه را آمار در مورد تجارب شکست خوردن کسب وکار کارآفرینان نشان داده است، من در 7 طبقه دسته بندی کرده ام.

  • عدم تمرکز
  • عدم انگیزه کافی و داشتن تعهد
  • غرور زیاد که باعث عدم تمایل برای دیدن و شنیدن اطرافیان می شود.
  • گرفتن مشاوره از افراد نادرست
  • عدم داشتن یک منتور خوب
  • عدم اطلاع کافی در مورد امور مالی، عملیاتی و تجاری
  • افزایش زودهنگام پول زیاد

همه ی این موارد روی اطلاع کافی کارآفرین در حوزه تجارت و نحوه ی تصمیم گیری او تمرکز دارد.

            در یک مطالعه ی دیگر، به 101 استارتاپ پس از نابودیشان نگاه شده است و لیستی از 20 تا از مهم ترین دلایل شکست استارتاپ ها ارائه شده است. 9 مورد پر اهمیت این مطالعه عبارت اند از:

  • عدم نیازمندی بازار
  • کمبود بودجه
  • تیم نامناسب
  • عدم داشتن رقابت مناسب
  • مسائل مربوط به هزینه ها و امور مالی
  • تولیدات بی کیفیت
  • عدم داشتن الگوی مناسب تجاری
  • بازاریابی ضعیف
  • بی توجهی به مشتریان

توجه داشته باشید همه ی این موارد، مسائلی هستند که به امور تجاری و تیمی مربوط می شوند، حتی مواردی که به تولیدات و محصولات تیم اشاره می کند. مسائلی مانند این به امور رهبری تیم و توانایی مدیر تیم برای ایجاد یک تیم قوی و الگو و تفکر مناسب تجاری ارتباط مستقیم دارد. هم چنین به خاطر داشته باشید، اگر دلیل نهایی شکست استارتاپ عدم داشتن پول کافی باشد، همواره عوامل دیگری هستند که سبب رخ دادن این موضوع می شوند.

علت موفقیت استارتاپ ها:

در ادامه من نگاهی داشتم به منابع اطلاعاتی که دلیل به نتیجه رسیدن کسب وکار ها را شرح داده بود. تحقیقات خوبی از مدرسه اشتغال هاروارد یافتم. مثلا پایداری عملکرد کارآفرین که نشان می دهد کارآفرینانی که موفقیت هایی در قبل داشته اند، احتمال بیشتری برای موفقیت مجدد نیز دارند. و بنابراین، بهترین معاونین کسانی هستند که در انتخاب کارآفرین های با تجربه دقت کافی به عمل می آورند. اگرچه این مطلب، پاسخی به سوال ویژگی های یک کارآفرین نمی دهد.

مقاله مرتبط: تجربیات استارتاپی چطور می تواند یک آدم را تغییر دهد

          بهترین تحقیقی که داشتم و به من کمک کرد تا پاسخ " دلایل موفقیت" را پیدا کنم، گزارش استارتاپ ژنوم بود که به 650 استارتاپ اینترنتی پرداخته بود. هر چند این تحقیق از نظر صنعت و فناوری ویژه است، اما من همچنان فکر می کنم می تواند گویا باشد. این گزارش، 14 راهنمای موفقیت را بیان می کند. برخی از این 14 مورد ممکن است تا حدودی اضافی باشند ولی شما خودتان گزارش را مرور کنید. این تحلیل ها نیز برخی از دیده های مرا تایید کرد. من این 14 مورد را در 9 مورد کلیدی در موفقیت یک استارتاپ طبقه بندی کردم.

  • مؤسسان با پافشاری شما به کارشان ادامه می دهند و شور و علاقه و تعهد بیشتری پیدا می کنند.
  • تعهد برای ادامه دادن راه
  • تمایل به اصلاح، ولی نه اصلاح مدام
  • شکیبایی در برابر عدم به وقوع پیوستن انتظارات
  • تمایل داشتن به دیدن، شنیدن و آموختن
  • توسعه دادن روابط درست با منتورها
  • کسب مهارت و دانش مرتبط با اشتغال
  • تکمیل قوانین "استارتاپ های ضعیف" : افزایش به اندازه ی پول در دوره ی مالی برای رسیدن به مراحل بعدی
  • داشتن تعادل بین مهارت های فنی و تجاری همراه با چند نفر متخصص فنی در زمینه ی توسعه ی تولیدات

آیا علل شکست در مقابل علل موفقیت قرار می گیرند؟

          یک کارآفرین موفق باید دارای ویژگی هایی باشد اما این ویژگی ها، موفقیت را تضمین نمی کند. به عبارتی، اگر شما دلایل شکست یک اشتغال را بدانید، حداقل شانس خود را برای موفق شدن بیشتر می کنید. بنابراین من تصمیم گرفتم مقایسه ای میان دلایل شکست و عوامل پیروزی استارتاپ ها داشته باشم.

            اگر شما، هم دلایل شکست و هم عوامل موفقیت را در نظر بگیرید، واضح است که داشتن تعهد به برنامه کلیدی است. البته داشتن برنامه به معنای عدم  انعطاف پذیری نیست.  به همین دلیل بیشتر شرکت های موفق دارای یک یا دو محور اصلی هستند. به نظر من هرگونه اصلاحات و تنظیمات به عنوان کار اصلی محسوب نمی شود.

          یک محور اصلی، تغییر در جهت گیری است به طوری که مثلاً تغییراتی در مواد اولیه محصولات کارخانه ایجاد کند. این تغییرات می تواند در راستای تولیدات باشد یا بازاریابی. ولی این تغییرات باید به اندازه ای باشد که نیاز به تغییر در استراتژی و منابع اختصاص یافته احساس شود. حداقل این تعریف من از محور است. علاقه و انگیزه عوامل واضحی در موفقیت هستند. هر کارآفرین، مدیر، مشاور، خبرنگار، سرمایه گذار و تحلیل گر صنعت در مورد علاقه حرف می زند. استیو جابز همواره از این عامل سخن گفته است. بنابراین ممکن است حرف زدن از این عامل خیلی کلیشه ای باشد.

مقاله مرتبط: 11 عامل اساسی در موفقیت استارتاپ

          چیزی که من از این تحلیل ها دوست دارم، این است که به ریشه های علاقه اشاره می کند. مردمِ موفق به آن چه انجام می دهند، ایمان دارند. یک کارآفرین موفق احساس می کند می تواند تاثیرات و تغییرات مهمی در جهان ایجاد کند. یک دید منفی ای پیرامون در مورد زمین گذاشتن و ادامه ندادن استارتاپ وجود دارد. می توان این را به "سرعت فرار" تشبیه کرد. یعنی اگر همچین تعهدی برای تاثیرگذاری وجود نداشته باشد، شما بدون شک تسلیم می شوید. کارآفرینان موفق همیشه در رقابت اند. آن ها بازی می کنند تا برنده شوند، از این که ببازند بیزارند. این ویژگی با سایر کاراکترها و شخصیت ها متفاوت است. من تاکنون کارآفرین موفقی بدون داشتن روحیه ی رقابتی و تمایل برای برنده شدن ندیدم.

           و من دو مورد بعدی را جدا بررسی می کنم چون به نظر من گذراندن دوره آموزشی بسیار پر اهمیت است، به طوری که نقش مؤثری بر روی موفقیت شغلی من داشته است. برای پیدا کردن یک منتور و کارشناس و گوش دادن به راهنمایی هایش فقط علاقه به آموختن کافی نیست. در ضمن منظور من این نیست که شما هرگونه پند و راهنمایی را از منتورتان بپذیرید. اما اگر یک کارشناس با تجربه که تسلط کافی دارد یا متخصص فنی است را پیدا کردید، آن موقع هر چیزی را که می گویند با فکر کردن بر روی آن موضوع، قبول کنید. در غیر این صورت، داشتن همچین افرادی در اطرافتان چه فایده ای دارد؟

          استارتاپ های موفق، کسب و کار های موفقند؛ به همین علت به ایجاد و به انجام رساندن قوانین اساسی اشتغال و تمرین برای افزایش احتمال موفقیت نیاز است. بسیاری از مؤسسان به ایده ی تولیدی خود توجه بیشتری دارند و به صورت خودآگاهانه یا ناخودآگاهانه به این اعتقاد دارند که حتی اگر بتوانند یک تله ی موش بهتری تولید کنند، به جهان کمک شایانی کرده اند. هرچند مطالعاتی که بر روی علت های موفقیت و شکست انجام شده است، نشان می دهد که برای رسیدن موفقیت در شرکت به رهبری با اطلاعات عمومی و تخصصی پیرامون اشتغال زایی نیاز است. البته که نیاز به یک متخصص فنی قوی برای توسعه ی تولیدات بارز است.

          ولی این به معنی آن نیست که مؤسس فنی نتواند در جایگاه مدیرعامل موفق باشد. به عنوان یک مثال قدیمی، به Dr. Irwin Jacobs، مؤسس و پایه گذار Qualcomm اشاره می کنیم. او مهندسی شاخص و پروفسور سابق دانشگاه MIT است. او یک مغز متفکر کارآفرینی است و اطلاعات بی شماری در این زمینه دارد. پیش از Qualcomm نیز دکتر ژاکوب شرکت MA-Com را اداره کرده است؛ بنابراین او تجربه اداره ی یک شرکت را هم دارد. او یک تیم مدیریتی بسیار قدرتمند را تشکیل داده بود. مثال های گوناگون دیگری از این قبیل نیز وجود دارد که یک کاسب با تجربه که تخصص اداره ی شرکت را به دست آورده است، با یک تیم ماهر بخش تولیدات را کنترل می کند. استیو جابز (Apple, NeXT, and Pixar) نمونه ای از یک مؤسس کسب وکار-محور است. Meg Whitman (eBay) و Eric Schmidt (Google) نمونه های بسیار عالی از مدیرعامل هایی هستند که در مراحل اولیه تکمیل تیم استثنایی اشان از مؤسسان فنّی، به شرکت آمدند.

       در مجموع، داشتن یک برنامه ی واضح و واقع گرایانه از مدت زمان مورد نیاز برای انجام هر کار، تنظیم مراحل مهم کار برای هر 12 یا 18 ماه و افزایش به اندازه ی پول برای رسیدن به مراحل کلیدی آینده، نه تنها برای رسیدن به یک بازدهی خوب مهم است، بلکه برای رسیدن به موفقیت نیز اهمیت دارد.

من چگونه عضو یک باشگاه 100 میلیون دلاری شدم؟

بر اساس مقاله ای ازمؤسسه ی Kauffman به نام شرکت های تاثیرگذاردر طول مدت زمان 20 سال، سرعت ایالات متحده در ایجاد شرکت های 100 میلیون دلاری با وجود تغییرات اقتصادی ثابت بوده است. مطالعات نشان می دهد که "سالیانه بین 125 تا 250 شرکت و بیش از 552 هزار کارمند جدید در ایالات متحده ی آمریکا شروع به کار می کنند و به سود 100 میلیون دلاری دست پیدا می کنند." شرکت سابق من، Entropic، به این موقعیت رسید. سوالی که ممکن است برایتان پیش بیاید، این است که چگونه می توانید عضو باشگاه شوید؟ خب، باید مقداری خوش شانس باشید و بتوانید برنامه ریزی مناسبی داشته باشید. اگرچه به گفته ی فیلسوف رومی سنکا:

"شانس آن چیزی است که وقتی سازماندهی و فرصت هر دو وجود داشته باشد، رخ می دهد." -سنکا، فیلسوف رومی

   فراتر از همه ی این ها، به برنامه ریزی مناسب، پایداری، پشتکار، انعطاف پذیری  و یک تیم در سطح جهانی نیاز است. هم چنین شما باید مربیانی صرفه جو و زرنگ باشید. بهترین راه برای انجام همه ی این موارد با بازدهی بالا، پیروی از یک فرآیند منظم و سیستماتیک است، که با برنامه ریزی، تعهد، پیگیری نتایج، ارتقای دستاوردها شکل می گیرد؛ به عبارتی چیزهایی که باعث می شود شما استارتاپ خود را به اوج برسانید.

          برنامه ریزی. تعهد. پیروزی.

متشکریم که این مقاله را خواندید. اگر پیشنهاد یا انتقادی راجع به مقاله های آینده دارید، خوشحال می شویم آن را در بخش “دیدگاه” با ما درمیان بگذارید.

برای دیدن منبع، اینجا را کلیک کنید.