ویرگول
ورودثبت نام
setayesh
setayeshنوشته هایِ ستایش
setayesh
setayesh
خواندن ۱ دقیقه·۷ سال پیش

باران

مانند ان گنجشکی شدم که در شب بارانی مقاومت میکرد؛ولی باران با شدت میبارید و گنجشکک بیچاره مرد!

دلم بارانی میخواهد که در آن چشم هارا شست تا جور دیگر بیند و روح ها را پاک کند تا کثیفی ها از بین رود!

انگار امسال باران قصد جان همه کرده است! با آن رعد و برق های وحشت آسا و تگرگ هایی که پشت پنجره ضربه میزنند!


۵
۰
setayesh
setayesh
نوشته هایِ ستایش
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید