بنگ، عشق و فلسفه

تا که می خوردست و یا بنگ و حشیش// خلق درماندند اندر بیهشیش

پس خبر بردند خویشان را شتاب// که فلان افتاده است آن‌جا خراب

مولانا

خواب دیدم که پروانه شدم از خواب پریدم! از کجا معلوم... شاید من پروانه ای هستم که خواب دیدم انسان شدم؟

I dream, life is beauty. When I woke up, I found life is duty. I did my duty that I found life is beauty.

زندگی واقعا پیچیده و پر از راز است. داشتم یکی از سخنرانی های استاد الهی قمشه ای رو گوش میدادم که سرشار از حال خوب بود.

چرا کشورهای جهان اول شاد هستند؟ استاد میگه شادی در انجام وظیفه است. آدم باید وظیفه اش رو انجام بده؛ شادی پاداش انجام وظیفه است. یه جاهایی وسطای کتاب تهوع سارتر هست که میگه: حق رویه دیگر وظیفه است (یا یه چیزی توی همین مایه ها). یه جایی که در مورد یک ژنرال صحبت میشه که سرشار از احترام هست. چرا؟ چون وظیفه ژنرالی اش را به خوبی انجام داده است. در خانه مورد احترام است چرا؟ چون وظیفه پدری و همسریش را به خوبی انجام داده است. مخلص کلام: شاد است. چرا؟ چون وظیفه اش را انجام داده است.

اما ما همون بنگ زدیم. رفتیم توی غفلت! دنبال شادی جاهای دیگه میگردیم. عشق رو جاهای دیگه جستجو می کنیم! چرا؟ چون بنگ زدیم... فکر می کنیم برای اینکه خوشبخت بشیم باید راه های ناشناخته بریم! باید کاری کنیم کارستان اما راه درست مثل ستاره توی روز جلومون هست! نمی بینمیش... یکی از دلایلی که ما می شیم جهان سوم این هست که کسی وظیفه خودش را به درستی انجام نمی دهد.

بروز رسانی

Doctors won’t make you healthy.
Nutritionists won’t make you slim.
Teachers won’t make you smart.
Gurus won’t make you calm.
Mentors won’t make you rich.
Trainers won’t make you fit.
Ultimately, you have to take responsibility. Save yourself.(+)

امروز داشتم با مدیرم در مورد توییت بالا صحبت می کردم. بیشتر به کلمه responsibility پرداخت. در حقیقت این کلمه از response و ability تشکیل شده. یعنی توانایی پاسخگویی. وقتی مشکلی حادث میشه من چقدر می تونم پاسخگو باشم و اون مشکل رو برطرف کنم. برطرف کردن مشکل به توانایی های من بستگی داره. من هر چقدر توانایی های بالاتری داشته باشم می توانم مسائل بیشتری را حل کنم.


احمد سبحانی توی کامنت گفته:

بعید میدونم کل جهان سوم همینطوری باشه من البته با همه شون آشنا نیستم ولی توی ایران قطعا همینطوره. اساسا ایرانی ها به قول مردم ینگه دنیا coachable نیستن نمیشه اونها رو به زور منظمشون کرد و از طرفی به شدت مردم تنبلی هستن. البته اینطور نبودن. اونقدر به قول مولانا و حافظ بنگ و حشیش زدن که حشیشی شدن. اصلا وقتی میخواستن یک کار بزرگ بکنن یا مشروب میخوردن یا حشیش میزدن میرفتن فضا کارشون رو میکردن. البته این اتفاق از بعد حمله مغول افتاده قبلش اینطوری نبوده حالا بگذریم.
غرض اینکه ایرانی جماعت دنبال یک نفره که براش کارهاش رو بکنه خودش بشینه یک گوشه بنگ و حشیش بزنه و تقصیر ها رو بندازه گردن اون. یه روز میگفتن تقصیر این شاه شاه عوض میشد بعد اونقدر شاه عوض میکردن میگفتن نه نمیشه سلسله عوض میشد بعد بازم میدیدن نمیشه دوباره یه سلسله دیگه. در تمام دنیا نمیتونی منطقه ای رو پیدا کنی که اندازه ی ایران (منظورم از آناتولی تا چین از بالا و هند از پایین ینی خیلی از مناطقی که الان اعراب هستن هم شاملش میشه) سلسله و پادشاهی به خودش دیده باشه. چرا؟ چون این مردم فقط دنبال یک نفرن که براشون همه کار بکنه. عه این دولت میگه کار ایجاد میکنه. بهش رای بدیم عه اون یکی پول نفت رو میده به ما بریم بهش رای بدیم. مخلص کلام اینکه مردمی که نمیخوان زیر بار زور برن دو دسته ان. یکی مثل آلمان ها خودشون رو قوی میکنن. یکی هم مثل ما فقط شعار میدن بعدم که زورش پر زور شد وا میدن.

در مورد تنبل بودن، واقعا تنبل هستیم! حقیقتی هست که باید بپذیریم و اگر صفت منفی هست باید برطرفش کنیم.