بارها

بارها اینجا نوشتم

بارها به خودم نهیب زدم

و هنوزم میزنم

... عشق تو شیرین بود

عشق تو دقیقا تلخ ،سخت ،خیلی سخت،اما شیرین بود.


اما ما مناسب هم نیستیم

هیچوقت قرار نیست باهم باشیم

هیچوقت قرار نیست بهت اعتماد کنم

و هیچوقت ، این هیچوقت ها سخته

نبودنت یه دردِ

اما بودنت هزار درد...

ما راهمون از هم جداس

خاطراتمون میگه بودنمون باهم اشتباس

یادت بیار که اون به تو دروغ گفت ،خیانت کرد،یادت بیار که بی توجهی کرد

یادت بیار همه ی این ها رو یادت بیار

پس پاشو و اشک نریز

پی نوشت:یغما گلرویی همیشه منو یاد آقای الف میندازه از نظر من یه شباهتی بین این دو هست ، امروز اتفاقی که عکس یغما گلرویی رو دیدم یهویی با حجمِ عظیمی از دلتنگی مواجه شدم.

پی نوشت ۲ :چقدر خوب شد که نوشتم ، حالم بهتر شد.